۱۰ مرداد ۱۳۸۸

متن کامل کیفرخواست دادستان درباره بازداشت شدگان

معاون دادستان عمومي و انقلاب تهران امروز شنبه با قرائت متن كيفرخواست در دادگاه متهمين آشوبهاي تهران كه در ميان آنان شماري از چهره‌هاي مطرح اصلاح طلب حضور دارند، گفت كه طبق مستندات بدست آمده و اعترافات مستدل متهمين، حوادث و آشوب‌هاي اخير از پيش طراحي شده و طبق جدول زمانبندي و مراحل كودتاي مخملي پيش رفته است.به گزارش خبرگزاري فارس، متن كيفر خواست محبتي معاون دادستان عمومي و انقلاب تهران به شرح زير است:
بسم اللّه الرحمن الرحيم
متن ادعانامه دادستاني تهران عليه متهمين پروژه شكست خورده كودتاي مخملي
وَإِذَا أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً مِّن بَعْدِ ضَرَّاء مَسَّتْهُمْ إِذَا لَهُم مَّكْرٌ فِي آياتِنَا قُلِ اللّهُ أَسْرَعُ مَكْرًا إِنَّ رُسُلَنَا يكْتُبُونَ مَا تَمْكُرُونَ(يونس 21)(ما هرگاه بر آدمي بعد از آنكه او را رنج و زياني رسيد، رحمت مي‌فرستيم، در اين صورت براي محو آيات و رسولان حق مكر و سياست به كار برند. بگو مكر و سياست الهي كامل تر و سريع تر است كه رسولان ما مكرهاي شما را خواهند نوشت.)
رياست محترم دادگاه انقلاب اسلامي تهران
سلام عليكم
همچنانكه استحضار داريد، رهبر حكيم و فرزانه انقلاب با درايت امام گونه خود فرمودند ملت آگاه ايران اسلامي با حضور كم نظير خود در پاي صندوق‌هاي راي در انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري حماسه‌اي خيره كننده وبي همتا آفريدند كه در آن رشد سياسي وچهره مصمّم انقلابي وتوان وظرفيت مدني ملت ايران در نمايي زيبا وپرشكوه در برابر چشم جهانيان به نمايش درآمد.مقام معظم رهبري (دام عزه العالي)، در تبين اهميت نقش آفريني مردم بيدار كشورمان در ادامه پيام مهم خود تصريح فرمودند: "اقتدار وعزتي كه مردم عزيز با آرامش ومتانت وكمال خود، در تاريخ كشور به ثبت رساندند واراده ي خلل ناپذيري كه در ميان آتشبار جنگ رواني دشمنان با حضور در اين عرصه تعيين كننده نشان دادند، از چنان اهميتي برخوردار است كه با هيچ بيان معمول و متعارفي نمي‌توان آن را توصيف كرد. تنها مي‌توان گفت كه ملت ايران توانسته است همچنان موجبات رحمت الهي را در خود حفظ كند ودست قدرت خداوند را در حمايت از پيشرفت وتعالي كشور بالاي سر خود نگاه دارد. "هر انسان منصفي به راحتي مي‌تواند دست آوردهاي بزرگ اين حماسه سترگ را در عرصه‌هاي گوناگون سياسي، فرهنگي، اجتماعي واقتصادي در سطح داخلي وبين المللي مشاهده نمايد.اولاً اين انتخابات به نمايش غرور انگيز مردمسالاري حقيقي تبديل شد وبراي جهانيان اين پيام را در بر داشت كه جمهوري اسلامي ايران يكي از امن ترين و با ثبات ترين كشورهاي جهان براي سرمايه گذاري وپيشبرد طرح‌هاي اقتصادي است.ثانياً؛ در عرصه روابط بين الملل اين پشتوانه عظيم ملي قدرت چانه زني واستيفاي حقوق حقه مردم ولايتمدار ايران اسلامي را در سطح عالي افزايش داده وموفّقيت كشورمان را در منطقه و جهان ارتقاء بخشيد بگونه‌اي كه زبان مدعيان دروغين آزادي ، دمكراسي وحقوق بشر را كوتاه نمود. بنابر اين دولتمردان ومتوليان ديپلماسي ايران در جهان مي‌توانند بعد از اين در معادلات منطقه‌اي و جهاني و تعاملات فيمابين با كشورهاي جهان با قاطعيتي افزون ومبتني بر حكمت، عزت و مصلحت بهتر از هرزمان ايفاي نقش نمايند.ثالثاً؛ تأثيرعميق اين حضور آگاهانه در نوع نگاه مردم جهان بويژه نخبگان به فرهنگ غني مردم ايران وشعور سياسي آنها كه برخاسته از باورهاي اسلامي وانقلابي است، بيش‌ازپيش افكار عمومي ملتهّارا متوجه كار آمدي الگوي مردمسالاري ديني نمود.رابعأ ؛ از آنجائي كه پشتوانه مردمي يكي از مهمترين مؤلفه‌هاي امنيت ملي نظام مقدس جمهوري اسلامي به حساب مي‌آيد ، بدون شك مشاركت 85 درصدي مردم نقش بي بديلي در تثبيت پايه‌هاي امنيت ملي داشته ودولت بر آمده از اين اكثرّيت پرشور وشعور در عرصه داخلي، منطقه‌اي وجهاني ، مقتدرتر از گذشته ظاهر شده واين اقتدار بمثابه سرمايه عظيم ملي در حل مشكلات داخلي وخارجي وارتقاء وپيشرفت روز افزون كشور اسلامي عزيزمان تجلي خواهد يافت.اما همانگونه كه رهبر معظم انقلاب در پيام خود به مردم مخصوصاً جوانان هشدار داده بودند كه مراقب وهشيار باشند چرا كه ممكن است " دشمنان بخواهند با گونه‌هايي از تحريكات بدخواهانه، شيريني اين رويداد را از كام ملت بزدايند " دشمن سرخورده ومأيوس فوراً دست به كار شد وبا بسيج عوامل تبليغي، سياسي وميداني خود زنجيره‌اي از اغتشاشات وآشوبها را در تهران بوجود آوردكه در اثر آن هموطنان عزيز خسارات جاني ، مالي ورواني عديده‌اي رامتحمّل شدند.طبق مستندات به دست آمده واعترافات مستدل متهمين، وقوع اين حوادث كاملاً از پيش طراحي شده وطبق جدول زمانبندي ومراحل كودتاي مخملي پيش رفته است، به گونه‌اي كه بيش از 100 مورد از 198 مورد دستورالعملهاي "جين شارپ " براي كودتاي مخملي اجرا گرديده است.رياست محترم دادگاهبا توجه به اينكه سلسله حوادث اخير به درستي در چارچوب تئوري‌هاي كودتاي مخملي ارزيابي مي‌گردد ، از محضر عالي اجازه مي‌خواهد بسيار مختصر در مورد اين شيوه پيچيده و نوين براندازي نكاتي به استحضار برساند. اماّ پيش از آن به فرازي از فرمايشات مقام معظم رهبري در خطبه‌هاي نمازجمعه تاريخي 29 خرداد اشاره مي‌گردد، كه مؤيد اين مدعي است.معظّم له چنين مي‌فرمايد: " ...... در داخل كشور هم عوامل اين عناصر خارجي به كار افتادند و خط تخريب خياباني شروع شد،خط تخريب، خط آتش سوزي، اموال عمومي را آتش بزنند ، حريم كسب وكار مردم را نا امن كنند ، شيشه‌هاي دكّان مردم را بشكنند ، اموال بعضي از مغازه‌ها را غارت ببرند ، امنيت مردم را از جانشان ومالشان سلب كنند،امنيت مردم مورد تطاول اينها قرار گرفت، اين ربطي به مردم وطرفداران نامزدها ندارد، اين مال بدخواهان است، مال مزدوران است، مال دست نشاندگان سرويسهاي جاسوسي غربي و صهيونيست است ، اين كاري كه در داخل ناشيانه از بعضي سرزد اينها را به طمع انداخت.خيال كردند ايران هم گرجستان است! يك سرمايه‌دار صهيونيست آمريكائي چند سال قبل از اين ،طبق ادعاي خودش كه در رسانه‌ها ودر بعضي از مطبوعات نقل شد، گفت من ده ميليون دلار خرج كردم در گرجستان و انقلاب مخملي راه‌انداختم ، حكومتي را بردم ، حكومتي را آوردم ،احمق‌ها خيال مي‌كردند جمهوري اسلامي ايران واين ملت عظيم هم مثل آنجاست " .پس از فرمايشات رهبر عزيزمان توجه دادگاه محترم را به ادامه كيفر خواست جلب مي‌نمايم.واما كودتاي مخملي نوعي از انواع بر اندازي است كه با كودتاي نظامي در هدف مشترك امّا در شيوه و ابزار كاملا متفاوت است.در همين رابطه آقاي "رابرت هِلُوي " افسر بازنشسته سازمان سيا و شاگرد دكتر "جين شارپ " در كتاب خود با عنوان "مبارزه عاري از خشونت،تأملي در بنيادها "مي نويسد: "مبارزه عاري از خشونت (يعني همان كودتاي مخملي) تفاوت خاصي با درگيري نظامي ندارد جز در اين مورد كه اسلحه بكار رفته در آن متفاوت ومنحصر به اين روش مي‌باشد "يكي ديگر از تفاوتهاي كودتاي مخملي با كودتاي نظامي در فرايند شكل گيري از آغاز تا پايان ومدّت طولاني آن است كه گاهي ممكن است ده سال يابيشتر به طول انجامد.مهمترين نكته‌اي كه در مورد كودتاي مخملي بايد به آن توجّه داشت اين است كه نظريه پردازان اجير شده توسط سرويسهاي جاسوسي واطلاعاتي غرب طبق سفارش كار فرمايان خود اين شيوه را براي خروج جهان استكبار از بن بست عملي براي سرنگوني نظامهاي مستقل يا ناهماهنگ با هِژمُوني و استيلاطلبي غرب ابداع نمودند كه نتيجه سالها مطالعه وتحقيق ميداني در كشور‌هاي مختلف كودتاخيز بوده است. اين شيوه بر اندازي بگونه‌اي طراحي شده است كه با تمسّك به روشهاي به اصطلاح مدني وطي مدّت زمان طولاني بدون آنكه در بين مردم ونظامهاي سياسي كشور‌هاي هدف حساسيتي جدّي ايجاد كند يكي پس از ديگري مراحل كودتاي مخملي را بصورت خزنده وآرام پشت سر گذاشته ومعمولاً نظامهاي سياسي زماني به خود مي‌آيند كه كودتاي مخملي به مرحله پاياني خود رسيده و احتمال موفقيت آن بسيار افزايش يافته است.از سالهاپيش بنيادها و مؤسسات متعددي توسط سرويسهاي جاسوسي وديگر نهادهاي حكومتي كشورهاي غربي بويژه آمريكا بوجود آمده كه طبق يك تقسيم كار سازماني ومتمركز مأموريتهاي مختلفي را با هدف مشترك در اجراي پروژه كودتاي مخملي بعهده گرفته‌اند.مهمترين اين مؤسسات وبنيادها عبارتند از بنياد سوروس(OSI) ،بنياد راكي فِلِر ، بنياد فورد ، بنياد جرمن مارشال فايند ، خانه آزادي، شوراي روابط‌خارجي‌آمريكا، انجمن سياست خارجي آلمان ومركز مطالعات دموكراسي انگليس.در تبيين بيشتر اين موضوع لازم است به اظهارات يك جاسوس كه هم اكنون در بازداشت به سر مي‌برد و با هدف ايفاي نقش درانتخابات دهمين دوره رياست جمهوري به ايران بازگشته بود، اشاره شود.وي مي‌گويد: "در سفري كه به اسرائيل داشتم با موسسه‌اي به نام مِمري آشنا شدم كه متعلق به كشور آمريكاست ولي در اسرائيل مستقر مي‌باشد و كارش در زمينه مطالعات رسانه‌اي خاورميانه است. تلاش اين موسسه مبارزه با فعاليت‌هاي ضد اسرائيلي است كه در ديگر كشورها صورت مي‌گيرد. اين موسسه پروژه‌اي را دنبال مي‌كند كه هدف آن حمايت از اصلاح طلبان دنياي اسلام از جمله ايران است. مسئول اين پروژه يكي از افسران قديمي اطلاعات ارتش اسرائيل است كه من با او ديداري داشتم. او در اين ديدار به من گفت هدف ما اين است كه تفكراتي مانند تفكرات عبدالكريم سروش را در ايران پرورش و ترويج دهيم. "اين جاسوس ادامه مي‌دهد: "يكي ديگر از موسسات فعال در حوزه ايران موسسه هلندي هيفُوس است كه من ملاقات‌هايي هم با مسئولين اين موسسه داشتم. اين موسسه ارتباط خوبي با موسسات و NGOهاي داخل ايران دارد و حتي مبلغ ده ميليون يورو در پايان رياست جمهوري خاتمي در ايران هزينه كرده كه بيشتر آن به جنبش زنان داده شده است. موسسه هيفوس بودجه خود را از طريق رشوه از شركت‌هاي نفتي هلندي كه مي‌خواهند از پرداخت ماليات فرار كنند. به دست مي‌آورد. "نامبرده در مورد نقش پايگاه راديويي اروپاي آزاد مي‌گويد: "پايگاه راديويي اروپاي آزاد كه مانند خيلي از موسسات براندازي نرم از زمان جنگ سرد كار خود را آغاز كرده و به سازمان سيا متصل است. زمان جنگ سرد آمريكايي‌ها براي اينكه به شوروي فشار بياورند از پوشش‌هاي فرهنگي- سياسي و رسانه‌اي و با نام‌هاي زيبايي همچون دموكراسي، آزادي و حقوق بشر استفاده كردند و خيلي از موسساتي كه در حال حاضر فعاليت مي‌كنند، در زمينه براندازي نرم، بازمانده از آن زمان هستند كه راديو اروپاي آزاد هم از اين دسته است. بخش فارسي اين راديو به نام راديو فردا فعاليت مي‌كند. اين راديو بيشتر اعتراضاتي كه در ايران رخ مي‌دهد را پوشش مي‌دهد و به شدت بزرگنمايي مي‌كند. "اين جاسوس در ادامه به يكي ديگر از موسسات براندازي نرم به نام "بِرِكمَن " اشاره مي‌كند و مي‌گويد: "پروژه گِلُوبال وُيسِز يا همان صداهاي جهاني زير نظر مجموعه‌اي به نام مركز بركمن در دانشگاه هاروارد انجام مي‌گيرد. اين پروژه از سال 2004 آغاز شده و من در اولين جلسه آن در هاروارد شركت كرده ام. هدف اين پروژه تمركز بر تمام بلاگرهاي دنيا به خصوص كشورهاي مخالف آمريكا از جمله ايران است تا بتوانند به هدف خود كه ايجاد جنگ رواني در اين كشورها است برسند.منابع مالي اين پروژه را بنياد سُورُوس (OSI) تأمين مي‌كند كه به اكثر موسسات غيردولتي در دنيا كمك مالي مي‌دهد. مدير اين پروژه فردي به نام "اتان زوكِرمَن " است. او يك آمريكايي است كه قبلا در بنياد سوروس فعاليت داشته، او بر روي استفاده از اينترنت براي براندازي نرم در كشورهاي مختلف خيلي كار كرده و با نهادهاي اطلاعاتي امنيتي آمريكا نيز رابطه دارد. "وي چنين ادامه مي‌دهد: "مركز بركمن توسط شخصي به نام "جان پالْفِري " اداره مي‌شود كه خودش مدعي بود دايي او كِرميت روزولت كودتاي 28 مرداد را مديريت كرده است. "نامبرده در اشاره به نقش آمريكا در طرح براندازي نرم مي‌افزايد: "آمريكا براي طرح براندازي نرم از تئوريسين‌هاي مختلف از جمله "جين شارپ " كه 50 سال از عمر خود را در موسسه اش صرف كرده تا طرح استفاده از نقاط ضعف حكومت‌ها براي براندازي نرم را شناسايي كند، استفاده مي‌كند. در وب سايت اين موسسه متون و روش مبارزه مسالمت آميز شايد به 20 الي 30 زبان زنده دنيا آموزش داده شده است. البته اين زبانها آلماني، فرانسوي و يا اسپانيايي نيست بلكه به زبانهاي برمه اي، چيني، عربي، فارسي و ... است كه آمريكا دوست دارد در كشورهايي كه به اين زبانها گويش دارند انقلاب نرم صورت بگيرد.افراد ديگري مانند "مارك پالمر " رئيس موسسه "كُنُوس " نيز در مورد ايران خيلي تحقيق كرده‌اند. آنها حتي 2- 3 سال پيش كلاس‌هايي را تشكيل دادند و يكسري از فعالان 2 خردادي مانند عماد باقي را دعوت كرده و دوره‌هاي براندازي نرم را به آنها آموزش دادند. "رياست محترم دادگاهتا كنون پروژه كودتاي مخملي در چند كشور به مورد اجرا گذارده شده كه اكثراً با موفقيت انجام شده امّا در مواردي هم ناكام مانده است. ازجمله كشورهايي كه كودتاي مخملي در آنها با موفقيت اجرا شده عبارت است از گرجستان ، لهستان ، چك ، كرواسي ، صربستان ، اوكراين وقرقيزستان ، دراكثر اين كشورها كودتاي مخملي در بستر يك انتخابات شكل گرفته ومشابهت‌هاي فراواني با پروژه شكست خورده‌كودتاي مخملي ايران كه به بهانه انتخابات دوره دهم رياست جمهوري مرحله پاياني آن كليد خورد داشته‌اند البته اين توطئه با هوشياري مردم بيدار و هميشه در صحنه و برخورد قاطع و به موقع دستگاه‌هاي انتظامي و امنيتي مقتدر كشورمان سركوب گرديد.جاسوس بازداشت شده در پاسخ اين سؤال كه آمريكا براي براندازي نرم در ايران از چه مدلي استفاده كرده گفت: "اين مدل مبتني بر انتخابات است وزمان آغاز آن حداقل 2 سال قبل از برگزاري يك انتخابات شروع مي‌شود .آنها ابتداء شروع به برنامه ريزي كرده ونامزد مورد نظر خودشان را انتخاب مي‌كنند بطور نمونه آقاي ساكاشويلي- رئيس جمهور فعلي گرجستان -كسي نيست كه يك شبه در دنياي سياست سبز شده باشد اين فردبورسيه "فول برايت " متعلق به وزارت خارجه آمريكاست. او سالها در اين كشور تحصيل كرده وبراي اين روزها تربيت شده است .پس از تعيين نامزد مورد نظر به شدت روي او سرمايه گذاري اجتماعي مي‌كنند. به اين صورت كه افراد طرفدار آن نامزد به آموزش مردم به صورت شبكه‌اي - مدل تجاري ، گلدكوئيستي - مي‌پردازند كه روش ثابت براي يارگيري در كمپين هاست . بعد از اين مرحله سمبل ونماد گرافيكي ورنگي براي اين نامزد انتخاب مي‌كنند وشروع به آماده سازي افكار عمومي جهت رأي دادن به نامزدشان مي‌كنند. از طرف ديگر قبل از انتخابات خودشان را آماده مي‌كنند تا اگر انتخابات را واگذار كردند شروع به تشكيك در انتخابات كنند واعلام نمايند كه تقلب صورت گرفته است واصل مشروعيت حاكميت را زير سؤال مي‌برند وشروع به اعتصاب مي‌كنند ودر نهايت انتخابات را ابطال كرده ويا مجدد با نظارت ناظران خارجي انتخابات را برگزار مي‌كنند كه در نهايت نامزد مورد نظرشان پيروز مي‌شود. "نامبرده ادامه مي‌دهد: "اين فرايند در كشورهاي گرجستان ، صربستان ، اوكراين وكرواسي انجام شده وبه نتيجه هم رسيده است. نكته قابل توجه اينكه همان متون آموزشي كه در صربستان مورد استفاده قرار گرفته به فارسي ترجمه شده وبا تغييرات كمي در ايران مورد استفاده قرار گرفته است. اين موارد بستگي به آداب ورسوم ، فرهنگ ومذهب جامعه دارد. مهمترين عوامل اجرايي اين انقلاب جوانان هستند كه سرمايه گذاري خوبي بر روي آنها صورت مي‌گيرد .بر روي انرژي جوانان حساب مي‌شود. زيراآنان تنها افرادي هستند كه 2تا3 ماه از زندگي خود را بدون پول ، وقف انتخابات مي‌كنند. "وي چنين مي‌افزايد: "كودتاي مخملي ايران خيلي شبيه انقلاب مخملي صربستان است ، در آن كشور گروهي بنام "اُوتْ پُور " "OUTPOR " كه گروهي دانشجو بودند ابتداء شروع به عضو گيري كردند كه شباهت زيادي به موج سبز در ايران داشت. در جزوه آموزشي كه بر روي سايت آلبرت انيشتاين قرار گرفته نكته‌اي به نام "موقعيت دشوار " وجود دارد كه از مهمترين روشهاي استراتژيك است و حكومتها را در شرايطي قرار مي‌دهد كه نتوانند با معترضين برخورد كنند.در اين نكته آمده كه اعتراضات بايد زير پوشش عادتهاي مذهبي قرار بگيرد وحركاتي مانند پياده روي در خيابان را انجام دهيد كه هيچ دولتي نمي‌تواند از آن جلوگيري نمايد. در انتهاي اين جزوه آموزشي اشاره‌اي به چند حلقه فيلم آموزشي شده كه پيرامون انقلاب صربستان است. و حتي فيلم‌ها به زبان فارسي دوبله شده و بر روي وب سايت‌ها قرار گرفته است.جزوه ديگري نيز وجود دارد كه در مورد نحوه تسخير مكانها و ساختمان‌هاي حساس شهر است و در آن آموزش مي‌دهد كه گروه‌هاي معترض چگونه بتوانند مراكز مهم را تصرف كنند.لازم است در اينجا به نكته مهمي در محضر دادگاه اشاره نمايم و آن اين است كه فيلم آموزش كودتاي مخملي صربستان كه به فارسي ترجمه گرديده توسط فردي به نام نادر صديقي ويراستاري و باصداي وي روايت شده است. اين فرد كسي است كه اولين بار آقاي كيان تاج بخش را به آقايان حجاريان و تاج زاده معرفي مي‌نمايد. آقاي تاج بخش در مورد نقش آقاي نادر صديقي مي‌گويد: "نقش آقاي نادر صديقي و اينكه چه كسي مرا به او معرفي كرده و او به سفارش چه كسي مسئول وصل من به آقاي حجاريان و تاج زاده گرديده برايم گنگ است. "در حال حاضر نامبرده متواري مي‌باشد.اين جاسوس بازداشت شده كه بنا به دلايل امنيتي فعلا از اعلان نام وي معذوريم معتقد است براندازي نرم يا همان كودتاي مخملي داراي سه بازوي فكري، رسانه‌اي و اجرايي است و تصريح مي‌كند: "هر كدام از بازوهاي كودتاي مخملي با تعدادي از موسسات و بنيادهاي آمريكايي ارتباط دارند و در واقع نوعي تقسيم كار صورت پذيرفته است. "او در اين رابطه مي‌گويد: "در مثلث براندازي (بازوي فكري، بازوي رسانه‌اي و بازوي اجرايي) هر كدام از موسسات آمريكايي فعاليت خاصي را انجام مي‌دهند كه در ايران نيز يكسري افراد با آنها همكاري دارند. مهمترين آنها موسسه‌اي است به نام "هوفر " كه زير نظر دانشگاه استن فورد و در زمان جنگ سرد تشكيل شده است.اين موسسه پروژه‌اي به نام "دموكراسي در ايران " را در دستور كار قرار داده كه زير نظر سه عنصر امنيتي به نام هاي: عباس ميلاني، لِري دايمِند و مايكل مك فور اداره مي‌شود.عباس ميلاني در زمان محمدرضا پهلوي به دليل فعاليت در گروه‌هاي چپ دستگير مي‌شود. او بعدها به يك سلطنت طلب دو آتيشه تبديل مي‌شود به طوري كه پس از انقلاب يكي- دو سال در ايران زندگي مي‌كند اما پس از چندي كشور را به مقصد آمريكا ترك و در آنجا كتابهاي متعددي را به نگارش در مي‌آورد و در اين كتابها از دستاوردهاي رژيم پهلوي تقدير مي‌كند. او كم كم به يكي از رهبران اپوزيسيون تبديل شد كه با ديگر رهبران اين جريان يك تفاوت عمده داشت و آن رابطه با عناصر اصلاح طلب داخلي بود. "اين جاسوس بازداشت شده مي‌افزايد: "پروژه "دمكراسي در ايران " پيرامون فرهنگ عامه مردم ايران مانند موسيقي، وبلاگها و مسائل جنسي كار مي‌كند.بخش دانشجويي اين موسسه بسيار فعال است و افرادي مانند خانم حقيقت جو، آرش نراقي (از حلقه كيان و نزديك به سروش) در كنفرانس‌هاي آنها سخنراني مي‌كنند. در داخل ايران نيز افرادي كه به حزب كارگزاران سازندگي نزديك هستند با اين موسسه همكاري دارند. به طور نمونه عطريانفر درهر مجله يا روزنامه‌اي كه كار مي‌كند از عباس ميلاني تحت پوشش يك تاريخ نگار مصاحبه مي‌كند. اهميت عباس ميلاني براي "سيا " از رضا پهلوي هم بيشتر است زيرا او با اصلاح طلبان رابطه خوبي دارد و حتي تمام هزينه‌هاي مالي اكبر گنجي در خارج از كشور را نيز او تأمين مي‌كند. "بازوهاي كودتاي مخملي در ايرانجاسوس مذكور در مورد بازوهاي كودتاي مخملي در ايران مي‌گويد: "مدلي كه در ايران طراحي شده مانند ديگر كشورها داراي سه بازوي فكري، اجرايي و رسانه‌اي است هر كدام از اين بازوها داراي زيرمجموعه‌هاي فعالي مي‌باشند كه به طور مثال بازوي فكري داراي زير مجمه‌هاي روشنفكري مذهبي، روشنفكري سكولار، سرمايه داري، سياست خارجي، ادبيات و ... مي‌باشد كه در هر كدام از اين موارد موسساتي در خارج و داخل ايران هستند كه به صورت فعال نقش دارند.بازوي اجرايي اين پروژه يعني كودتاي مخملي داراي شش زيرمجموعه مي‌باشد.1- زيرمجموعه زنان كه از چند طيف تشكيل شده است. مهمترين ليدرهاي اين طيف خانم شادي صدر و خانم شيرين عبادي هستند. اين طيف‌ها بيشتر با NGOهاي هلندي در تماس هستند كه هزينه‌هاي اين گروه‌ها و كمپين‌ها را پرداخت مي‌كنند.طيف ديگري به مسئوليت پروين اردلان- دختر علي اردلان از رهبران جبهه ملي- فعاليت مي‌كند. طيف نوشين همداني خراساني كه تمايلات چپ دارند از جمله اين طيفها هستند.2- زيرمجموعه قومي- نژادي، بيشتر امور اين كار در طيف شيرين عبادي صورت مي‌گيرد. او با اينكه در زمينه حقوق بشر فعاليت مي‌كند اما رگه‌هاي قومي-نژادي در آن وجود دارد. گروه‌هاي ملي- مذهبي نيز در اين زمينه متمركز هستند.3- زيرمجموعه حقوق بشر، مهمترين چماقي كه آمريكا براي رويارويي با مخالفان خود استفاده مي‌كند حقوق بشر است. در اين زيرمجموعه چند طيف وجود دارد كه اين بار نيز طيف شيرين عبادي از فعالان اين عرصه هستند.هادي قائمي كه از عناصر فعال و امنيتي در آمريكاست از حاميان خارجي اين طيف مي‌باشد. او مدتي است كه رئيس بخش ايران در سازمان صهيونيستي "ديده بان حقوق بشر " بوده و با بودجه 15 ميليون يورويي هلند موسسه‌اي را راه‌اندازي كرده كه تمركزش فقط حقوق بشر در ايران است.4- زيرمجموعه كارگري؛ اگر به ياد داشته باشيد در سال‌هاي گذشته سنديكاي اتوبوسراني اعتصابي را ايجاد كرده بود كه رهبري آن را فردي به نام منصور اُصانلو برعهده داشت. اين جالب است كه افرادي به دلايل مختلف از جمله عقب افتادگي دستمزد خود دست به اعتصاب مي‌زنند اما حواسشان نيست كه موسسات برانداز در آمريكا مانند NED، صندوق مالي و دموكراسي و ... به صورت آشكار به موسسات ديگر چندين ميليون دلار پول مي‌دهند تا به سنديكاهاي كارگري در ايران كمك شود. تمامي اسناد اين كمك‌ها در وب سايت سازمان NED موجود است. علت دسترسي آسان به اين اسناد را مي‌توان تظاهرسازي دانست.خيلي از افراد معتقدند كه اينها چون مخفي كاري انجام نمي‌دهند پس به دنبال مطلب و مسأله خاصي نيستند.5 - NGOها؛ اين زيرمجموعه در دوره دولت اصلاحات از اهميت خاصي برخوردار شد. غرب به اين نتيجه رسيده بود كه بايد NGOها در ايران گسترش پيدا كنند و به دنبال اين بود كه ضعف آنان از نظر منابع انساني، مالي و مديريتي نيز تأمين شود. به همين دليل موسساتي تأسيس شد كه بيشتر آن در هلند بود. وظيفه اين موسسات اين بود كه به NGOهاي ايراني خدمات آموزش پرسنل، آموزش جمع آوري پول از خارج كشور و ... را بدهند. دو NGO برجسته در كشور با نامهاي كُنشگران به مديريت سهراب رزاقي (مدير NGOها در وزارت كشور دوره اصلاحات) كه مبلغ دو ميليون يورو بودجه از موسسات هلندي دريافت كرد و موسسه همياران با مديريت باقر نمازي، موسسه همياران بعد از زلزله بم در سال 2003 ميلادي يكسري كلاس‌هاي آموزشي با عنوان جذب پول از خارج كشور در تهران برگزار كرد كه مدرسان آن افرادي همچون هادي قائمي بودند كه سابقه صهيونيستي و امنيتي دارند.6- زيرمجموعه دانشجويي؛ اوج فعاليت زيرمجموعه دانشجويي در جريان 18 تير 78 بود كه البته مدتي بعد از آن نيز تضعيف شد. اما با گذشت زمان شاخه دانشجويي با مركزيت دفتر تحكيم وحدت طيف علامه و شاخه‌هاي مرتبط با آن نقش جدي در بازوي اجرايي براندازي ايفا كرد.دادگاه آغاجري، نامه به كوفي عنان، تحريم انتخابات و ... از جمله فعاليت‌هاي اين زيرمجموعه بوده است. رفتن افرادي همچون محسن سازگارا، عطري، علي افشاري و رضا دلبري به آمريكا و شاغل شدن اين افراد در موسساتي كه كار آنها براندازي نظام جمهوري اسلامي است مي‌تواند بهترين مستند براي همكاري اين زيرمجموعه با پروژه كودتاي مخملي در ايران دانست. "بازوهاي فكري پروژه كودتاي مخملي در ايراناين جاسوس سيا در اين باره مي‌گويد: "اين بازو ازاهميت بالايي برخوردار است و شايد بتوان گفت قبل از هر مسأله‌اي كار فكري شروع مي‌شود و سالها طول مي‌كشد كه ديگر بازوها (اجرايي و رسانه اي) به كار بيفتد.بازوي فكري در ايران از سال‌هاي خيلي دور يعني از اواسط جنگ آغاز شد در همين راستا يك تفكر روشنفكري جديد از ميان نيروهاي مسلمان بيرون مي‌آيد كه رهبري آن به عهده عبدالكريم سروش و مجله كيهان فرهنگي است (در آن زمان مديريت مجموعه كيهان با سيد محمد خاتمي بود.)مقالاتي كه سروش در اين مجله به نگارش در مي‌آورد موضوعات خاصي را در پي داشت به طور نمونه سروش در اولين مقالات خود اين موضوع را انتخاب مي‌كند كه چيزي به عنوان غرب وجود ندارد كه بخواهيم در مورد غرب زدگي صحبت كنيم و اينگونه مبارزه با غرب زدگي را كه يكي از گفتمان‌هاي مهم انقلاب بود زير سئوال مي‌برد. آنها زير پايه‌هاي فرهنگي انقلاب را آرام آرام هدف گرفته و از ميان مي‌بردند. از همان زمان يك تيپ نوچه پروري و استبداد فكري در بحث تفكرشان مطرح بود كه آن را پنهان نگه مي‌داشتند. اگر ما فرض كنيم كه غرب و استبداد وجود ندارد ديگر شعارهاي انقلاب از قبيل استقلال و آزادي معنا پيدا نمي‌كند.اين روند ادامه يافته و يك به يك پايه‌هاي تفكر امام را مي‌زند پايه هائي مثل وحدت ديانت و سياست، ولايت فقيه، و بدينسان زمينه براي غربي شدن و آمريكايي شدن را فراهم نمودند. "وي در ادامه مي‌گويد: "افراد ديگري مانند سريع القلم، ناصر هاديان و هادي سمتي با تفكرات خاصي شروع به تئوري سازي در زمينه تأمين منافع آمريكا در ايران كردند. آنها موضوعاتي مانند انرژي اتمي و موشكي، حمايت از لبنان و فلسطين را آرام آرام مورد هجوم قرار مي‌دادند. اين تئوري‌ها در مراكز تحقيقاتي مختلفي در دولت اصلاحات پرداخته شد و در مطبوعات به صورت گسترده در جامعه پخش مي‌شد.اهم شباهت‌هاي كودتاي مخملي شكست خورده در ايران به كودتاي مخملي چند كشور نامبرده :1) طرح تقلب با هدف بي اعتماد سازي مردم ومشروعيت زدائي از نظام سياسي مستقر، در همين رابطه رهبر بصير انقلاب اسلامي در خطبه‌هاي تاريخي نماز جمعه 29 خرداد فرمودند:" من اول فروردين در مشهد گفتم ، هي دارند دائماً به گوشها مي‌خوانند ، تكرار ميكنند كه بناست در انتخابات تقلب شود ، مي‌خواستند زمينه را آماده كنند، من آن وقت به دوستان خوبمان در داخل كشور تذكر دادم وگفتم اين حرفي را كه دشمن مي‌خواهد به ذهن مردم رسوخ بدهد نگوئيد.نظام جمهوري اسلامي مورد اعتماد مردم است ؛اين اعتماد آسان به دست نيامده ، سي سال است كه نظام جمهوري اسلامي با مسئولانش، با عملكردش با تلاشهاي فراوانش توانسته اين اعتماد را در دل مردم عميق كند.دشمن مي‌خواهد اين اعتماد را بگيرد، مردم را دچار تزلرل كند. "متأسفانه برخي از جريانهاي سياسي، احزاب وفعالان سياسي بدون توجه به هشدارهاي معظم له ودر يك همنوائي معناداربا دشمنان مرتباً بر توهم احتمال بروز تقلب در انتخابات دامن زدند.آنهم بدون ارائه هيچ دليل ومدركي.يكي از احزاب مورد نظر در اين زمينه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي است كه از ماهها پيش از انتخابات چه قبل وچه بعد از فرمايشات مقام معظم رهبري ودعوت معظم له به پرهيز از همسوئي با دشمن، در بيانيه‌هاي رسمي واظهار نظر‌هاي اعضاء آ‌ن كراراً بحث تقلب در انتخابات ترويج گرديده است.سازمان مجاهدين در بيانيه21/1/88 كه به عنوان اعلام حمايت ازنامزدي ميرحسين موسوي ثبت گرديده وتنها 20 روز بعد از هشدار رهبر معظم انقلاب اسلامي منتشر شده است، اينگونه حرف دشمنان را تكرار مي‌كند "سلامت انتخابات به شدّت به مخاطره افتاده است به طوري كه ديگر تقريباً اعتمادي به آمارهاي انتخابات از جمعيت واجد حق رأي گرفته تا آراءشركت كنندگان وتا آراء كانديداها وجود ندارد "البته اين سازمان ماهها قبل از آن نيز يعني در تير ماه سال 87 طي قطعنامه كنگره دوازدهم موضوع تقلب را به نوعي ديگر مطرح مي‌نمايد.بعد از اعلام نتايج و پيام رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي مبني بر تأئيد انتخابات نيز سازمان مجاهدين با صدور چند بيانيه ، بدون ارائه سند ومدركي صحت انتخابات را زير سئوال برده است.به عنوان مثال در اولين بيانيه بعد از اعلام نتايج تصريح شده است: "ما در وجود تقلب وتخّلف ترديدي نداشتيم "اسناد جعلي در منزل بهزاد نبوي و ستادهاي انتخاباتياين جريان با هدف القاء جعل وتقلب در انتخابات وتشويش اذهان عمومي، نامه وزارت كشور را جعل نموده و با انتصاب افتراء به اين وزارت خانه وتوزيع وسيع آن قصد فريب افكار عمومي را داشته است.همچنين در بازرسي از منزل آقاي بهزاد نبوي عضو مؤثر و محوري سازمان مجاهدين اسنادي دال بر جعل سند با هدف تشويش اذهان عمومي به دست آمده كه به پيوست تقديم دادگاه مي‌شود.شايان توجّه اينكه نمونه هائي از اين اوراق و نامه‌هاي جعلي در ستادهاي برخي كانديداهاي ناكام و معترض نيز كشف گرديده است.حزب مشاركت، حزب كارگزاران، برخي از اعضاء مجمع روحانيون مبارز نيز رسماً و همسو بارسانه‌ها وگروههاي معاند و مخالف نظام صحّت انتخابات را چه قبل و چه بعد از انتخابات مورد ترديد قرار دادند.اين مسئله از آن جهت مهم وبراي دادگاه قابل توجّه است كه اولاً طبق آنچه گفته شد مسأله تقلب همزاد با شروع فعاليت‌هاي انتخاباتي بوده كه حاكي از برنامه ريزي قبلي براي هدفي مشخص مي‌باشد.ثانيا؛ اين مسأله دليل اصلي بروز تشنجات واغتشاشاتي است كه خسارت مادي و معنوي فراواني از جمله كشته شدن هموطنانمان را در بر داشت و اين در حالي است كه متهمين بازداشت شده در اعترافات خود اذعان دارند كه با علم به عدم وجود تقلب وبا هدف ايجاد ترديد ، موضوع تقلب را مطرح نموده‌اند.القاي خط تقلب قبل از انتخاباتمازيار بهاري خبرنگار هفته نامه نيوزويك در اين رابطه اظهار مي‌دارد:"رسانه‌هاي غربي خط تقلب در انتخابات را حتي قبل از برگزاري انتخابات پيگيري مي‌كردند و بنده هم در يك مصاحبه‌اي با آقاي خاتمي اين سؤال را از ايشان پرسيدم وپس از مصاحبه با ايشان مشاهده كردم كه جرياني مطابق با الگوي كلاسيك انقلاب رنگي در كشور دنبال مي‌شود "بهزاد نبوي تقلب را مطرح كردمحمد علي ابطحي مسئول دفتر رئيس جمهور سابق كه اكنون در بازداشت به سر مي‌برد در مورد بحث تقلب اظهاراتي دارد كه به قسمت‌هايي از آن اشاره مي‌شود وي مي‌گويد:"بحث تقلب در انتخابات در ايران از سال 76 اولّين بار (توسط فرد مورد الاشاره) مطرح شد كه اصلاح طلبان از آن زمان به بعد از اين صحبت خيلي استفاده كردند ودر اين انتخابات اخير هم اين بحث را بهزاد نبوي مطرح كرد ودر ستاد خاتمي بعنوان مسئول كميته صيانت از آرا مشغول به كار شد. "آقاي ابطحي مي‌گويد: "آقاي كروبي در جلسه‌اي با حضور ديگر دوستان اصلاح طلب اعلام كرد ؛ ما نبايد بر روي بحث تقلب در انتخابات پافشاري كنيم چون با اين كار اطمينان مردم سلب خواهد شد وديگر در انتخابات شركت نخواهند كرد. درهمان جلسه آقاي موسوي لاري اعلام كرد در انتخابات رياست جمهوري تقلب قطعي است. "موسوي خوئيني‌ها گفته بود القاي تقلب را براي جرزني لازم داريموي در ادامه مي‌گويد: "بعد از اعلام كانديداتوري مهندس موسوي در ستاد ايشان آقاي محتشمي‌پور طرح تقلب را مطرح كرد ، هم آقاي موسوي وهم محتشمي پور زمينه بسيار تندي در اين باره داشتند وكميته صيانت از آراء را تشكيل دادند ، نكته مهم در اين زمينه عقيده داشتن تمام اصلاح‌طلبان است بر اينكه بيش از 2 يا 3 ميليون تقلب نمي‌شود انجام داد. در جلسه بعد آقاي موسوي خوئيني‌ها اعلام كرد ؛ مانبايد فيتيله بحث تقلب در انتخابات را پايين بكشيم چون موقع جرزدن لازم مي‌شود. "آقاي ابطحي تصريح مي‌كند: "من اعتقادم اين است كه محتشمي پور ضربه بزرگي به مهندس موسوي وارد كرد، او در جلسه 23 خرداد مجمع اعلام نمود ؛ من به مهندس موسوي گفته ام كه نگران نباش ما آنقدر سند در مورد تقلب داريم كه مي‌توانيم مسير انتخابات را تغيير دهيم. آقاي مهندس موسوي به دليل بي تجربگي ودور بودن از صحنه سياسي زود تحت تأثير قرار مي‌گيرد. "ابطحي در ادامه گفته فوق افزود: "2 روز بعد از انتخابات از موسوي لاري در زمينه تقلب پرسيدم كه در جوابم گفت ؛ محتشمي پور چرند مي‌گويد زيرا تغيير در آراء موسوي بيشتر از 700 الي800 هزار نخواهد بود. "تاجزاده از طريق استان‌ها مي‌دانست در انتخابات باخته‌اندمصطفي تاج زاده معاون سياسي وزير كشور ورئيس ستاد انتخابات كشور در دولت آقاي خاتمي يكي ديگر از بازداشت شدگان است كه امكان تقلب را منتفي مي‌داند ودر اين باره مي‌گويد: "تقلب در انتخابات وجهي نداشت اما به محض اينكه انتخابات تمام شد ومن از بچه‌هاي استانها سؤال كردم احساس كردم كه انتخابات را باخته ايم ولي فاصله را 3 به1 نمي‌دانستيم "تاج زاده ادامه داد: "اين راهم براي اولين بار بگويم كه از ساعت 12 كه آراء اعلام شد هيچ كس از من نشنيد كه تقلب شده است. لذا چيزهايي كه مي‌گويند به من بر نمي‌گردد ومن دخيل نبوده ام ، البته حزبم بيانيه‌اي داده وبنده را هم مثل آنها مجازات كنيد. "مصطفي تاج زاده اضافه مي‌كند: "به نظر من اين انتخابات به لحاظ كمّي جزء كم نظيرترين وبه لحاظ كيفي جزو بي نظير ترين انتخاباتها بود.معتقدم اين سرمايه 40 ميليوني سرجايش محفوظ است. "همچنين در اظهارات يكي از متهمين آمده است: "... در جلسه روز شنبه مورخ 23/3/88 با آقاي تاج زاده و تعدادي از دوستان ديگر در ستاد ائتلاف اصلاح طلبان در محل ستاد آقاي تاج زاده با حالتي بهت زده و خاص حضور داشتند. از ايشان دو سئوال مطرح كردم سئوال اول: اوضاع رأي آقاي موسوي چطور است؟ ايشان گفتند: "رأي آقاي موسوي خوب نيست و آقاي احمدي نژاد قطعا در دور اول پيروز انتخابات خواهد بود. سئوال دوم:‌به نظر شما تقلب شده؟ كه ايشان پاسخ دادند: من با همه استانها جز استان اردبيل تماس گرفته ام نتايج اعلام شده با نتايجي كه ما داشتيم هيچ تفاوتي نمي‌كند و تقلبي صورت نگرفته است. "بهزاد نبوي: سندي براي تخلف نداريم ولي به موسوي خيانت نمي‌كنمبهزاد نبوي عضو شوراي مركزي سازمان مجاهدين، مشاور رئيس جمهور سابق و نايب رئيس مجلس ششم نيز كه اكنون در بازداشت به سر مي‌برد در مورد طرح تقلب اعتراف مي‌كند: "ما هيچ سندي دال بر وجود تقلب نداشته ايم وبايد به رأي شوراي نگهبان التزام داشته باشيم "وقتي از آقاي نبوي خواسته شد كه لااقل براي جبران بخشي از تخلفات خود و به خاطر وضعيتي كه با طرح واهي تقلب به وجود آورده ايد و معترف هم هستيد كه سندي در تأييد آن نداريد و به خاطر اين ادعاهاي دروغ خسارت‌هاي جاني و مالي فراواني بر مردم عزيزمان تحميل نموده ايد. همين مسأله را رسما اعلام كنيد ايشان در پاسخ مي‌گويد: "من به آقاي موسوي خيانت نمي‌كنم. " از او سئوال شد آيا به خاطر عدم خيانت به موسوي، حاضر هستيد كه به مردم خود و تاريخ كشورت خيانت كني؟ نامبرده هيچ پاسخي نمي‌دهد.رمضان زاده: تقلب در ايران امكان نداردرمضان زاده سخنگوي دولت آقاي خاتمي نيز در اين باره مي‌گويد: "من هميشه گفته ام ودوستان هم حزبي بنده هم مي‌دانند كه تقلب در ايران امكان ندارد. "صفايي فراهاني: ادعاي تقلب مورد سئوال استمحسن صفايي فراهاني عضو شوراي مركزي و رئيس هيأت اجرايي مشاركت، نماينده مجلس ششم و رئيس فدراسيون فوتبال از سال 1377 تا 1381 نيز در اقارير خود چنين مي‌گويد: "به هيچ وجه نمي‌توان پذيرفت كه در اين انتخابات تقلب شده است حتي اگر فرض را هم بر تقلب بدانيم يك ميليون، دو ميليون. "او همچنين در اين زمينه افزود: "براي خود من نيز سئوال است فردي مانند مهندس موسوي كه عملكردش در انقلاب اسلامي روشن است در مجمع تشخيص مصلحت نظام نيز عضو مي‌باشد و افرادي همچون آقايان محتشمي پور و موسوي لاري كه در دوره‌هاي گوناگون وزير كشور بودند چنين ادعايي در مورد تقلب در انتخابات را دارند. "خبرنگار شبكه‌هاي غربي: ادعاي موسوي درباره پيروزي در انتخابات بر اساس الگوي كلاسيك انقلاب رنگي بودخاطر نشان مي‌گردد كه بقيه متهمين نيز در اظهاراتي مشابه قائلند كه به هيچ وجه در اين انتخابات تقلب نشده و امكان تقلب هم وجود ندارد.مازيار بهاري، فيلمساز و خبرنگار شبكه‌هاي غربي در ادامه سخنان خود به نقش رسانه‌هاي غربي در طرح تقلب چنين اشاره مي‌كند: "رسانه‌هاي غربي از چند ماه پيش از برگزاري انتخابات خط تقلب در انتخابات را در كانون توجهات خود قرار دادند و به گونه‌اي زمينه چيني كردند كه اگر كانديداي مورد نظر آنان در انتخابات پيروز نشد اين حركت را يك كودتا در آراء مردم تلقي كنند. چندي قبل با يكي از مشاوران كانديداي مورد قبول غرب گفتگويي داشتيم كه ايشان هم اين نكته را مطرح كردندكه در كشور كودتا شده است. "بهاري در تكميل مطالب فوق مي‌افزايد: "در همين راستا آقاي موسوي قبل از اينكه نتايج انتخابات مشخص بشود طبق يك الگوي كلاسيك انقلاب رنگي گفتند: "من پيروز انتخابات هستم و هر نتيجه‌اي غير از اين اعلام شود تقلب شده است. "با توجه به اقارير متهمين و ادله مثبته طرح تقلب از سوي احزاب و فعالان سياسي متهم در اين پرونده از پيش طراحي شده و با هدف ايجاد آشوب و اغتشاش صورت گرفته است و اين دقيقا يكي از مولفه‌هايي است كه در كودتاي مخملي مورد توجه ويژه بوده و علت اصلي بروز اغتشاشات و آشوبها به شمار مي‌رود. و نكته مهم اينكه در بحث تقلب هماهنگي كاملي بين متهمين با بيگانگان صورت پذيرفته است.2) تجمعات غير قانوني گسترده و اردو كشي‌هاي خياباني دومين شباهت كودتاي مخملي ايران با كشورهاي مذكور است، كه با هدف تمرين وايجاد آمادگي براي تسخير مراكز مهم دولتي صورت مي‌پذيرد، اتفاقي كه تقريباً در تمام كودتاهاي مخملي به وقوع پيوسته است اما در ايران با ناكامي مواجه شد.برگزاري تجمع در مقابل وزارت كشور، صدا وسيما ، مجلس شوراي اسلامي در همين رابطه ارزيابي مي‌گردد. حمله به حوزه مقاومت بسيج با سلاحهاي گرم وسرد وبمبهاي آتش‌زا كه پس از راهپيمائي غير قانوني 25/3/88 در ميدان آزادي اتفاق افتاد بنا بر اعترافات متهمين و تصاوير متعددي كه از اين حادثه و عوامل فعال آن بدست آمده كاملاً حكايت از سازمان يافتگي و از پيش طراحي شده اين حمله دارد . حمل كوله پشتي‌هاي پر از سنگ و بمب‌هاي آتش‌زا، حمل نارنجك وديگر سلاحهاي گرم در حمله مذكور دليل محكمي است بر اين ادعا، البته لازم است در اينجا به اين نكته اشاره شود كه حساب اعتراضات بخشي از مردم با مهاجمين هدايت شده كاملاً جداست.رستم فرد تهراني مسئول سايت سهام نيوز در مورد اهداف برگزاري تجمعات مي‌گويد: "مسأله‌اي كه ما در جريان انتخابات اخير دنبال مي‌كرديم اين بود كه با برگزاري اين تجمعات بگوييم كه در انتخابات تقلب صورت گرفته است. "وي در ادامه به نحوه اطلاع رساني براي تجمعات اشاره مي‌كند و مي‌افزايد: "ما از سه طريق سايت، تلفن و ايميل زمان و مكان تجمعات را به اطلاع اعضاء شبكه رأي خود مي‌رسانديم. "كيان تاجبخش نيز با مقايسه‌اي بين اقدامات انجام شده در كودتاهاي مخملي چند كشور و آنچه كه در ايام انتخابات مشاهده شده مانند نمادسازي، زنجيره انساني، طرح تقلب، اعلام پيروزي پيش از شمارش آراء و تجمع گسترده در مقابل مراكز مهم دولتي با هدف تسخير آن اثبات مي‌كند كه در ايران هم بنا بوده يك كودتاي مخملي اتفاق بيفتد.آقاي ابطحي هم طي اظهارات خود مبني بر از تجمعات از پيش طراحي شده مي‌گويد: "در جشن پيروزي يا شكست كه نتيجه آن شورش است مسأله‌اي بود كه از قبل آماده شده بود. آوردن مردم به خيابان، تعيين مسير، آوردن تجهيزات و گزارش لحظه به لحظه رخدادها توسط فيس بوك تماما مورادي بود كه قبل از انتخابات آن را پيگيري مي‌كردند و مي‌خواستند اين اعتراضات را به يك نهضت تبديل كنند.وي در ادامه مي‌افزايد: "صبح جمعه (22 خرداد) اطلاعيه‌اي در فيس بوك مهندس موسوي منتشر شد كه حاميان موسوي امشب تا صبح بيدار مي‌مانند، اين با موضوع سمبليكي كه كروبي مطرح كرده بود متفاوت بود.بعد از مشخص شدن نتايج اوليه انتخابات، ستاد مهندس موسوي به سرعت نيروهايش را سازماندهي كرد. تاج زاده، در يك تماس تلفني به من گفت: "ما قصد داريم اين جمعيت را تا پايان انتخابات نگه داريم و آنها را به تمام نقاط شهر هدايت كنيم. "ابطحي ادامه مي‌دهد: "معتقدم اين جريان داراي سه ضلع است: 1- رأس 2- بدنه محرك 3-شبكه اجتماعي كه در حقيقت جسم كار هستند. "در توضيح بيشتر بدنه محرك ابطحي اضافه كرد: " در بدنه محرك يكسري نقش فعالتري داشتند مانند سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، جبهه مشاركت، گروه‌هاي لشگرساخته خاتمي مانند گروه 88، ياري نيوز، پويش و... حوزه‌هاي مجازي كه لحظه به لحظه مردم را دعوت به حضور در خيابان مي‌كرد و شبكه‌هاي خارجي كه توسط خبرنگاران خود تمام اخبار را پوشش مي‌دادند. نكته مهم اين است كه خبرنگاران خارجي به اين آقايان خيلي نزديك شده بودند حتي از لشگرهاي ساخته شده نيز نزديكتر بودند. "وي در مورد نقش بدنه محرك مي‌گويد: "مهمترين نقش اين عناصر نگه داشتن مردم در خيابانها بود تا اگر زماني آقاي موسوي اعلام كرد در فلان نقطه شهر هستم بتوانند همه را در آن نقطه جمع كنند. اين سازماندهي توسط لشگرهاي ساخته شده صورت مي‌گرفت. "ابطحي در جاي ديگر مي‌افزايد: "به خيابان آوردن جمعيت قبل از انتخابات مقدمه‌اي بود براي به خيابان آوردن آنها در شب شنبه، افرادي مانند فاتح، تاج زاده، خاتمي و ستادش، مهدي هاشمي و آدمهايش براي اينكه جمعيت را در خيابانهاي شهر نگه دارند خيلي فعال بودند و همه اينها در پيش بيني و طراحي برنامه براي شب شبنه نقش داشتند. "در پايان اين بخش بايد خاطرنشان كرد كه نقش رسانه‌هاي بيگانه از جمله BBC فارسي، صداي آمريكا VOA، العربيه، راديو فردا و راديو زمانه در آموزش و تحريك با هدف گسترش ناارامي‌ها و برگزاري تجمعات غيرقانوني و اغتشاشات برجسته مي‌باشد.همچنين همسويي احزاب و عناصر متهم در اين پرونده با رسانه‌هاي مذكور بسيار حائز اهميت است كه از رياست محترم دادگاه درخواست توجه ويژه به اين موضوع دارد.3) فرهنگ سازي ، نهاد سازي وشبكه سازيبنا براعترافات متهمين وجزوات آموزشي ، فرايند كودتاي مخملي در سه مرحله 1) فرهنگ سازي يا به عبارت بهتر جابجائي افكار به نفع ارزشهاي غربي ،2) نهاد سازي در قالب تشكيل "NGO " و 3 )شبكه سازي از طريق وصل " NGO " به يكديگر صورت مي‌گيرد.كيان تاج بخش يكي از متهمين بازداشت شده كه بعنوان مأمور بنياد سوروس براي مديريت باليني ميداني كودتاي مخملي از سال 1377 در ايران حضور دارد در اين رابطه ميگويد ؛ ايجاد وسيع "NGO " با هدف يارگيري براي استفاده در بحران صورت مي‌پذيرد .محمد علي ابطحي يكي ديگر از متهمين نيز در تائيد سخنان تاج بخش مي‌گويد: "در دوره اصلاحات 2 وزارتخانه يعني وزارت كشور و وزارت ارشاد وسازمان ملي جوانان موظف شده بودند در سطح وسيعي مجوز تأسيس " NGO " صادر نمايند. "بنابر اين طي سالهاي گذشته دهها هزار NGO تأسيس واز سوي بنيادهاي پيش گفته غربي مورد حمايت همه جانبه مادي ومعنوي قرار گرفته‌اند تا جائيكه شركت شل نيز كه يك شركت نفتي است در زمينه راه‌اندازي ، آموزش ، سازماندهي وحمايت مالي از NGO‌ها وارد عمل شد.مع الوصف NGO‌ها در كنار گروه غير قانوني 88 كه توسط احزاب فوق الذكر (مشاركت، سازمان مجاهدين وحزب كاگزاران) راه‌اندازي شده بود سازماندهي وهدايت تجمعات غير قانوني قبل و بعد از انتخابات را به عهده داشتند.مروري مجدد بر نقش برخي از احزاب و فعالان سياسي در زمينه سازي براي كودتاي مخملي در ايرانرياست محترم دادگاهبا توجه به آنچه كه تاكنون گفته شد مي‌توان نقش برخي از احزاب مانند مشاركت، سازمان مجاهدين و كارگزاران را در زمينه سازي و اجراء كودتاي مخملي در ايران در محضر دادگاه در محورهاي ذيل تبيين نمود.1- بررسي عملكرد چند ساله احزاب فوق اعم از اعلام مواضع در مسائل مختلف ملي و فراملي از طريق بيانيه‌ها و سخنراني اعضاء كه عموما با سياه نمايي و تشويش اذهان عمومي همراه بوده است2- اخذ تصميمات محرمانه براي براندازي نظام در جلسات حزبي و محفلي3- ارتباط مستمر و معنادار با بنيادها و موسسات كه در زمينه كودتاي مخملي فعاليت دارند4- جلب حمايت‌هاي مالي خارجي در راه‌اندازي NGO ها، گسترش و شبكه سازي آنها با هدف به كارگيري در كودتاي مخملي به عنوان لشگر پياده نظام5- تلاش براي تحقق حاكميت دوگانه و چند صدايي در كشور با هدف ايجاد شكاف بين نخبگان و جامعه6- طراحي براي بهره برداري از بستر انتخابات در جهت تحقق كودتاي مخملي و تغيير ساختار نظامدر اينجا به برخي از اسناد به دست آمده در مورد فعاليت‌هاي پنهاني احزاب و فعالان سياسي مذكور اشاره مي‌گردد.1- حزب مشاركت در سند تعاملات راهبردي سياسي- تشكيلاتي خود كه براي دوره پنج ساله در پاييز 1387 تهيه نموده پرده از منويات خود براي تغيير ماهوي نظام مقدس جمهوري اسلامي برمي‌دارد. هر چند كه نويسندگان اين سند سعي نموده‌اند نيت واقعي خود كه حاكميت سكولاريسم در كشور است را در لفافه اصطلاحاتي مانند مردمسالاري و دموكراسي بپوشانند اما در بخش‌هايي نتوانسته‌اند واقعيت خويش را بپوشانند از جمله در صفحه 8 بند 4 اين سند آمده است:«بخش مردمسالار حاكميت بتواند از بحرانهايي كه كل سيستم سياسي را تهديد مي‌كند به نفع تثبيت مردمسالاري و چانه زني بيشتر استفاده نمايد».آيا اين جمله نامي جز خيانت دارد؟ البته سراسر محتواي سند فوق حاكي ازآن است كه حزب مشاركت، نظام جمهوري اسلامي را نظامي اسبتدادي و غيرمردمسالار مي‌داند و با اين فرضيه قصد تغيير ماهوي آن را دارد و براي تحقق خواست خود برنامه ريزي نموده است و استفاده از عبارات آزادسازي اقتصادي و آزادسازي سياسي دقيقا با همين نگاه صورت گرفته است.با اين توضيح توجه دادگاه محترم را به بخشي از اين سند جلب مي‌كنم، در صفحه 6 آمده است: "در مرحله نخست حضور در نهادهاي رياست جمهوري، مجلس شوراي اسلامي و شوراهاي شهر و روستا و در مرحله بعد مجلس خبرگان نهادهاي مناسب تري براي حضور طرفداران مردمسالاري مي‌باشند. "البته تهيه كنندگان اين سند كه به امضاء دبيركل و مهر حزب نيز مُنقّش است بلافاصله در سطر بعد پا را فراتر نهاده و اين تغيير را به كل نظام قابل تسري مي‌داند و اين يعني تغيير ماهوي نظام به نظامي سكولاريسم. مستند به اينكه:1- آقاي خاتمي در دوره رياست جمهوري خود در يكي از جلسات شوراي عالي انقلاب فرهنگي تصريح مي‌كند "گريزي از سكولاريسم نيست " و اين تفكر متأثر از تصميم سازي شبه علمي دفتر مطالعات استراتژيك نهاد رياست جمهوري به رياست آقاي تاجيك عضو شوراي مركزي حزب مشاركت است طي مقالاتي سفارشي در نشريه راهبرد اين استنتاج غيرعلمي را القاء و به رويت آقاي خاتمي مي‌رساند كه "در آينده نزديك احدي را ياراي مقاومت در برابر سكولاريسم نيست و بايد خود به نحو شايسته به اين سرنوشت محتوم بشر تن دهيم و دعوت از هابرماس به ايران در سال 81 نيز با همين هدف صورت مي‌پذيرد و در جلسه‌اي محرمانه در منزل آقاي كديور كه با حضور افرادي مانند حجاريان و محمد مجتهد شبستري تشكيل گرديد به دقت روند سكولاريزاسيون در ايران مورد بحث و بررسي قرار مي‌گيرد و راهكارهاي جديد ارائه مي‌گردد.آقاي يورگِن هابرماس در حالي به كشور خود باز مي‌گردد كه در رايزني‌هاي خود از اراده اصلاح‌طلبان براي استقرار حكومت سكولار در ايران مطمئن گرديده بود.همچنين سفر آقاي جان كين به ايران در سال 78 و ملاقات با برخي از چهره‌هاي اصلاح طلب نيز در همين رابطه ارزيابي مي‌گردد. آقاي جان كين يكي از نظريه پردازان كودتاي مخملي و عضو سرويس اطلاعات خارجي انگليس ام آي 6 مي‌باشد.2- در يكي از جلسات مشترك بين نمايندگان چند حزب اصلاح طلب كه در پرونده سند آن موجود مي‌باشد در مورد بررسي راه‌هاي جلب حمايت اتحاديه اروپا به نفع خود در رقابت‌هاي سياسي داخلي به صراحت بحث مي‌گردد و حمايت اتحاديه اروپا از متحصنين مجلس ششم نشان مي‌دهد كه در جلسه فوق گزينه مذكور به تصويب رسيده است.3- پيشنهاد بهزاد نبوي مبني بر تشكيل جبهه ضد استبداد با حضور همه طيفهاي اپوزيسيون4- القاي غيردموكراتيك بودن نظام كه به صورت ترجيع بند اظهارات و بيانيه‌هاي احزاب مذكور و اعضاء آن نمايان مي‌باشد.5- بنا بر اطلاعات منابع موثق در يكي از جلسات سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي شاخه اصفهان در بين كليه اعضاء نظرسنجي مي‌گردد كه در صورت حمله آمريكا به ايران آيا رهبر جمهوري اسلامي را تسليم مهاجمين كنيم يا نه و اين در حالي است كه هيچ يك از شاخه‌ها اقداماتي در اين سطح را جز با هماهنگي مركزيت انجام نمي‌دهند.6- در حزب مشاركت نيز اقدام مشابهي در شاخه اراك صورت مي‌پذيرد و يكي از مسئولين شاخه طي سخناني اظهار مي‌دارد در صورت حمله آمريكا به ايران با دستان خودمان مسئولين جمهوري اسلامي را اعدام خواهيم نمود.7- اظهارات و مواضع ضد ديني اعضاء سازمان طي سالهاي گذشته كه اسناد آن موجود مي‌باشد به حدي رسيد كه مرحوم آيت الله مشكيني رحمه الله عليه اين سازمان را نامشروع و باعث انحراف جوانان خواند.8- صدور بيانيه‌هاي ساختار شكن و محوريت در جمع آوري امضاء براي نامه‌هاي سرگشاده به مسئولين نظام به ويژه به رهبر معظم انقلاب اسلامي كه در يكي ازاين نامه‌ها از معظم له مي‌خواهند مانند امام جام زهر رابراي مصلحت نظام بنوشند.9- و اما در حوادث اخير نقش محوري اعضاء حزب مشاركت، سازمان مجاهدين و حزب كارگزاران در سطح طراحي، سازماندهي و هدايت اغتشاشات و تجمعات غيرقانوني.اين نتيجه را به دست مي‌دهد كه احزاب مذكور همواره چه زماني كه در قدرت باشند مانند دوره‌ اصلاحات كه دو قوه را در اختيار داشتند و چه زماني كه در قدرت نباشند، بر روند فتنه جويي تا تغيير ماهوي نظام به نظامي سكولار ادامه خواهند داد. حضور منافقين در ستاد نامزدها و ‌آشوبهاجام جم آنلاين: معاون دادستان عمومي و انقلاب تهران در ادامه قرائت متن كيفرخواست مدعي العموم در دادگاه امروز شنبه عوامل آشوبهاي اخير به نقش و اتهامات عوامل ميداني پروژه كودتاي مخملي و نيز حضور آنان در ستادهاي انتخاباتي نامزدها اشاره كرد و گفت: بر اساس اعترافات اعضاي دستگير شده گروهك منافقين در آشوب‌هاي اخير، اين افراد در خارج و همچنين پادگان اشرف آموزش خرابكاري و ترور ديده و سازماندهي شده فعاليت مي‌كردند.رياست محترم دادگاهآنچه گذشت خلاصه‌اي از اقدامات طراحان و هدايت كنندگان داخلي پروژه شكست خورده كودتاي مخملي بود. در بخش دوم به نقش و اتهامات عوامل ميداني اين پروژه اشاره مي‌شود:محاربه و افساد في الارض از طريق تلاش و فعاليت موثر در راستاي پيشبرد اهداف گروهك تروريستي منافقينتعدادي از متهمان بازداشت شده كه داراي سابقه محكوميت كيفري وعضويت در سازمان منافقين هستند در اين فتنه دستگير و يكي از آنان در اعترافات خود مي‌گويد: "در سال 1379 جذب سازمان منافقين شدم و در اولين اقدام جدي در سال 1383 وارد فاز نظامي شدم. در اين سال براي بمب گذاري در يك مكان حساس در شهر تهران مشاركت پيدا كردم و سپس فعاليت‌هاي خود را در توزيع اعلاميه و جمع آوري و ارائه اخبار واطلاعات به سازمان منافقين گسترش دادم تا اينكه در صحنه تجمعات و اغتشاشات پس از انتخابات به صورت فعالانه‌اي شركت كردم. مأموران انتظامي زماني اقدام به دستگيري ام كردند كه در حال پرتاب كوكتل مولوتف به يكي از مراكز دولتي در تهران بودم. "مأموريت عضو گروهك نفاق براي حضور فعال در اغتشاشاترضا خادمي با نام مستعار حبيب فرزند عباس متهم است كه به واسطه برقراري ارتباط با گروهك تروريستي منافقين عليه امنيت جمهوري اسلامي ايران اقدام نموده است.متهم مزبور به صورت غيرقانوني از كشور خارج و با حضور در قرارگاه اشرف در عراق و گذراندن دوره‌هاي مختلف آموزشي نظامي و جمع آوري اخبار و اطلاعات به كشور بازگشته است.از ديگر اتهامات وي جذب نيرو براي گروهك منافقين و اعزام آنها به عراق است. متهم همچنين در دوران انتخابات اقدامات تبليغي متعددي به نفع منافقين از جمله هوا كردن بالن با عكس سركردگان گروهك منافقين و نصب تراكت و بيانيه درتهران نموده است.وي با ناصر عبدالحسيني، محمد نوري و حسين شيرمحمدي از ديگر اعضاي منافقين در ارتباط بوده است و اقدام به جمع آوري پنهان اخبار و گزارش‌هاي مربوط به اغتشاشات پس از انتخابات و حضور فعال در تجمعات غيرقانوني نموده است.دستگيري عضو گروهك نفاق هنگام پرتاب كوكتل مولوتف به سمت نيروهاي انتظاميخانم عذرا سادات قاضي ميرسعيد فرزند حسن داراي سابقه محكوميت كيفري و عضويت در سازمان منافقين است.اتهام وي محاربه و افساد في الارض از طريق تلاش و فعاليت موثر در راستاي پيشبرد اهداف گروهك تروريستي منافقين و همكاري با اين سازمان است.دستگيري متهمه در صحنه ارتكاب جرم و پس از شناسايي وي به عنوان يكي از عوامل اصلي اغتشاش توسط مأمورين امنيتي حين پرتاب كوكتل مولوتف صورت گرفته است.متهمه در سال 83 در بمب گذاري تهران مشاركت داشته و در انتخابات اخير اقدام به توزيع اعلاميه به نفع گروهك تروريستي منافقين و جمع آوري و ارائه اخبار و اطلاعات به اين گروهك كرده است.سوابق سياسي و حزبي متهمه از جمله اقرار وي به عضويت در سازمان منافقين در سال 1379 و فعاليت‌هاي وسيع متهمه در جهت اهداف سازمان مورد اشاره محرز است.حضور عضو گروهك نفاق در ستاد آقاي كروبي و جمع آوري اطلاعات براي منافقينناصح فريدي فرزند محمد، از طريق تلفن و اينترنت با گروهك منافقين وصل مي‌شود و سپس با شركت فعال در تجمعات دانشجويي و صنفي، اقدام به تهيه و ارسال عكس و فيلم و اخبار به گروهك نفاق مي‌كند.متهم مزبور همچنين مأموريت داشته است اخبار و اطلاعات زندانيان گروهك نفاق را پيگيري و اين اطلاعات را به خانواده‌هاي آنان و گروهك منافقين ارسال نمايد.وي با حضور در اغتشاشات و تشويق دانشجويان به حضور در تجمعات غيرقانوني، اطلاعات اين تجمعات و آشوب‌ها را براي منافقين ارسال مي‌كرده است.متهم ضمن ارتباط گيري با خانواده زندانيان و مصاحبه با آنان، نوارهاي مصاحبه را براي سيماي آزادي، صداي آمريكا، راديو فردا و ... ارسال كرده است.وي همچنين خانواده شبنم مدد زاده از اعضاي گروهك را به سرپل منافقين وصل نموده است.متهم مزبور در ستاد انتخاباتي آقاي كروبي حضور داشته است.دستگيري اعضاي گروهك نفاق در جلسه ساماندهي آشوب ها- آقاي اميرحسين فتوحي فرزند حسن، از عناصر فعال گروهك منافقين است كه در اغتشاشات اخير نقش موثري داشته و در جلسه تشكيلاتي گروهك دستگير شده است.- آقاي مهدي شيرازي فرزند احمد از ديگر اعضاي گروهك تروريستي منافقين است كه در جلسه سازماندهي اعضاي گروهك منافقين جهت دامن زدن به آشوب‌ها و اغتشاشات دستگير شده است.همكاري و ارتباط با اعضاي گروهك منافقين در اغتشاشات اخيرآقاي حسام سلامت فرزند محمد، متهم به همكاري و ارتباط داشتن با ضياء نبوي چاشمي از عناصر مرتبط با گروهك منافقين در داخل كشور است.وي همچنين ارتباط نزديكي با شوراي محرومين از تحصيل دارد كه اين شورا تحت نفوذ و هدايت منافقين مي‌باشد. متهم مزبور از فعالين و محركين شركت در تجمعات غيرقانوني پس از انتخابات رياست جمهوري بوده است و اخبار و گزارشهاي مربوط به اغتشاشات را از طريق مجيد دري كه از سرپل‌هاي منافقين در داخل است، براي رسانه‌هاي بيگانه و منافقين ارسال كرده است.اقدامات يك شبكه تروريستي وابسته به سرويس‌هاي امنيتي آمريكا و اسرائيل در آستانه انتخابات رياست جمهورييكي از اعضاي شبكه تروريستي مذكور به نام محمدرضا علي زماني فرزند اسماعيل مي‌باشد كه داراي سابقه محكوميت كيفري در جرايم كلاهبرداري، جعل مهرهاي سپاه، دادگستري و قوه قضائيه است.فرد متهم به همراه حامد روحي نژاد و احمد كريمي در اسفند 1385 به عراق سفر مي‌كنند و از اين تاريخ ارتباط سازمان يافته‌اي را با نيروهاي آمريكايي و اسرائيلي برقرار مي‌نمايند.متهمان جلسات متعددي را در دهوك اربيل، منطقه ربيعه در مرز سوريه و سليمانيه با مقامات آمريكايي برقرار مي‌نمايند و با دريافت پول از آنان، جهت ادامه مأموريت خود به تهران باز مي‌گردند. ترور يكي از مسئولان شهر پاوه، جمع آوري اطلاعات مربوط به نيروهاي بسيجي در تهران، دامن زدن به تجمعات، كارگري، تهيه بمب‌هاي قوي آتش زا، مشخص كردن اماكن سياسي و مذهبي براي ايجاد انفجار، جمع آوري اطلاعات درباره ساختار و سازمان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، نحوه قاچاق سلاح به كردستان عراق، جمع آوري اطلاعات از پادگان امام حسين(ع)، انجام عمليات تروريستي در جريان برگزاري نماز عيد فطر در مصلاي تهران و همكاري اطلاعاتي جهت انفجار در برخي مراكز مذهبي در فروردين 1387 از مهمترين مأموريت‌هاي محوله به متهم و تيم همراه وي بوده است.طراحي بمب گذاري در حوزه‌هاي رأي گيري و اقدام عليه امنيت ملي و دامن زدن به آشوب و اغتشاش از ديگر مأموريت‌هاي متهم بود كه قبل از هرگونه اقدامي توسط نيروهاي امنيتي دستگير شده است امنيتي گرفتار شد. همكاري با نيروهاي آمريكايي جهت به اغتشاش كشيدن كشورآقاي احمد كريمي فرزند محمود عضو ديگري از شبكه تروريستي وابسته به سرويس‌هاي اطلاعاتي آمريكايي است كه به همراه دو متهم ديگر يعني حامد روحي نژاد و محمدرضا علي زماني براي ديدار، توجيه و دريافت مأموريت از مقامات آمريكايي و اسرائيلي به صورت غيرقانوني از كشور خارج شده، به سليمانيه عراق مي‌روند.متهم نامبرده در جريان ملاقات و تماس با افسران اطلاعاتي آمريكا و برقراري جلسات متعدد، آمادگي خود را براي هرگونه اقدام عليه جمهوري اسلامي ايران اعلام مي‌نمايد. متهم و تيم همراه، پس از دريافت پشتيباني‌هاي لازم از جمله پول و تجهيزات مخابراتي، جهت انجام عمليات بمب گذاري و تروريستي در اماكن دولتي، مذهبي، جمع آوري اطلاعات از مراكز نظامي به ويژه سپاه و بسيج و تهيه چارت سازماني نيروهاي مسلح وارد كشور مي‌شوند.متهم نامبرده به همراه ديگر اعضاي شبكه، پروژه‌هاي مختلفي را جهت ايجاد آشوب و ناامني در كشور در برهه برگزاري انتخابات دهم و پس از آن تدارك ديده بودند كه قبل از موفقيت در انجام انفجار و عملياتهاي تروريستي دستگير شدند.ورود به صحنه آشوب‌هاي پس از انتخاباتحامد روحي نژاد يكي ديگر از اعضاء اين شبكه تروريستي حدود يك سال و نيم در عراق اقامت داشته است. وي در اواخر سال گذشته از سوي افسر آمريكايي رابط اطلاعاتي خود مأموريت پيدا مي‌كند كه به تهران آمده از طريق بمب گذاري و ترور صحنه انتخابات ايران را ناامن و به آشوب بكشد كه قبل از موفقيت در عمليات مذكور، توسط نيروهاي امنيتي دستگير و در اين پرونده بازداشت مي‌باشد.طرح بمب گذاري در حوزه‌هاي رأي گيري انتخابات رياست جمهورياميررضا عارفي فرزند احمد عضو ديگر اين شبكه از طريق ارتباط با فردي به نام فرود فولادوند با سرويس اطلاعاتي آمريكا مرتبط بوده است.نامبرده به همراه يكي ديگر از متهمان اقدام به ساخت بمبي قوي آتش زا مي‌نمايد و در چند مرحله شدت انفجار آن را در بيابانهاي اطراف تهران آزمايش مي‌كند.نامبردگان با تهيه فيلمي از اين آزمايشات و ارسال آن به آمريكا، طرح‌هاي خود را براي انفجار در امامزاده زيد(ع) بازار، امام زاده علي اكبر(ع) چيذر، حسينيه فاطميون در خيابان مجاهدين اسلام، نصب بمب روي تانكر انتقال بنزين و برخورد آن با پمپ بنزين مقابل مجلس شوراي اسلامي، بمب‌گذاري در حسينيه شهرك وليعصر و مرقد مطهر حضرت امام خميني(ره) اعلام مي‌كنند.با تأييد اين طرح از افسران رابط، متهم نامبرده اقدام به طراحي ساخت بمب‌هاي قوي براي كارگذاشتن در حوزه رأي گيري حسينيه ارشاد و مسجدالنبي نارمك مي‌نمايد تا در روز انتخابات با انفجار آن، ضمن كشته و مجروح كردن صدها رأي دهنده، روند برگزاري انتخابات را دچار مشكل نمايند كه در نهايت پيش از هر اقدامي، متهم و تيم همراه وي توسط نيروهاي گمنام آقا امام زمان(عج) بازداشت مي‌شوند.تلاش براي تضعيف نظام اسلامي و به قدرت رساندن گروهك نهضت آزاديآقاي عماد بهاور فرزند محمد حسين، مسئول شاخه جوانان گروهك نهضت آزادي و عضو دفتر سياسي گروه است. نامبرده از سوي نهضت آزادي مأموريت پيدا مي‌كند تا به صورت نفوذي از سوي نهضت آزادي در ستاد 88 و كمپين دعوت از موسوي فعال شود و خطوط نهضتي‌ها را به اين ستاد منتقل نمايد.از جمله اقدامات وي تشكيل ستاد جوانان آقاي موسوي در ستاد قيطريه، برگزاري همايش‌هاي سه گانه موج سوم، سازماندهي ستاد 88 در استانها و هماهنگ نمودن نهضتي‌ها در استانها با اين ستادها و انتشار و توزيع جزوات انتخاباتي است.ديدار اعضاي شاخه جوانان نهضت آزادي به همراه امير خرم از اعضاي شوراي مركزي نهضت آزادي با قربان بهزاديان نژاد مسئول ستاد انتخاباتي آقاي موسوي در راستاي همكاري و هماهنگي نهضتي‌ها با ستاد موسوي، با هماهنگي متهم مزبور صورت گرفته است.وي در راستاي كار تبليغي هماهنگ و در يك اقدام تشكيلاتي اقدام به تهيه فيلم تبليغاتي در حمايت از موسوي و كروبي با آرم نهضت آزادي مي‌كند اين فيلم‌ها در تيراژ بالا و حمايت مالي فردي ناشناس منتشر و توزيع مي‌شود.متهم مزبور با اظهارات كذب و با درج مقالات و مصاحبه‌هايي در روزنامه‌ها و سايت‌هاي خبري اقدام به سياه نمايي ازاوضاع جاري كشور، تخريب اقدامات نظام، تشويش اذهان عمومي، ايراد افترا به مسئولان برگزار كننده انتخابات و گسترش فضاي يأس و نوميدي در جامعه از طريق تكرار ادعاهاي واهي درخصوص عملكرد نظام نموده است.متهم مزبور همچنين نقش فعالي در راه‌اندازي تلويزيوني اينترنتي موج در ستاد قيطريه در ايام انتخابات داشته است.وي علل و انگيزه‌هاي خود را از اين فعاليت ها، ترويج افكار سكولاريستي و تضعيف نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و به قدرت رساندن گروهك نهضت آزادي عنوان كرده است.ارتباط با شبكه‌ها و رسانه‌هاي بيگانه و ارسال اطلاعات و عكس جهت تهييج آشوبگرانارسال خبر، گزارش، عكس و فيلم از صحنه‌هاي آشوب و اغتشاش به رسانه‌هاي بيگانه از ديگر اتهام بازداشت شدگان حوادث اخير است.اين افراد با ارسال اخبار و تصاوير آشوبهاي خياباني به شبكه‌هاي تلويزيوني و خبري، نقشي مهم در تحريك و تهييج افكار عمومي به ويژه ايرانيان مقيم خارج كشور عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران داشته‌اند.متهمان ابراز داشته‌اند با دريافت پول از رسانه‌هاي خارجي، اقدام به تشكيل خانه‌هاي تيمي و مجردي كرده‌اند و از طريق اينترنت پر سرعت اقدام به ارسال عكس و فيلم نموده‌اند.در تصاوير و فيلم‌هاي ارسال شده، چهره‌هاي آشوب زده و بحراني از كشور ارائه شده و بينندگان تصور مي‌كنند آشوبگران، مردم ايران هستند كه در اعتراض به نتايج انتخابات به خيابانها آمده‌اند.مجيد سعيدي فرزند ناصر، يكي از عكاسان بازداشت شده مي‌گويد: "بنده در تجمعات غيرقانوني ميدان انقلاب، ميدان آزادي، ميدان هفت تير، ميدان ولي عصر(عج) و ميدان بهارستان اقدام به گرفتن عكس از تجمعات غيرقانوني كردم و سپس اين تصاوير را از طريق خانه‌اي تجهيز شده در حوالي ميدان هفت تير به گروهك ضدانقلابي مرز پرگهر در آمريكا، آژانس گيتي ايميج در انگلستان و دفتر سيپا در فرانسه ارسال كردم."ضمنا نامبرده اعتراف كرده است طبق قراردادي كه با موسسه گيتي ايمِيج داشته، قرار بوده در قبال ارسال تصاوير اغتشاشات روزانه 225 دلار دريافت نمايد. عكاس نامبرده هيچ گونه مجوزي براي عكاسي از اغتشاشات نداشته و با عناصر خارج كشور همكاري داشته است.يكي ديگر از متهمان "ساتيار امامي " فرزند عبدالصمد، در تشريح اقدامات ضدامنيتي خود مي‌گويد: "به درخواست آلفرد يعقوب زاده از عكاسان دفتر سيپا فرانسه، در تجمع غيرقانوني 18 تير در ميدان انقلاب شركت كرده و عكس‌هاي اين تجمع را همان شب به فرانسه ارسال كردم و روز بعد اين عكسها در نشريات ضد انقلاب و سايت‌هاي خبري ضد انقلاب به منظور تهييج گروه‌هاي آشوبگر عليه امنيت كشور و تبليغ عليه نظام منتشر گرديد. "تهيه تصاوير از مراكز نظامي و هسته‌اي كشور و ارسال آن به خارج كشور از ديگر موارد اتهامي ساتيار امامي است كه در اين باره مي‌گويد: "در قبال 1000 يورويي كه از آلفرد يعقوب زاده دريافت كردم، اقدام به ارسال تصاويري از نيروگاه اتمي بوشهر به فرانسه نمودم. "مازيار بهاري از ديگر متهمان دستگير شده، در اعترافات خود مي‌گويد: "در جريان آشوبهاي پس از انتخابات، دو مقاله براي مجله نيوزويك به رشته تحرير در آوردم و در آن به دفاع از آشوبگران و حمله به نظام اسلامي پرداختم. براي فعاليت خود در نيوزويك روزانه 200 دلار دريافت مي‌كردم. همچنين پس از ارسال فيلم حمله به پايگاه بسيج در خيابان محمد علي جناح، مسئولان شبكه 4 انگليس متعهد شدند به خاطر ارسال اين فيلم دو دقيقه اي، 2100 پوند به بنده پرداخت نمايند. "همچنين محمد رسولي فرزند حسين، كه در تجمع غيرقانوني ميدان آزادي و در حين فيلمبرداري از اغتشاشات دستگير شده است مي‌گويد: "در تجمعات پس از انتخابات به صورت فعال شركت مي‌كردم. يكي از مهمترين اهداف من براي شركت در اين تجمعات، تهيه فيلم از اغتشاشات و ارائه آن به شبكه‌هاي ماهواره‌اي از جمله بي بي سي بود كه در چند مورد فيلم‌هاي ارسالي ام از بي بي سي پخش گرديد. "شركت در تجمعات غيرقانوني همراه با سلاح سرد و آلات مجرمانهعليرضا اشراقي فرزند محمد جواد كه در حين تحريق و تخريب بانكها و اماكن دولتي در خيابان كريم‌خان‌زند توسط مأموران امنيتي و انتظامي دستگير شده، در اعترافات خود مي‌گويد:«در تمامي تجمعاتي كه پس از انتخابات برگزار شد، با قمه و سلاح سرد حضور داشتم. در روزهاي اوليه آشوبها، تصميم گرفتم سلاحي بسازم كه بتوانم دوربين بانكها و اماكن دولتي را تخريب كند و البته در اين كار هم موفق بودم و با ساخت تيركمان دست سازي كه تيرهاي آن از ميخ‌هاي پاشنه كفش بود، اقدام به ضرب و جرح مأمورين و تخريب دوربينهاي مدار بسته بانك‌ها و اماكن دولتي مي‌كردم».ساخت و پرتاب نارنجك دست ساز و آتش زا با استفاده از لباس فرم سپاه پاسداران انقلاب اسلاميآقاي ميثم قرباني فرزند حجت الله كه يكي از متهمان اغتشاشات پس از انتخابات است در اعترافات خود مي‌گويد: "براي به آشوب كشانيدن تجمعات خياباني، تصميم گرفتم مواد لازم را براي ساخت نارنجك دست ساز فراهم كنم كه در اين كار موفق بودم. پس از ساخت اين نارنجك ها، آنها را در آشوبهاي خياباني مورد استفاده قرار دادم اما از آنجا كه نگران شناسايي و بازداشت خود همراه با نارنجك بودم، اقدام به تهيه لباس فرم سپاه كردم تا از اين پوشش بتوانم براي اهداف خود سود ببرم. "تمرد و حمله به مأمورين نيروي انتظامي در حين انجام وظيفهآقاي حسين باستاني نژاد فرزند شريف، از متهمان بازداشت شده در صحنه درگيري‌هاي خياباني مي‌گويد: "از لحاظ سوابق سياسي جزو هواداران حزب توده هستم. تجمعات خياباني پس از انتخابات بستري براي حضور و فعاليت هر چه بيشتر من بود. در اكثر تجمعات غيرقانوني به عنوان يكي از محركان آشوب‌ها حضور داشتم و در حمله به نيروهاي انتظامي و بسيج مشاركت داشتم. "دستگيري نامبرده پس از آن صورت پذيرفت كه تصاويري از متهم در حال حمله به سنگ پراني به نيروهاي انتظامي در سيماي جمهوري اسلامي ايران پخش شد و از طريق اطلاعات مردمي، محل اختفاي متهم به نيروهاي امنيتي گزارش و وي دستگير مي‌شود.اسامي ساير متهمين كه داراي اتهام مشابه هستند در پروژه منعكس مي‌باشد.حمله به مراكز نظامي با مواد آتش زا به قصد ايجاد فتنه و بلوا در جامعه- آقاي مهدي فتاح بخش فرزند هادي كه در حين ارتكاب جرم دستگير شده، اظهار مي‌دارد: "در تجمع غيرقانوني خيابان آزادي اقدام به سنگ پراني و حمله به مأموران نيروي انتظامي كردم. سپس به اتفاق جمعي از اغتشاشگران به سمت يكي از پايگاه‌هاي بسيج حركت كرديم و با پرتاب سنگ و مواد آتش زا، كانكس پايگاه ثامن الائمه(ع) حوزه 115 ليله القدر بسيج را به آتش كشيديم كه در حين ارتكاب جرم توسط مأموران انتظامي و امنيتي بازداشت شدم. "- در ميان متهمين آقاي موسي شاه كرمي فرزند ابراهيم، با حمل كوكتل مولوتف و سنگ پراني به مأمورين انتظامي، موجبات اقدام عليه امنيت كشور را فراهم آورده است.- همچنين آقاي امير شناور فرزند خليل، كه داراي پيشينه محكوميت كيفري است، اقدام به سنگ پراني و تمرد نسبت به مأموران نيروي انتظامي در حين انجام وظيفه نموده است. متهم با تأثيرپذيري از شبكه‌هاي ماهواره‌اي اقدام به آتش زدن اموال عمومي و خصوصي در جهت اخلال در نظم و امنيت شهر نموده است.كشف چند قبضه كلت كمري و تعداد زيادي فشنگ جنگي و اسناد ارتباط با گروه‌هاي خارج كشور جهت سند سازي عليه نظام اسلامي ايراناز منزل و محل كار آقاي محمد علي دادخواه سخنگوي كانون غيرقانوني مدافعان حقوق بشر كه نقش مهمي در راه‌اندازي آشوب‌ها داشته است، تعداد دو قبضه كلت كمري همراه با مقاديري فشنگ، مواد مخدر، اسناد ارتباط با گروه‌هاي خارج از كشور جهت ايجاد اغتشاش و مدارك واطلاعيه‌هايي دال بر تحريك مردم به آشوب و بلوا كشف گرديد.حادثه كوي دانشگاه؛ بستري براي حضور نيروهاي خودسر در اغتشاشاترخدادهاي تلخي كه در دوران تبليغات انتخاباتي و پس از آن اتفاق افتاد، بسترهاي لازم را براي مانورنيروهاي آشوبگر و خودسر در مراكز حساس فراهم آورد.حادثه تلخ كوي دانشگاه نمونه بارزي از حضور و مانور اين عناصر خودسر و فتنه انگيز است. در پروژه‌هايي كه ستادهاي آشوب و بحران سازي تعريف كرده بودند، دانشگاه‌ها و خوابگاه‌هاي دانشجويي از جايگاه ويژه‌اي برخوردارهستند. طراحان و بازيگردانان پروژه براندازي نرم با درك پيوندي عاطفي كه ميان اقشار مردم و طيف دانشگاهي وجود دارد، زمينه خياباني كردن و راديكاليزه نمودن اعتراضات را فراهم آوردند.بدون ترديد حادثه دانشگاه بايد از منظر توطئه حساب شده‌اي كه در آن گروهي بازي خورده و غافل ايفاي نقش كردند، بررسي شود. در اين حادثه گروه‌هايي از فدائيان خلق، دفتر تحكيم وحدت، پان تركيست ها، برخي اعضاي انجمن اسلامي دانشگاه‌هاي تهران و نيروهاي خودسر حضور داشتند.بررسي آماري افراد ضرب و شتم شده و زخمي‌هاي بستري در بيمارستان‌ها نشان مي‌دهد كه طراحان و مجريان پروژه فتنه گري و آشوب براي رسيدن به اهداف شوم خود حاضرند فرزندان پاك اين مرز و بوم را نيز قرباني نمايند.اقدام عليه امنيت كشور از طريق آشوب اجتماعي و تباني به قصد برهم زدن امنيت عمومي- آقاي اميد جعفرآبادي فرزند عباس كه داراي پيشينه محكوميت كيفري است، ضمن حضور در تجمعات غيرقانوني، اقدام به درگيري با نيروهاي انتظامي و امنيتي نموده است.- همچنين آقاي محسن جعفري فرزند محمد حسن كه داراي دو فقره پيشينه محكوميت كيفري در رابطه با مواد مخدر است، از طريق آشوب اجتماع و تباني به قصد برهم زدن امنيت عمومي، عليه امنيت كشور اقدام نموده است. نامبرده با حمله و پرتاب سنگ به مأمورين و سردادن شعار عليه نظام جمهوري اسلامي ايران، در درگيري‌ها و تحريق اموال عمومي و خصوصي مشاركت فعال داشته است.- آقاي محمدرضا اسماعيل زاده فرزند قاسم كه اعتياد به مواد مخدر كراك دارد، با حضور در تجمعات غيرقانوني واغتشاشات خياباني، اقدام عليه امنيت كشور كرده است.- آقاي حامد مكاري انور فرزند حميد كه اعتياد به مواد مخدردارد، از ديگر متهمان اقدام عليه امنيت كشور است كه در تجمعات غيرقانوني و اغتشاشات خياباني مشاركت داشته است.- همچنين آقايان فرشيد قدرتي فرزند علي اكبر، سعيد پورعظيمي فرزند حسن، رحيم همتي فرزند جمشيد، احسان هنركار فرزند رضا، فرشيد كريمي فرزند علي، ميثم صابر فرزند محمود، عليرضا قريبي فرزند محمد اسماعيل، اكبر قدرتي فرزند براتعلي، محمد حسين كوشكباغي فرزند علي اكبر، آدرين كشيشيان فرزند رستم، عباس گلزارنيا فرزند قاسم، سهند صابرنژاد فرزند محمد حسين، حسين افشاري فرزند حسن، سيد هادي شاه ولايتي فرزند احمد، محمد قنبري ورنكشي فرزند نقدعلي، مهران احمديان فرزند صادق، سعيد قرباني فرزند غلامرضا، احمد شريفيان فرزند عبدالله، اصغر مشيري فرزند علي حسين، فرزين هادي پور آب كنار فرزند فرامرز، ناصر عبدالحسين فرزند غلامرضا، حميد صلاحي فرزند رضا، محسن شكري فرزند پنجعلي، عليرضا قادري فرزند فضل‌الله، رامين ساتكين فرزند عادل، اميررجبي فرزند شعبانعلي، افشين خسروي پور فرزند حسين، سيدعلي سيدزاده فرزند جلال، محمد نيكزاد فرزند احمد و خانم مائده سادات ذكريايي فرزند ابوالفضل كه همگي داراي پيشينيه كيفري هستند، با شركت در تجمعات غيرقانوني، اخلال در نظم عمومي، فعاليت تبليغي عليه نظام، ايجاد شبهه جعل و تقلب در نتيجه انتخابات و سلب اعتماد عمومي نسبت به حاكميت و مراجع رسمي كشور، اقدام عليه امنيت كشور از طريق اجتماع و تباني به قصد برهم زدن امنيت عمومي نموده‌اند.حضور در محلهاي اغتشاش و پخش سي دي و اعلاميه‌هاي تحريك آميز- آقاي ايمان سهراب پور فرزند كاووس، با حضور در محلهاي اغتشاش، اقدام به پخش ي دي و اعلاميه‌هاي تحريك آميز بين مردم كرده است.- متهم ديگر آقاي سعيد سپانلو فرزند ابوالفضل كه داراي سابقه كيفري است با حضور در تجمعات غيرقانوني، اقدام به پخش تصاوير تحريك آميز كرده است.همچنين آقاي حميدرضا بختياري فرزند علي، با حضور در تجمعات غرقانوني و حمل پلاكارد، اقدام به تحريك ديگران جهت حضور در تجمعات غيرقانوني نموده است.- متهم ديگر آقاي عباس يوسف شاهي فرزند عظيم الله با حمل و توزيع اعلاميه‌هاي غيرقانوني، اقدام به تحريك آشوبگران نموده است.- آقاي مهرداد اصلاني فرزند غلامرضا، با ارسال پيام به شبكه تلويزيوني بي بي سي در تحريك به آشوب ايفاي نقش نموده است. از ديگر اتهامات وي شركت در اغتشاشات است.- آقاي مرتضي بي طرف فرزند رحيم با شركت در تجمعات غيرقانوني و فيلمبرداري از اغتشاشات، با افرادي كه داراي تابعيت خارجي هستند ارتباط برقرار كرده است.ايراد ضرب و شتم مأمورين بسيج در حين انجام وظيفه- آقاي مهرداد ورشويي فرزند ناصر، داراي سابقه كيفري اقدام به ايراد ضرب و جرح مأمورين بسيج در خيابان آزادي تهران كرده كه تصاوير متهم در حين ارتكاب جرم در رسانه‌هاي عمومي نمايش داده شده است.- همچنين آقاي فرامرز عبدالله نژاد فرزند رحيم، به عنوان يكي از عوامل اغتشاش در حمله و تمرد نسبت به مأمورين بسيج در خيابان آزادي مشاركت داشته است. عكس متهم حين ارتكاب جرم توسط رسانه‌هاي خبري منتشر شده است.اقدام عليه امنيت كشور از طريق حمل و نگهداري نارنجك جنگيخانم زيبا عسكري فرزند يدالله، در تجمع غيرقانوني خيابان آزادي نارنجك جنگي همراه داشته است.همچنين محسن عباسي منتظري فرزند مظفر، به همراه خانم زيبا عسگري ضمن حضور در تجمعات و اغتشاشات، در حمل و نگهداري نارنجك جنگي با متهمه مشاركت داشته است.مشاركت در تخريب و تحريق اموال دولتي، عمومي و خصوصي- آقاي كامران جهانباني فرزند مهديقلي، به عنوان يكي از عوامل اغتشاش به ايجاد تحريق عمدي در سطح خيابان‌ها و معابر تهران اعتراف مي‌كند.- آقاي مهدي مقيمي فرزند علي كه داراي دو فقره سابقه محكوميت كيفري است، به عنوان يكي از عوامل اغتشاش در آتش زدن اموال عمومي و خصوصي در خيابان نواب حضور داشته است. تصاوير متهم در حين آتش زدن اموال عمومي و خصوصي در رسانه‌ها منتشر شده است.- آقاي علي صفايي فرزند يدالله كه ساكن آمريكا بوده، در تجمعات و اغتشاشات از جمله تحريق اتوبوس شهرداري در خيابان لارستان حضور داشته و همچنين از منزل متهم مواد روان گردان، شيشه و مشروبات الكلي كشف شده است.اخلال در نظم عمومي از طريق بلوا و آشوب- آقاي رامتين توفيق قزويني فرزند منصور كه بهايي است، با حضور در تجمعات غيرقانوني موجبات اخلال در نظم عمومي از طريق بلوا و آشوب و حركات غيرمتعارف و ايجاد ترس و وحشت در جامعه را فراهم آورده است.- همچنين آقاي فريد احمدي فرزند جلال كه داراي پيشينه محكوميت كيفري سابقه شركت در جريان 18 تير سال 1378 را داراست، با شركت در تجمعات غيرقانوني، موجبات اخلال در نظم عمومي را فراهم آورده است.- آقاي اكبر اجدادي فرزند علي كه در هنگام دستگيري با خود مواد روان گردان از نوع شيشه داشته با حضور در اغتشاشات به سمت مأمورين انتظامي اقدام به پرتاب سنگ نموده است.- همچنين آقاي حسام تَرمُسي فرزند حميد، با حضور در تجمعات غيرقانوني، به سنگ پراني عليه مأمورين نيروي انتظامي اقدام كرده است.- فرناش فرهادپور فرزند عبدالحسين با حضور در تجمعات غيرقانوني اقدام به پرتاب سنگ به سمت مأمورين انتظامي نموده است.- مسعود شميراني از ديگر متهمان است كه با حضور در اغتشاشات، اقدام به پرتاب سنگ به سمت نيروهاي انتظامي نموده است.حضور در تجمعات غيرقانوني و دعوت به اعتصاب و تحصنآقاي علي محدث فرزند احمد با حضور در تجمعات غيرقانوني از اساتيد دانشگاه تهران واميركبير براي تحصن و حضور در تجمعات غيرقانوني دعوت به عمل آورده است. نامبرده در تحصن دانشگاه تهران و اميركبير حضور داشته است.فعاليت تبليغي عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران از طريق شركت در تجمعات غيرقانوني و ارسال عكس و اخبار مربوط به اغتشاشات به خارج كشور جهت تدارك خوراك تبليغاتي رسانه‌هاي معاند- خانم كيانا سعيدفر فرزند ابراهيم، به عنوان يكي ازعوامل اغتشاش در تجمعات غيرقانوني شركت داشته و به تهيه خبر جهت انتقال به شبكه‌هاي ماهواره‌اي اقدام نموده است.- محمد درمنكي فراهاني فرزند عباس متهم به توهين به مسئولان نظام، تشويش اذهان عمومي، تشويش و تحريك سايرين در تجمعات، هدايت اغتشاشگران در قالب طراحي شعار و ارتباط با شبكه‌ها و رسانه‌هاي بيگانه از طريق ارسال عكس و خبر مي‌باشد.نامبرده با افرادي در كشور آمريكا، كانادا، ايتاليا، آلمان و تركيه مرتبط بوده و اطلاعات مربوط به اغتشاشات را براي آنها ارسال مي‌كرده است.- آقاي مهدي مقيمي فرزند محمد حسين با حضور در تجمعات غيرقانوني اقدام به فيلمبرداري از صحنه درگيري‌ها نموده است.- خانم سارا احمدي ابهري فرزند محمد جواد كه كارشناس دفتر سازمان ملل متحد در تهران است، ضمن حمل اعلاميه‌هاي گروهك‌هاي ضد انقلاب و مشاركت در تجمعات غيرقانوني، از صحنه اغتشاشات و درگيري‌ها عكسبرداري كرده است.- متهم ديگر آقاي شاهور صبا فرزند محسن كه داراي پيشينه محكوميت كيفري است با حضور در اغتشاشات اقدام به فيلمبرداري از صحنه درگيري‌ها كرده است.- آقاي محمد سليمانپور فرزند نصرت الله با حضور در تجمعات غيرقانوني و دعوت ديگران به شركت در راهپيمايي‌هاي غيرقانوني، اقدام به تهيه عكس و تصوير از تجمعات براي اهداف خاص نموده است.رياست محترم دادگاه انقلاب اسلامي تهرانپس از بيان شرح توطئه و فتنه اخير كه شامل طراحان، محركين، برنامه ريزان، مرتبطين گروهكهاي معاند وضد انقلاب و نيز مداخله و حمايت و هدايتِ سرويس‌هاي اطلاعاتي بيگانه واقدامات مخرب افراد فرصت طلب و آشوبگر بود اجازه مي‌خواهم در فرصتي كه اعلام مي‌فرماييد كيفرخواست انفرادي هر يك از متهمين را با ذكر نوع اتهامات و دلايل و مستندات جهت صدور حكم شايسته به استناد مواد 500، 610، 618، 677، 687 و 689 قانون مجازات اسلامي بيان نمايم.
والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته
معاون دادستان عمومي و انقلاب تهران

محسن کدیور : اسلام سبز و سیاه در اتنخابات اخیر

بخش سوم و بخش آخر سخنان من. در انتخابات اخیر چه گذشت؟ آن چه که گذشت همه شما بهتر می دانید من صرفا به رئوس برخی مطالب اهم اشاره می کنم. رای اکثریت و اقلیت در نتیجه انتخابات با هم عوض شد. انتخابات با شکوه فراوان برگزار شد. در تاریخ ایران بی سابقه بود این مقدار از ایرانیان در سرنوشت خود دخالت بکنند. دخالت کردند، اما آن چیزی که شنیدنید، حاصل رأی آنها نبود. نتیجه اعلام شده با واقیت صندوقها دو دنیای متفاوت بود. مراد از تقلب این نیست که 10 رای در صندوقی کم و زیاد شد. مراد این است که آن چیزی که اعلام شد با آن چیزی که در صندوق ها بود کاملا متفاوت است. اگر قرار بود این مطلب آزمون شود می باید ته برگ آرا با خود آراء مورد تطبیق قرار بگیرد و ضمنا آراء هر صندوق از این زاویه که با یک خط نوشته شده مورد بررسی قرار گیرد. هیچکدام از این دو امر مهم احراز نشد.
بنابراین مراد ما ازاینکه "رای من کجاست؟" یعنی اصلا رای من خوانده نشد. اینکه با آن سرعت و با آن شتاب نتیجه را اعلام کردند. و نتیجه هم به شکل خطی پیش می رفت و هیچ آراء باطله ای هم تا دو سوم اولیه اعلام نتایج مشاهده نمی شد و در تمام صندوق ها هم یک نسبت ثابت رعایت می شد، «معجزه الهی» بوده اما این معجزه، معجزه خداوند نبود، معجزه نمایندگان ادعایی خدا روی زمین بود. نتیجه منطقی این مطلب این است که برگزار کنندگان این انتخابات، امین مردم ایران نیستند؛ چه وزارت کشور، چه شورای نگهبان. و مقاماتی هم که از نتایج از صندوق برآمده این انتخابات با شتاب حمایت کردند، آنها هم خودشان را به صف کسانی که امین مردم ایران نیستند ملحق کردند.
اینکه قبل ازاعلام نتیجه قانونی انتخابات، مقام رهبری سه بار بیاید و از فرد مورد نظرش حمایت بکند در نظر مردم ایران کار کاملا ناشایستی بود. یک خطای استراتژیک بسیار بزرگ بود. و این اعتراضی که در ایران صورت گرفته فی الواقع مردم میگویند ما را تحقیر کرده اید. ما آمدیم رای دادیم، رای ما مثل ناموس ماست. ما می خواهیم کشورمان را آنگونه که خودمان می خواهیم اداره کنیم. بدست کسی بسپاریم که او را می پسندیم، نه آن کسانی که شما می پسندید. فی الواقع امروز دعوای این دو نظریه با هم ، اسلام سبز و اسلام سیاه.
مردم می گویند ما می خواهیم کشورمان را همانگونه که رأی دایم اداره کنیم، مقامات و ولی فقیه می گویند کشور آنگونه که ما می خواهیم اداره خواهد شد. مردم مقاومت می کنند، با گلوله از آنها پذیرایی می شود و به این شیوه وقتی می گوییم این افراد امین نیستند، اگر می خواهند سر پستهایشان بمانند، می بایست امانت داری خودشان را اثبات کنند. اثبات کنند که صلاحیت خدمتگزاری به ملت ایران را دارند. اگر اثبات کردند می توانند ادامه کار بدهند، اگر نتوانستند اثبات کنند کنار می روند. این ما نیستیم که می بایست اثبات کنیم در انتخابات تقلب شده است. بر اساس مبانی دقیق فقهی، این حکومت است که باید اثبات کند امین ملت ایران است، و اگر نتواند خودبخود معزول است.
این سخن بزرگترین فقیه و مرجع تقلید ایران است. می گوید حکومت باید اثبات کند که می تواند امانت دار مردم باشد. و اگر نتواند اثبات کند از این به بعد "اصالة الصحه و اصالة الحلیة" در موردش جاری نمی شود. در مورد فردی که از او سایقه دروغگوئی نداریم می گوئیم حرف شما را قبول دارم مگر خلافش ثابت شود. اما اگر از یک آدم دروغگو سخنی بشنویم می توانیم بگوییم حرف شما درست است مگر خلافش اثبات شود؟ به آن دروغگو می گوییم حرف شما دروغ است مگر خلافش اثبات شود. الان نحوه مواجه ما با حکومت ما این شده است. آن چیزی که از مقامات معظم و غیر معظم می شنویم دروغست، مگر راست بودن آن اثبات شود. در حالیکه قبلا شرعا می گفتیم راست می گویند، مگر خلافش اثبات شود.
نکته بعدی، آن چیزی که بعد از انتخابت اتفاق افتاد، مساله انتخابات را می گذاریم کنار. اصلا فرض می کنیم آن چیزی که حکومت می گوید صحیح باشد، و آن چیزی که منتقدان و معترضان می گویند ناصحیح. اگر واقعا شما پیروز انتخابات بودید، و با رایی بالا نزدیک 25 میلیون هم برده باشید، این همه بگیرو ببندها برای چیست؟ پیروزی که بگیروببند ندارد. پیروزی که نیازی به زنجیر ندارد. این که بلافاصله یک شبه دهها نفر از سران اصلاحات، از روسای احزاب اصلاح طلب را دستگیر کنید، بسیاری از فعالان سیاسی و روزنامه نگاران را به زندان بیافکنید، هر کسی هم که اعتراض مسالمت آمیز مطابق همین قانون اساسی داشت، با او هم برخورد خشن کنید معنایش چیست؟ معنایش این است که یک کاری کرده اید، که می خواهیم آن را پنهان کنید. و آن خبری که قرار است پنهان شود همان تقلب بزرگ و جابجایی آراء بوده است. اگر تقلبی هم صورت نگرفته بود، حکومتی که روی مردم بی دفاعش آتش بگشاید، آن حکومت نامشروع می شود.
متاسفانه تعداد کشته های تظاهرات مسالمت آمیز تهران یقینا بیشتر از 20 نفر است. حداقل از رقمی بین 60 تا 90 نفر شهید در خیابانهای تهران خبر می رسد. و هر روز جنازه ای را از سردخانه های تهران به عزیزانشان تحویل می دهند. آیا کسی درد این پدران و مادران را که پس از 40 روز انتظار به او بگویند بیا جنازه فرزندت را تحویل بگیر، درک می کند؟ حق گرفتن مجلس ترحیم هم نداری. حق گرفتن تشییع جنازه هم نداری. برای فاتحه خواندنش هم باید از ما اجازه بگیری. فردی را که اخیرا کشته اند، شهید آخری که اسمش مشخص شده است، دهانش خرد شده بوده است. محسن روح الامینی و اتفاقا پدر او به اردوگاه اصولگرایان هم متعلق است. پسر سبز بوده است، پدر در طیفی دیگر. فک و دندانهای او را خرد کرده بودند.
وقتی که سخنان مادر و پدر او خواندم که دهان این پسر 19 ساله را بازجوها خرد کرده اند. به یاد این جمله 30 سال پیش افتادم. مرحوم آیت الله خمینی در آن زمان می گفت: " من دولت تعیین می کنم. من به پشتوانه این ملت توی دهن این دولت می زنم." و او واقعا به پشتوانه مردم دولت و حکومت دو هزار و پانصد ساله را عوض کرد. الان سی سال گذشته است. اکنون سخن متضادی می شنویم. انگار می گویند "من دولت تعیین می کنم. من به اعتبار این دولت توی دهن این ملت می زنم." ببنید فاصله از کجاست تا به کجا. رهبر یک انقلاب مردمی می گفت این دولت غیرقانونی است. من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می کنم. حالا سی سال گذشته است جانشین همان رهبر دولتی را منصوب کرده، بر سر کار گذاشته و به پشتوانه این دولت غاصب دروغگو توی دهن این ملت مظلوم می زند. بچه های این ملت را در خیابان به گلوله می بندد، در زندان شکنجه شان می کند. آن چیزی را که در مورد زندان گوانتانامو شنیده بودیم و فیلم آن را دیده بودیم، متاسفانه همان خبرها را از زندان کهریزک، زندان قصر فیروزه، زندان رجائی شهر کرج و زندان اوین و دیگر زندان هایی که اسمشان را حتی من زندان رفته هم نشنیده ام به گوشمان می رسد. و کسی نیست مشخص کند این خبرها درست است یا نادرست. اینکه زندانی را لخت مادرزاد کنند و او را تحقیر کنند در کجای این شریعت نوشته شده است؟ کدام قانون به شما این اجازه راداده است؟ مسائل و مصائب دیگری هم هست که از بیانش در جلسه عمومی شرم دارم.
به هر حال خواست اکثریت ملت ما، برکناری این رییس جمهور غاصب است. می آیند در یک خیمه شب بازی معاون اولی را می گذارند و بعد برای نمایش اینکه مقام رهبری صفش از این رییس جمهور جداست. می نویسند: "لغو کنید؛ کان لم یکن اعلام کنید این معاون اول را". در خواست ملت ما عزل معاون اول رئیس جمهور نبود. کف مطالبات ما عزل خود رئیس جمهور بود. آن زمان در بحبوحه پیروزی انقلاب، شاه برای آرام کردن اعتراض رو به افزایش مردم، می پنداشت که اشکال از دولت است. هویدا را عوض کرد، آموزگار را بر سر کار گذاشت. آموزگار را عوض کرد ازهاری را گذاشت. ازهاری را برداشت بختیار را گذاشت. شعار آنروز مردم آن بود که " ما میگیم شاه نمیخواییم، نخست وزیر عوض میشه". مردم ما هم امروز به همان سیاق شعار می دهند "ما می گوییم رئیس جمهور نمی خوائیم، معاون اول عوض می شه". واضح است که عزل رئیس جمهور کف مطالبات ملت ایران است، بالاتر از ایشان هم مسائلی است.
مردم ایران امروز بیدارند و می فهمند که یک صف سیاه داریم، یک صف سبز. احمدی نژاد نماینده اجرائی صف سیاه و میرحسین موسوی نماینده صف سبز است. هر کسی از احمدی نژاد دفاع بکند در آن صف سیاه قرار می گیرد و کمترین خواست مردم برگزاری رفراندم است، نه فقط تجدید انتخابات. مساله تجدید انتخابات یک امر فرعی شده است. دیگر مساله از خود ریاست جمهوری هم بالاتر رفته است. شعار بعد از الله اکبر شبهای تهران را نشنیده اید؟ آیا مردم با این شیوه اداره جامعه شان موافقند یا نه؟ بزرگان اصلاحات با تأخیر فراوان این سخن را بالاخره بر زبان آوردند، که ما رفراندوم می خواهیم. آنهایی که می گویند رفراندوم خلاف شرع است، خلاف قانون است، رهبر باید اجازه بدهد؛ امروز در صلاحیت خود ایشان هم تردید شده است. و لذا از "فصل الخطاب" بودن افتاده اند. این که می بینید پشت سر هم به مراجع تقلید نامه نوشته می شود یعنی ما رهبری را فصل الخطاب نمی دانیم. چرا که به خیانت در امانت ملی متهم شده اند. شما که پیشوایان دینی این جامعه هستید وسط بیایید مردم به شما اعتماد دارند، شما نظارت کنید تا بتوانیم رفراندوم ملی برگزار کنیم.
آخرین سخن من. عرایضم تمام شد. مطلبی که می خواهم اشاره کنم، خبری است که دقائقی قبل از این سخنرانی به گوشم رسید. خبر در مورد یکی از متفکران زندانی ما در اوین است، دکتر سعید حجاریان. خانواده او برای حفظ جان عزیز در بندشان از مصاحبه پرهیز می کردند. امروز بر خلاف گذشته کارد به استخوانشان رسیده و با صدای بلند فریاد می کنند که سعید حجاریان، که به تیر غیب حکومت معلول و بیمار شده، دارویش را به دستش نرسانده اند و گفته اند ما دارویی را که خودمان تجویز کنیم به او می دهیم، لذا او با اختلال کبدی و قلبی مواجه است و ساعتها زیر آفتاب بالاتر از 40 درجه مرداد تهران مورد بازجویی قرار می گیرد و سپس آب یخ به روی او می ریزند و می خورانند، تا رگهای باقیمانده متصل به مغزش در این انقباض و انبساط دچار مشکل شود، وضع ریه و قلب او به هم ریخته است. خانواده او از جامعه جهانی و از تمام ایرانیان استمداد فوری کرده است. به داد حجاریان برسید جان او درخطر است.
به خانواده حجاریان گفته اند ما در بازجویی های وی حکم ویژه از بالا داریم یعنی دستمان کاملا باز است که هر چه می خواهیم انجام بدهیم. جالب است سناریوئی که زندانیان سیاسی باید به انجام آن اعتراف کنند هفته قبل در خبرگزاری فارس و روزنامه کیهان منتشر شده است. خلاصه اش این است که در اسلام سیاه "گذار به دموکراسی" جرم است. گذار به دموکراسی یعنی انقلاب مخملی. یعنی اگر کسی برای استقرار دموکراسی در کشورش کوشش کرد، بخصوص اگر کوشش فکری و تئوریک و کوشش تشکیلاتی کرد، مجرم محسوب می شود. چرا؟ برای اینکه اگر این مسایلی که در علوم سیاسی جزء بدیهیات و اولیات است در جامعه نفوذ کند و پذیرفته شود، دیگر کسی به ترهاتی که حکومتی ها می گویند گوش نخواهد کرد.
اگر گفته شود که در حوزه عمومی مردمند که باید تصمیم بگیرند، معنایش این هست که ما با ولایت فقیه مخالفیم. همه اینهایی که الان در زندان هستند چنین جرمی دارند. چون آنها برای دموکراسی مبازره می کردند. اگر این سخن را بپذیریم یعنی “transition to democracy” که یک اصطلاح جاافتاده "political sciences" است در ایران جرم محسوب می شود. یعنی علوم انسانی، جامعه شناسی سیاسی، علوم سیاسی بالا تا پایینش جرم محسوب می شود. یعنی همه عالمان سیاست و استادان علوم سیاسی در تهران مجرم محسوب می شوند. خوب اگر حکومتی با علوم انسانی در افتد، با علم در افتد، با خرد جمعی بشر درافتد، تکلیفش معلومست که به کجا می رود.
در پایان یک بار دیگر فرضیه بحث را مرور می کنیم: اسلام سبز به انتخابات قائل است و در حوزه عمومی محور فعالیتش انتخابات دموکراتیک است. در اسلام سیاه انتخابات صرفا امری تشریفاتی و تزئینی و برای بستن دهان دشمنان است و هیچ محلی از اعراب ندارد. والسلام

محسن کدیور : جایگاه انتخابات در اسلام سبز 2

اما جایگاه انتخابات در اسلام سبز چگونه است. این تلقی معتقد است اسلام و دموکراسی با هم قابل جمعند. لازم نیست بخواهیم ما اصول دموکراسی را از متن کتاب و سنت استخراج کنیم، خیر می گوییم می توانیم مسلمان باشیم اما در قرن بیست و یکم هم زندگی بکنیم؛ در دنیای مدرن هم نفس بکشیم؛ هم ایمانمان را حفظ کنیم؛ هم به شعایر دینیمان عمل کنیم اما در حوزه عمومی با مناسبات دموکراتیک پیش برویم. حکومتی دموکراتیک داشته باشیم که در عین حال به ارزش های دینی که مورد احترام اکثریت جامعه است با احترام برخورد کند. این خلاصه دیدگاه اسلام سبز در مساله دموکراسی و انتخابات است.
در اسلام سبز اکثریت مردم تعیین کننده جهت جامعه است. هیچ‏گاه نمیتوان نه شرعا نه قانونا و نه عقلا با زور کسانی را به جهتی واداشت. اگر ما جهت اکثریت مردم را نمی پسندیم، جز کار فرهنگی هیچ کار دیگری نمی توانیم بکنیم. هرگز نگفته ایم هرچه اکثریت گفته اند صحیح است. می گوییم هر چه اکثریت گفته اند قابل احترام است. باید به رای اکثریت گردن نهاد. اما می توان با آنها مخالف بود. امکان مخالفت یک سخن است اما گردن نهادن یک سخن دیگر است. اگر کسانی مقابل رای اکثریت مردم می ایستند در هرفرهنگی دیکتاتور محسوب می شوند. دیکتاتوری یعنی ایستادن مقابل رای اکثریت مردم. اما معنایش این نیست که حتما این اکثریت درست می گویند. چه بسا در مقطعی اکثریت اشتباه کنند. در مقابل اشتباه اکثریت شمای اقلیت باید کار فرهنگی کنید. باید روشنگری کنید. اگر اکثریت سخن شما را پذیرفتند، شما بر کرسی می نشینید. اگر نپذیرفتند می باید کار فرهنگی خود را ادامه دهید.
هیچ نص معتبر دینی نداریم که به ما شرعا اجازه داده باشد که ما با زور بخواهیم مردم را به بهشت ببریم. هیچ نص معتبر دینی نداریم که به ما شرعا اجازه داده باشد که ما با زور بخواهیم مردم را دیندار کنیم. مثل اینکه من بخواهم با زور کسی را عاشق خود بکنم. مگر عشق با زور می آید که ایمان با زور بیاید. ایمان و عشق هم سنخ و هم جنسند. برای عاشق شدن مقدماتی لازم است. برای مومن شدن هم مقدماتی لازم است. اما در میان این مقدمات سرنیزه و زندان و قتل و دستگیری نیست. با اینها مردم از دین می رمند؛ هرگز به دین نمی گروند.
پیامبر با محبت دلها را تسخیر کرد. قدرت ظاهری نداشت، لذا در صدر اسلام ابوسفیان ذکر کرد :"محمد اول قلبهای ما را تسخیر کرد، انگاه خانه ها و شهرهای ما به تصرفش درآمد". امروز قلبهای مرم ایران در تصرف شما نیست. و برای همین است که شما نیاز دارید به سرنیزه متوسل شوید. اگر قلبها رام شما بود، اگر دلها یار شما بود، هرگز نیازی به غل و زنجیر نداشتید.
دراسلام سبز مردم مالک سرنوشت خویشند و مالکیت در اسلام یکی از اصول مسلم است. لذا روزنامه واشنگتن تایمز در سرمقاله شماره 16 جولای اخیر خودش نوشته در این فتوای اخیر آیت الله منتظری، این جان لاک است که در ایران سخن می‏گوید. او از مالکیت سخن می گفت این هم از مالکیت سخن می گوید. کسانی در ایران پیدا شده اند که بنیاد دموکراسی را درست شناخته اند. اینها شبیه توماس جفرسون از حقوق طبیعی یاد می کنند. می گویند مردم حق طبیعی تعیین سرنوشتشان را دارند. می گوید، انگار من اعلامیه استقلال آمریکا را به زبان فارسی می شنوم. ایرانیها همان را دارند دنبال می کنند. اینها را این روزنامه نگار آمریکائی نوشته است. اما فتوای این فقیه بزرگ، تلقی او از اسلام است. ظاهرا ایشان نه جان لاک خوانده، نه توماس جفرسون و نه متأثر از اعلامیه استقلال آمریکاست. اما آن‏چیزی که نوشته است اتفاقا با رویکرد لاک و جفرسون مشابهت فراوان دارد. چرا؟ چونکه مطلب عقلانی است و هرکسی درست بیاندیشد به نتیجه مشابهی می رسد.
لذا فقهای سبز ایران معتقدند که مالکیت حق مسلم مردم است، اما مالکیت فقط مادی نیست، ما مالکیت معنوی هم داریم. مالکیت معنوی هم به اندازه مالکیت مادی محترم است. مالکیت بر مقدرات و سرنوشت سیاسی از جمله مصادیق مالکیت معنوی است. این سخن آخوند خراسانی 103 سال پیش است. رهبر دینی نهضت مشروطه ایران که ذکر می کند حق امکان تعیین سرنوشت درحوزه عمومی متعلق به مردم است؛ اصالتا و بالاستحقاق متعلق به مردم است. هر کسی می خواهد به اسم مردم بر مردم حکومت کند باید از مالکان این حق اجازه بگیرد، نه برعکس. این مردم نیستند که باید از فقها اجازه بگیرند. این حکام و فقها هستند که باید از مردم اجازه بگیرند که آیا ما مجازیم در امور سیاسی شما دخالت کنیم یا نه. لذا تعیین سرنوشت با حق مالکیت آغاز می شود.
مردم ایران مالک مشاع سرزمین خود هستند. اگر فردی از دنیا برود، خانه او به شکل مشاع به همه فرزندانش می رسد. ایران به شکل مشاع به همه ایرانیان تعلق دارد. هر کسی می خواهد در این ایران تصرف کند. به نام ایران سخن بگوید، به نام ایران تصمیم بگیرد، باید از مالکان مشاع ایران، یعنی شهروندان ایرانی کسب اجازه کند. این کسب اجازه در انتخابات صورت می گیرد. و مردم به کسی اجازه می دهند که منتخب آنهاست. مبانی شرعی این هم بسیار روشن و واضح است. اگرچه اینها در فلسفه سیاسی غرب مستحکم است، اما در مسایل دینی ما هم این امور کاملا واضح و مبین است. حدیث معتبری داریم از پیامبرمان. ایشان فرموده اند: "الناس مسلطون علی اموالهم و انفسهم". مردم بر مال و جان خود مسلطند. هرکسی بخواهد در مال من تصرف کند باید از من اجازه بگیرد. جامعه هم متعلق به آحاد جامعه است. اگر کسی می خواهد در جامعه ما تصرف کند، باید از ما اجازه بگیرد. انتخابات شکل نهادینه امروزی تصرف در حوزه عمومی است.
در مساله نماز جماعت گفته شده، و در کتابهای فقهی هم نوشته شده است، اگر مردم از امام جماعتی خوششان نمی آید، ایشان لازم نیست به مسجد تشریف بیاورند. چرا؟ برای اینکه مردم ایشان را دوست ندارند. مردم می توانند پشت سر کسی نماز بخوانند که او را دوست داشته باشند. اگر مردم از این فرد کراهت دارند، در اینصورت ایشان نیایند، دیگری بیاید.
حالا از نماز جماعت بالاتر. اگر مردم از حاکمی نفرت دارند. او را نمی پسندند، از او خوششان نمی آید؛ نه اینکه مستحب است ایشان تشریف ببرند؛ نه اینکه مکروه است ایشان تشریف ببرند، واجب است ایشان تشریف ببرند و پشت سرشان هم نگاه نکنند. حرام است ایشان بمانند، مثل اینکه من از شما خوشم نمی آید. شما حق نداری وکالت مرا به عهده بگیری. حکومت نوعی وکالت از جانب مردم است. بالاتر از وکالت، ما تو را اجیر کرده ایم، تو در اجاره مایی که کشور ما را اداره کنی. تو کارگر مایی، ما کارفرمای توییم. مردم کارفرمایند، حکومتگران کارگرند. کارگر در محدوده ای که کارفرما تعیین می کند حق تصرف دارد. و قانون اساسی قانون کار ماست. قانون اساسی است که مشخص می کند تو چه بکنی؛ چه نکنی. و در قانون اساسی علی القاعده می نویسند که عمر همه مقامات محدود و موقت است. اما سروران ما در قانون اساسی جمهوری اسلامی نوشتند که مقامی نامحدود و مادام العمر داریم، خوب غلط نوشته اند، سنت قانون نویسی را رعایت نکرده اند. خدا از سر تقصیراتشان بگذرد.
به قول مرحوم آیت الله خمینی در روز12 بهمن سال 57: اگر پدران ما چیزی نوشته اند، برای خودشان نوشته اند. ما هم به اندازه پدرانمان حق داریم قانون بنویسیم. مراجعه به رأی مردم همیشه پسندیده است. اگر امروز بحث رفراندوم مطرح می شود. چطور این رفراندوم 30 سال پیش خلاف شرع نبود، امروز خلاف شرع شده است؟ چه کسی بهتر از خود مردم جواب می دهد. چه کنیم؟ کشور را چگونه اداره کنیم؟ امروز بحرانی پیش آمده است. دوباره باید از صاحبان این خانه ویرانه بپرسیم. مردم، صاحبخانه ها، خانه را چگونه اداره کنیم؟ رفراندوم معنایی جز این ندارد. این حق شرعی، اخلاقی و قانونی ماست که اظهار نظر کنیم چگونه جامعه مان را اداره کنیم.
پس به لحاظ فقهی حکومت کردن جز به رضایت مردم جایز نیست. آیا دموکراسی همین نیست؟ این که بعضی فرهیختگان می فرمایند ما برای برون رفت از بحران موجود چاره‏ایی نداریم جز اینکه فقه و شریعت را به کناری بیاندازیم، چرا که فقیهان در این باره متهافت و متضاد سخن گفته اند، سخنی به غایت نادرست است. اگر برخی فقیهان در مسئله ای اشتباه کرده اند، از آنها باید خرده گرفت، نه اینکه علم فقه را دربست تخطئه کرد. مثل اینکه ما بگوییم برای برون رفت از بحران مسایل عرفان را کنار نهیم، چرا؟ چون عارفی سوء استفاده کرده است. می باید جامعه شناسی را کناربگذاریم، چرا؟ چون برخی جامعه شناسان غلط استنباط کرده اند. ما هم فقه سیاه داریم، هم فقه سبز داریم. هم فقه استبدادی داریم؛ هم فقه دموکراتیک داریم. این سخن که بگوییم باید برای رهائی فقه را به کناری نهاد و از اسلام منهای شریعت و فقاهت دفاع کرد، مثل این است که بگوئیم باید حقوق را از علوم انسانی حذف کنیم. فقه حقوق دینی است. بجای این سخن نسنجیده بگویید فقه دموکراتیک باید داشته باشیم. بگویید فقه دیکتاتوری را به زباله دان بیاندازیم. اما نگویید فقه عامل همه مشکلات است. آن فقیه سیاه است که عامل مشکلات است. این همه فقهای سبز داریم فقیه سیاه هم داریم.
یا اگر استدلال می کنند با این مضمون «هر دو دسته از فقیهان به روایاتی استناد میکنند. اولی این است که از بنیاد، دین و شریعت و روایت را به کناری نهیم و پیرو عقل باشیم و در دوران جدید سخنان منقرض شده را دوباره مطرح نکنیم.» در پاسخ به این سخنان کم رمق و رنجور می پرسم کدام رشته علمی را سراغ دارید که همه عالمانش یکصدا سخن بگویند و اختلاف نداشته باشند؟ آیا همه عرفا یک گونه شهود کرده اند؟ آیا کشف در مکتب خراسان با مکتب اندلس یک گونه است؟ آیا در روانشناسی همه علما اجماع دارند درباره همه مسایل؟ اگر اختلاف عالمان علوم انسانی باعث ضعف و نفی علوم انسانی نشده، چرا اختلاف فقیهان به طرد فقه و حذف شریعت بیانجامد؟ شنونده باید عاقل باشد و بین این تلقی های مختلف آن تلقی را بپذیرد که معقول تر است. نه اینکه به بهانه اختلاف بگوییم فقه را به کناری نهید تا ایران آزاد شود. این راه انحرافی نشان دادن و آدرس غلط دادن است. بیراهه و سراب را به جای راه به تشنگان نشان دادن است.
یکی از فقهای بزرگ لبنان کتابی نوشته است به نام " ولایت الامه علی نفسها" یعنی ولایت مردم برخودشان. عبارت اخرای دموکراسی به زبان عربی. آن چیزی که ما می خواهیم این است. ما می خواهیم خودمان سرنوشت خودمان را تعیین کنیم. قبل از انقلاب یک نفر آن بالا می نشست برای 20-30 ملیون نفر آن روز تصمیم می گرفت. گفتیم این مناسبات باید عوض شود. او به دین اعتنایی نداشت. امروز یک نفر آن بالا می نشیند برای 70 میلیون تصمیم می گیرد. او به نام دین چنین می کند. هیچ تفاوتی نمی کند. ایرانی باید تصمیم بگیرد و برای اینگونه مسایل مهم باید از آحاد ایرانیان بپرسند. یعنی انتخابات، یعنی رفراندوم. اگر پرسیدند و عمل کردند راه درستی است؛ نپرسیدند یا بر خلاف نظر مردم عمل کردند کار نادرستی کرده اند. حداکثر سلطنت سکولار و لاییک رها شده است، سلطنت اسلامی به جایش نشسته است. ما آنچیزی که می خواستیم نفی سلطنت بود. نام این سلطنت و آن سلطنت که ملاک نبود. بنابراین در تلقی سبز، مشروعیت با مقبولیت تفاوتی ندارد؛ هر دو یک روی سکه است.
در اسلام سبز هیچ مقام مادام العمر سیاسی سراغ نداریم. هر چیزی که راکد بماند مثل مرداب می گندد. برای اینکه آب تازه باشد باید در حرکت باشدو مقامات اصلی هر چند سال، 4 سال،7 سال، 10 سال می باید عوض شود. در سال 68 در مجلس بررسی نهائی قانون اساسی، این مساله مطرح شد که مطرح کننده‏اش هم شخص هاشمی رفسنجانی بود. مطرح کرد که ولایت فقیه باید مدتش 10 سال باشد و ولی فقیه در مقابل مجلس خبرگان مسئول است. و هر دو مطلب هم رای آورد. اما آنروز جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نامه‏ای نوشت و گفت "که نمی شود کسیکه نایب امام زمان است 10 سال نایب باشد و بعد نباشد. این معقول نیست." دوباره برگرداندند و این مطلب را از متنی که قرار بود متن قانونی شوذ حذف کردند.
به هر حال هر 10 سال و حداکثر دو دوره مجموعا بیست سال خیلی بهتر از مادام العمر و دل به حضرت عزرائیل سپردن است! اگر رهبر، احتمال بدهد امکان کناررفتن دارد، به گونه ای تصمیم می گیرد که بتواند نظر مردم را جلب کند. همه باید به مردم پاسخگو باشند. اگر ما نهادهای غیرپاسخگو داشته باشیم، یعنی استبداد را پذیرفته ایم. استبداد معنایش پاسخگو نبودن در مقابل مردم است. پاسخگو بودن یعنی نهادی باشد که از شما بپرسد و شما موظف باشید جواب بدهید. در قانون علی القاعده مجلس خبرگان چنین وظیفه ای دارد. اما با همان مهره چینی های شورای نگهبان، مجلسی ساخته اند که آنها توان پرسشگری را ندارند. اگر فردی هم پیداشود، یک پرسش بسیار نرم هم مطرح بکند، می بینیم با او چگونه برخورد می کنند. می گویند که مشروعیت مجلس خبرگان به رهبری است نه برعکس. درحالیکه قانونا مشروعیت رهبری به خبرگان است نه برعکس. فاصله این دو تلقی از زمین تا آسمان است. این هم اجمالا بخش دوم سخن من یعنی تلقی سبز از انتخابات در اسلام سبز.

محسن کدیور : جایگاه انتخابات در اسلام سیاه 2

اما بخش اول عرایضم جایگاه انتخابات در اسلام سیاه یا اسلام حکومتی است. این که از این واژه هم استفاده میکنم مرادم این نیست که الان همه اجزای حکومت کاملا سیاه سیاه شده اند. سیاهی هم درجاتی دارد اول یک نقطه سیاه بر دامانی سپید بود. بتدریج این نقطه گسترش پیدا کرد و همینطور دارد بر دامنه و غلضت سیاهیش می افزاید. ممکن است بعضی جاها هنوز خاکستری باشد بعضی جاها سیاه کم رنگ و برخی جاها بویژه آن بالا بالاها متاسفانه کاملا سیاه شده است. می باید این موارد را از همدیگر تفکیک کرد.
ولی آنچه در مساله انتخابات حایز اهمیت است این است که در این تلقی انتخابات نقش اول را بازی نمیکند. در تلقی اسلام سیاه، مساله ای به نام «مشروعیت الهی» مطرح است. مشروعیت هم در تلقی اسلام سیاه و اسلام سبز به یک معنا به کار نمی رود. سیاه ها وقتی مشروعیت را بکار می برند، بیشتر به یاد شریعت و دین می افتند و لذا مرادشان از مشروعیت حکومت این است که این حکومت به چه میزان با مسایل شرعی و احکام دینی سازگار است و لذا اگر حکومتی نامشروع تلقی شود، یعنی حکومت به لحاظ دینی پذیرفته نیست و به لحاظ شرعی قابل قبول نخواهد بود.
در عرف علوم سیاسی وقتی مشروعیت را بکار می برند به هیچ وجه معنایش انطباق با شریعت نیست. مرادشان حقانیت و اعتبار سیاسی است. موجه بودن امر سیاسی و موجه بودن اطاعت مردم در این حوزه مراد است. این که آیا این حکومت صلاحیت سخنگویی از جانب مردم خود را دارد، و در مجامع بین المللی به مثابه نماینده قانونی کشورش پذیرفته می شود یا نه. و به هیچ وجه مراد این نیست که بر این آموزه های این دین یا آن دین منطبق است یا منطبق نیست.
منظور از مشروعیت الهی این است که کسانی حق حکومت دارند که حتما از جانب خداوند یا از جانب پیامبرش یا از جانب امامان نشانی به حکومت نصب شده باشند. بر این اساس حکومت را از آن خدا می دانند و صرفا جانشینان خدا بر روی زمین حق حاکمیت دارند. و معتقدند در درجه اول این پیامبر بوده که حاکم بوده و بعد امامانند و امروز که آنها نیستند بنابراین می باید کسانی نایب آنها محسوب بشوند و زمام امو سیاسی را بدست بگیرند. فقیهان کسانی هستند که جانشین پیامبر، امام و یا خداوند محسوب می شوند و آنها هستند که صلاحیت تصمیم گیری در حوزه عمومی را دارند.
اگر کسی به نصب فقیه در حوزه عمومی از جانب شارع قائل باشد، علی القاعده دیگر نقشی جز اطاعت برای مردم قایل نخواهد بود، چون اگر در حوزه سیاسی قرار است تصمیم گیری شود، نظر فقها، یا به زبان دقیق تر نظر ولی فقیه بر نظر تمام مردم تقدم دارد، چرا؟ زیرا وی منصوب خدا یا رسول یا امام است. لذا اگر واژه «ولایت فقیه» به کار برده می شود این واژه بار معنایی دارد. گفته نشده است وکالت فقیه، گفته شده ولایت فقیه. ولایت در جایی استفاده می شود که افرادی باشند که صلاحیت تصمیم گیری درباره خود را ندارند، مثلا بچه ها بخصوص وقتی نابالغند، نمتوانند خوب و بد خود را تشخیص بدهند. باید بزرگتری باشد تا بجای آنها تصمیم بگیرد. آنها قیم می خواهند. بچه ها محجورند. کسی که محجور باشد صلاحیت تصرف حتی درباره اموال و سرنوشت خود راندارد.
بر این اساس اگر کسانی مردم را در حوزه عمومی محجور بدانند، یعنی بگویند مردم در مسایل عمومی توانایی تصمیم گیری ندارند. آنها احتیاج به ولی دارند، احتیاج به قیم دارند تا در مقابل وسوسه های شیاطین فریب نخورند و مصلحتشان آنچنانکه در لوح واقع است تشخیص داده شود. و ما کسانی هستیم که مصلحت مردم را بهتر از خود مردم تشخیص می دهیم. اگر می خواهید از مردم بپرسید چه کسی مدیر اجرائی جامعه باشد، ما می‏توانیم بهتر از مردم بگویم چه کسی شایسته است ریاست جمهوری یا وزارت را بدست بگیرد و یا با دشمنان کشور چگونه رفتار کند. ما هستیم که این امور خرد و کلان را تعیین می کنیم والا خود مردم صلاحیت تشخیص ندارند.
بر این اساس فقها وکیل مردم نیستند، ولی بر مردم هستند. ولایت بر کسی است؛ وکالت از جانب کسی است. اگر من وکیل شما باشم، شما به عنوان موکل هر زمان که مایل باشید می توانید مرا عزل بکنید. اما اگر من ولی بر شما باشم شما چکاره هستید که مرا عزل بکنید؟ شما محجورید، شما تحت سیطره من هستید. شما قاصرید از اینکه مسایل خودتان را تشخیص بدهید. منم که باید به شما بگویم چه چیزی درست است و چه چیزی نادرست. پس معنای منصوب شدن از جانب شارع یعنی از جانب شما مردم انتخاب نشده ایم. مرا خدا منصوب کرده و چون خدا منصوب کرده است، شما موظفید که مرا بپذیرید. شما موظفید با من «بیعت» بکنید. بیعت کردن معنایش انتخاب کردن نیست، یعنی پذیرش آن چیزی که از جانب خدا یا پیغمبر اتفاق افتاده است. من از جانب خدا نصب شده ام و شما با من بیعت می کنید. یعنی اقرار می کنید که من از جانب خدا نصب شده ام و قول می دهید که از من اطاعت کنید. بیعت کردن یعنی قول اطاعت دادن به آن ولی منصوب.
انتخابات را معادل با بیعت معنا می کنند، برای همین است که هر زمان در ایران انتخابات صورت می گیرد، می گویند مردم یکبار دیگر با رای خود با نظام تجدید بیعت کردند. این ترجیع بندی است که رادیو تلویزیون دولتی ایران همواره بکار می رود. بنابراین از این دیدگاه انتخابات یعنی تجدید بیعت با رهبری؛ انتخابات یعنی تجدید بیعت با نظام.
بر این اساس معنای انتخابات این نیست که من این را بر می گزینم یا آن را بر می‏گزینم. معنای انتخابات این است که ما آن شخصی که برایمان تعیین شده است را می پذیریم و قبول می کنیم و از او اطاعت می کنیم. خوب حالا چرا اگر قرار است فردی که بدون انتخاب ما مردم نصب شده باشد و ما هم چه بخواهیم چه نخواهیم شرعا موظفیم با او بیعت کنیم، پس برگزاری امر پرهزینه انتخابات اصلا به چه معناست؟
یکی از فقها که الان در زمره مراجع هم محسوب می شود در کتاب فقهی خود چنین نوشته است. مطلب ایشان را در کتاب "حکومت ولایی" و کتابی که هنوز امکان انتشار پیدا نکرده " حکومت انتصابی" نقل کرده ام. اگر در زمانی، کشور و جامعه به حدی برسد که برگزار نکردن انتخابات باعث توهین به اسلام شود، باعث این شبهه شود که کشور به شکل استبدادی اداره می شود، برای حفظ ظاهر هم که شده انتخابات برگزار می شود. پس برگزاری انتخابات از باب حکم ثانوی و برای رفع اشکال استبداد است. و برای اینکه نتیجه انتخابات از پیش تضمین شده باشد و مشکلی پیش نیاید آن افرادی را که حکومت صلاح می داند به مردم معرفی می شوند که هر کدام از آنها که انتخاب شوند برای نظام مشکلی ایجاد نشود. لذا وقتی چنین انتخاباتی صورت گرفت که تفاوت چندانی هم با انتصاب ندارد، آن شبهه استبداد مرتفع شده است. مردم می پندارند انتخاب کرده اند، در حالی که واقعا انتخابی صورت نگرفته است. مردم عملا افراد دستچین شده و منصوب را پذیرفته اند.
با این شکلی که در مورد انتخابات مطرح شده و شوارای نگهبان به عنوان بازوی مقتدر ولی فقیه این وظیفه مهره چینی و استحاله انتخابات با انتصابات را در انتخابات مختلف بر عهده داشته است. افراد را تعیین می کند و بعد به مردم اجازه می دهد از میان این افراد کسانی را انتخاب کنند. اما گاهی وقتها قدرت پیش بینی آنها هم چندان قوی نبوده، و به اصطلاح از دستشان در رفته، هم در سال 76 هم در سال 88 باور نمی کردند که آنچیزی که پیش بینی کرده اند به منصه ظهور نرسد.
جمله ای در ایران بسیار مشهور است؛ از بنیانگذار جمهوری اسلامی شنیده شده است و جمله بسیار با ارزشی هم هست: "میزان رای مردم است". خوب این جمله در این تلقی از اسلام می باید جایگاهش مشخص شود. اگر میزان رای مردم باشد واقعا هر زمان هر کسی را که مردم پسندیدند به کرسی قدرت می نشانند و هر زمان که او را نپسندیدند از کرسی قدرت پیاده می کنند.
اما در این تلقی (اسلام سیاه) راستش را بخواهید میزان مطلقا رای مردم نیست. میزان رای مردم است تا آنجا که ولی فقیه صلاح بداند. یعنی اگر صلاح دانست میزان رای مردم است. اگر در جاهایی هم صلاح ندانستند در آن‏صورت در آنجا میزان رای مردم نیست. در آنجا مسایل دیگری امکان پیاده شدن و پیش رفتن دارد. در اموری که اهمیت چندانی ندارند و به سرنوشت نظام بستگی ندارد می توان افسار را به دست رأی مردم داد. اما در امور مهم از قبیل انتخابات خبرگان، انتخابات نمایندگان مجلس شورا و انتخابات ریاست جمهوری نمی توان زمام امر را به جانبی سپرد که قابل پیش بینی نباشد. لذا اسلام سیاه صرفا در انتخاباتی شرکت می کند که اطمینان به نتیجه اش داشته باشد و اگر اطمینان به نتیجه آن نداشته باشد وارد این عرصه نمی شود.
مطلبی هم به عنوان مصلحت نظام در این تلقی از اسلام مطرح است. این مصلحت نظام همانند تیزآب و اسید می ماند. هر چیزی را در خود حل میکند حتی امور شرعی، حتی امور اخلاقی، حتی امور قانونی. بنابراین وقتی که مصلحت نظام مطرح باشد در این‏صورت هر امر شرعی که برآورنده این مصلحت فرضی نیست، هر امر اخلاقی مقابل این مصلحت فرضی قدرت مقاومت نخواهد داشت. این مصلحت به قولی از اوجب واجبات است. هر چیزی را می تواند لغو کند و هرچیزی را می تواند تاسیس کند. اگر فرض کنیم که کسانی به این نتیجه رسیدند که این نظام باید حفظ شود «به هر قیمتی» ولو از طرق خلاف شرع، ولو بازیرپا گذاشتن ضوابط اخلاق، ولو با نقض قانون باید حفظ شود. چرا که حفظ نظام از شرع و اخلاق و قانون واجب تر است.
خوب در این صورت می پرسیم اگر احیانا مردم اشتباه کردند و کاندیدای مورد نظر نظام را نپذیرفتند؛ به او رای ندادند گفته می شود مصلحت نظام این نیست که فرد دیگری به کرسی بنشیند. مصلحت نظام فقط با آمدن این فرد خاص تامین می شود. بنابرابن با چنگ و دندان هم که شده، با عوض کردن آرا هم که شده، با دروغ و فریب و افترا هم که شده، می باید این فرد بر کرسی بنشیند، هر چه می خواهد بشود بشود، مهم نیست. سر خم می سلامت بشکست اگر سبویی. حالا اگر 60-70 نفر یا 100 نفر هم در خیابانها کشته شدند، جان این اغتشاش گران چه ارزشی دارد در برابر مصلحت نظام؟ این نظام است که در هر شرائطی از هر طریقی باید حفظ شود.
در اسلام سیاه، همواره مسایل از بالا به پایین است و هیچ امر از پایین به بالایی پذیرفته نیست. این نظام یک نظام هرمی شکل است. مشروعیت همه اموربه ولی فقیه است. اگر اکثریت مردم به کسی رای بدهند، ولی آن فرد به نظر ولی فقیه صلاحیت نداشته باشد، در آن صورت آن فرد منتخب اکثریت مشروعیت نخواهد داشت. عامل مشروعیت بخش هر چیزی راس هرم قدرت یعنی ولی فقیه است. رای مردم بدون تنفیذ و تایید مقام ولایت فقیه، هیچ پشیزی ارزش ندارد.بنابراین همه چیز از بالا شروع می شود و به پایین سرایت می کند.
اگر کسی بپرسد آیا ممکن است خداوند فرد متوسطی را با اختیارات مطلقه بر مردم مسلط کرده باشد و اطاعتش را همچون اطاعت خود بر همگان واجب کرده باشد؟ و بگوید اگر از او اطاعت نکردید به جنگ من آمده اید، و حرف او حرف پیامبر است و حرف پیامبر حرف خداست. این‏گونه خدایی نه حکمت دارد نه عدالت. این خدا را نه قرآن معرف کرده است نه پیامبر. آنچه به این خدا نسبت می دهند صرفا آمال و آرزوهای کوتاه خودشان است. خدای ما اینگونه نگفته است. مصحف ما اینچنین نگفته است. قرآن ما اینچنین چیزی را ترغیب نکرده است. بنابراین نتیجه این بخش از سخن اینکه انتخابات و انتخابات ریاست جمهوری در این تلقی نقش تعیین کننده ندارد و اگر نتیجه آن مطابق میل اولیای امر نباشد، این انتخابات مشروع محسوب نمی شود. مشروعیت هر امری به آن چیزی است که ولی امر صحیح می داند و می پسندد.
با واژه ها بازی می کنند. گاهی واژه مشروعیت را از مقبولیت جدا می کنند. میگویند مقبولیت آن چیزی است که نظر مردم است مشروعیت آن چیزی است که شرعا صحیح است. استناد می کنند میگویند که 25 سال پس از رحلت پیامبر صلوات الله علیه، حکومتی که تشکیل شد مقبول بود اما مشروع نبود. و آن حکومت 5 ساله امام علی (ع) هم مشروع و هم مقبول بود. و حکومت امام علی آن زمانی که 25 سال در خانه نشسته بود مشروعیت داشت، اما مقبولیت نداشت. این سیمایی است که از صدر اسلام ارائه می کنند. غافل از اینکه بحث مشروعیت در علم سیاست به معنای توجیه قدرت و چرائی حق امر و وظیفه اطاعت در حوزه عمومی مطرح است و هرگز نمی توان آنرا به معنای شرعی بودن فروکاست. مشروعیت سیاسی به هیچ وجه امکان تفکیک از مقبولیت ندارد. مشروعیت جز "legitimacy" هیچ معنای دیگری ندارد و نباید آنرا با شرعی بودن اشتباه گرفت.
از چهار خلیفه ای که در صدر اسلام پس از پیامبر زمامدار مسلمین بودند، واقعا یکی با اقبال عمومی بر کرسی خلافت نشست آن هم امام علی (ع) خلیفه چهارم بود. از سه نفر دیگر، یکیشان با یک شورای 5 نفره انتخاب شد و بعد بقیه مردم با او بیعت کردند و این‏گونه نبود که همگان او را انتخاب کنند. خلیفه دوم توسط خلیفه اول منصوب شد و انتخاباتی در کار نبود. خلیفه سوم توسط یک شورای شش نفره (منصوب خلیفه دوم) برگزیده شد و باز انتخاباتی درکار نبود. از برخی متفکران جای تعجب است که تاریخ اسلام را بد می خوانند. آنچه که اتفاق افتاد اینگونه نبود که اهل سنت صرفا دنبال انتخابات باشند و شیعیان صرفا دنبال انتصاب باشند. اگر هم انتصاب محور اندیشه شیعی آن دوران بوده پس از ائمه که با انتصاب قابل حل نیست، چرا که نصب خاص منتفی است و نصب عام هم افسانه ای بیش نیست و در امکانش تردید است چه برسد به وقوعش. این تلقی که در ایران معاصر شاهدش هستیم به اسلام اشعری سنی بسیار نزدیک شده است و از آن تلقی عدالت مدار شیعه دور شده است. این بخش اول سخن که آشنایی با انتخابات در اسلام سیاه بود.

انتخابات، اسلام سبز و اسلام سیاه1


خلاصه: محور فعالیت اسلام سبز در حوزه عمومی انتخابات دموکراتیک است. در اسلام سیاه انتخابات صرفا امری تشریفاتی و تزئینی و برای بستن دهان دشمنان است و هیچ محلی از اعراب ندارد. این مردم نیستند که باید از فقها اجازه بگیرند. این حکام و فقها هستند که باید از مردم اجازه بگیرند که آیا ما مجازیم در امور سیاسی شما دخالت کنیم یا نه. مرحوم آیت الله خمینی در آغاز انقلاب می گفت: " من دولت تعیین می کنم. من به پشتوانه این ملت توی دهن این دولت می زنم." بعد از سی سال سخن متضادی می شنویم. انگار می گویند "من دولت تعیین می کنم. من به اعتبار این دولت توی دهن این ملت می زنم." ببنید فاصله از کجاست تا به کجا. رهبر یک انقلاب مردمی می گفت این دولت غیرقانونی است. من به پشتوانه این ملت دولت تعیین می کنم. حالا سی سال گذشته است جانشین همان رهبر دولتی را منصوب کرده، بر سر کار گذاشته و به پشتوانه این دولت غاصب دروغگو توی دهن این ملت مظلوم می زند. بچه های این ملت را در خیابان به گلوله می بندد، در زندان شکنجه شان می کند. فک و دندانشان را خورد می کنند.
***
بر اساس آنچه که در این چند روز در میان ایرانیان مقیم خارج مشاهده کرده ام، نسل جدید ایرانیها کاملا با نسلهای گذشته شان تفاوت می کنند. کلیشه های سابق را به دور انداخته اند. امروز بیشتر از آنکه برای مردم ایران بخشنامه و دستورات انتزاعی صادرکنند، کوشش میکنند آنها را بفهمند؛ پشت سر آنها راه بروند و صدای آنها را با وضوح و شفافیت به گوش همه مردم جهان برسانند. اگر آن تجربه صحیح بود قطعا در این سی سال جواب می داد. باید بپذیریم که راه تازه ای شروع شده و این همان راه سبز مردم ایران است.
بحث من شامل یک مقدمه و سه قسمت یک خاتمه خواهد بود. به عنوان مقدمه اینکه چرا این عنوان را برگزیدم به این دلیل است که جنبش سبز در ایران با انتخابات شروع شد. بنابراین انتخابات محور حرکت این جنبش و مبدأ این حرکت در ایران بود. رنگی که این جنبش برای خودش برگزید و امروز همه دنیا ما ایرانیها را به این رنگ می شناسند؛ رنگ سبز است. در مقابل این جنبش سبز مقاومتی دارد صورت می گیرد، مقاوتی سبعانه و غیراخلاقی. به نظر می رسد آن مقاومت را می توانیم مقاومت سیاه بنامیم. و هر کدام از این جنبش مردمی سبز و مقاومت حکومتی سیاه، دو تلقی مختلف از دین و بویژه از اسلام دارند. کوششم این است که در این بحث تفاوت های این دو برداشت مختلف را از اسلام در باره انتخابات باز کنم و تبیین کنم که آنچه را که از بلندگوهای رسمی ایران منتشر می شود یا از حکومت ایران صادر می شود، هرگز نمی توان به عنوان تنها صدای اسلام در نظر گرفت و آن صدای دیگری که از متن سبز مردم ما برخواسته، ناشنیده یا نادیده گرفت.
هر کدام از این دو از انتخابات سخن می گویند اما انتخابات در تلقی مردمی سبز با انتخابات در تلقی حکومتی سیاه صرفا مشترک لفظی اند یعنی از یک واژه استفاده می کنند اما دو معنای کاملا متفاوت و گاهی متضاد اراده می کنند. لذا واژه انتخابات را وقتی از بلندگوهای رسمی ایران می شنوییم نباید چندان ذوق زده شویم که آنها هم از انتخابات سخن می گویند. باید دید از انتخابات چه اراده می کنند و چه می طلبند. متاسفانه مقاومت سیاه در ایران خودش را پشت نام دین پنهان کرده، همه امورش را با مسایل دینی و شرعی توجیه می کند. اما اگر کسانی با تاریخ ایران آشنا باشند به سادگی می فهمند ما هیچ حرف تازه ای از آنها نمی شنویم. این همان چیزی است که 2500 سال در کشور ما برقرار بوده و صرفا شِنِل و ردایش عوض شده، ظاهرش عوض شده والا ماهیتش همان استبدادی که بوده هست بدون هیچ تفاوتی، هنوز مثل عهد هوخشتره شاه سایه خداست، و رهبر ظل الله است. استفاده ابزاری حکومت از دین نباید عاملی بشود برای مواجهه ناصواب با اصل دین. می باید این دو تلقی را به دقت از همدیگر تفکیک کرد.
فرضیه ایی که من در این بحث دنبال می کنم و در ابتدای سخن صریح و بی رتوش به گوش شما می رسانم، و در متن سخن هم ادله و مویداتم را برای دوبخش این فرضیه عرضه خواهم کرد، این است که اسلام سبز نه تنها با انتخابات هیچ مشکلی ندارد، بلکه انتخابات به معنای واقعیش محور اجتماعی اسلام سبز است؛ اما در اسلام سیاه انتخابات هیچ نقش محوری ندارد، امری کاملا تشریفاتی و تزیینی و صرفا برای بستن دهان دشمنان فرضی اسلام مورد استفاده واقع می شود. بخش اول به انتخابات و اسلام سیاه اختصاص دارد، در بخش دوم انتخابات و اسلام سبزمطرح می شود. در بخش سوم درباره مسایل اخیر ایران پس از انتخابات سخن خواهم گفت.

اکونومیست : حمایت مجتبی از احمدی نژاد

بی بی سی : هفته نامه اکونومیست چاپ لندن در شماره 1 اوت به بررسی شرایط سیاسی جاری ایران و وضعیت محمود احمدی نژاد پرداخته است.گزارش اکونومیست با عنوان “مجادله در بالا – مشکلات رئیس جمهوری ایران” چاپ شده و در آن آمده است که دو هفته اخیر برای محمود احمدی نژاد، رئیس جمهوری ایران که در محاصره حملات سیاسی است، زمان دشواری بود.به نوشته اکونومیست، میر حسین موسوی نشان د اده است که مبارزی پیگیر است و دولت احمدی نژاد را به ارتکاب فهرستی از جنایات و جرایم علیه ملت ایران متهم می کند، اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهوری پیشین و از مخالفان اصلی آقای احمدی نژاد، چندی پیش در خطبه های نماز جمعه به گونه ای بد شگون نا آرامی های اخیر را “بحران” توصیف کرد، محمد خاتمی، یکی دیگر از رئیسان جمهوری سابق، خواستار برگزاری همه پرسی در مورد نتیجه اختلاف برانگیز انتخابات ریاست جمهوری شد و حالا، تنها چند روز پیش از مراسم تحلیف، بین محمود احمدی نژاد و گروهی از محافظه کاران قدرتمند که آنان را متحدان خود محسوب می کرد مرافعه ای روی داده است.این هفته نامه یادآور می شود که ریشه مجادله جدید انتصاب اسفندیار رحیم مشایی، پدر عروس محمود احمدی نژاد، بود که سال گذشته با این گفته که مردم اسرائیل دوستان ایران هستند خشم محافظه کاران را برانگیخت و به این ترتیب، وقتی آقای احمدی نژاد انتصاب این شخص را اعلام کرد، آیت الله علی خامنه ای، رهبر ارشد ایران، به او گفت که رفیقش را فورا از سر باز کند و رئیس جمهوری هم با دلخوری، بالاخره این دستور را پذیرفت ولی در اقدامی چالشجویانه، ریاست دفتر خود را به مشایی سپرد.اکونومیست می افزاید که شاید رئیس جمهوری در صدد بوده اثبات کند که دارای اراده و پایگاهی مستقل است و شاید هم در نظر داشته با منصوب کردن فردی که بر خلاف خود او، در مورد اسرائیل تعصب کورکورانه ندارد، مخالفان اصلاح طلب خود را آرام سازد اما اگر نقشه او واقعا اینها بوده باشد، باید گفت که تیرش به سنگ خورد و پس از ناکامی او در انتصاب یکی از آدم های خود، وزیر فرهنگ اسلامی کابینه از این سمت استعفا داد و آقای احمدی نژاد وزیر اطلاعات را که از انتصاب مشایی انتقاد کرده بود عزل کرد.هفته نامه بریتانیایی می افزاید که یک هفته پس از مداخله خصمانه آقای رفسنجانی، رئیس جمهوری این بار با سر سنگینی یکی از هواداران محافظه کار خود هم مواجه شد و احمد جنتی، دبیر شورای نگهبان، به آقای احمدی نژاد هشدار داد که از دلخور کردن رهبر خودداری ورزد.اکونومیست می نویسد که برخی ناظران گفته اند که اگرچه در خلال چند هفته گذشته، رهبر جمهوری اسلامی بسیار ضعیف تر از گذشته شده، اما تحولات ناشی از انتصاب مشایی نشان داد که هنوز هم قدرت کافی دارد و پس از اظهارات احمد جنتی، دو سوم نمایندگان مجلس، که سابقه قبلی سنگ انداختن در مسر رئیس جمهوری را داشته اند، با امضای نامه ای به او گفتند که مطیع دستورهای آقای خامنه ای باشد.در ادامه این گزارش آمده است که البته این نخستین باری نیست که آقای احمدی نژاد با مخالفانی از درون اردوگاه محافظه کاران مواجه می شود و جنجال آفرینی های آرمانگرایانه و عوام زده او پیش از این هم باعث ناخرسندی محافظه کاران عملگراتر شده است و حتی بنیادگرایان هم همیشه از او راضی نبوده اند و دست کم یک گروه های وابسته به شبه نظامیان بسیج گفته است که مایل است قدرت را از دست احمدی نژاد خارج سازد و افراد مورد نظر خود را در سمت های دولتی مستقر سازد.اکونومیست می نویسد که تفاوت در این است که در گذشته، پشتیبانی مستمر آقای خامنه ای از ضربه پذیری محمود احمدی نژاد کاسته و علاوه براین، گفته می شود مجتبی خامنه ای، پسر رهبر جمهوری اسلامی که در بازی قدرت دست دارد و ظاهرا در صدد به ارث بردن مقام پدر است، کاملا از محمود احمدی نژاد حمایت می کند و به این ترتیب، رئیس جمهوری همچنان از طرفداری متحدان نیرومندی برخوردار است.این هفته نامه می نویسد که در هر حال، جدال درون دستگاه حکومتی ممکن است بیش از تظاهرات خیابانی بر آینده سیاسی ایران اثر گذارد.

حکومت مطلقه مرتضوی بر قوه قضاییه


گزارش‌های رسیده حاکی از آن است که در آخرین روزهای حضور هاشمی شاهرودی در قوه قضائیه، سعید مرتضوی به پشتوانه‌ی حمایت‌هایی از بیت رهبری، همچنان در این قوه یکه‌تازی می‌کند و هیچ کسی هم در برابر قانون‌شکنی های او امکان مقاومت ندارد.
به گزارش «موج سبز آزادی» دست‌اندرکاران امر قضا و منابع درون قوه قضائیه اظهار می‌دارند که در سالهای اخیر در قوه قضائیه همواره دو رئیس داشته است: آیت‌الله هاشمی شاهرودی و سعید مرتضوی. اما در ماههای اخیر که ماههای آخر ریاست آقای شاهرودی بوده و مشخص شده که او به زودی این پست را واگذار خواهد کرد، به دلیل پشت‌گرمی مرتضوی به عناصری در بیت رهبری و احتمال حضور و حمایت بیت از وی در آینده بلندمدت، قدرت او در قوه قضائیه پیشی گرفته و خواستهای او در دستگاه قضایی به اجرا در می‌آید.این گزارش حاکی است، به همین خاطر و با وجود مخالفت بدنه و بخش عمده‌ای از مقامات قضایی با رفتارهای مرتضوی، به دلیل پشت‌گرمی‌های وی به حمایت‌های خارج از دستگاه قضایی، حتی مقامات مافوق دادستان تهران یعنی دادستان کل یا دادگستری و … قدرتی در برابر اراده وی ندارند و از همین روست که در حوادث اخیر نیز تلویحا مقامات قضایی از مسئله بازداشت‌ها و آنچه در بازداشتگاه‌ها می‌گذرد، از خود سلب مسئولیت می‌کنند.آنطور که شنیده شده، مرتضوی تنها نماینده دستگاه قضایی است که به همراه مقاماتی از حفاظت اطلاعات سپاه و دیگر نهادهای امنیتی و نظامی، از جمله میثم طائب، در مورد بازداشت‌ها و روند پیشبرد پرونده زندانیان و اعتراف‌گیری‌ها و دیگر سناریوها تصمیم‌گیری می‌کنند.گفته می‌شود در سال‌های اخیر نیز هرجا مرتضوی با حرکتی خلاف نظر خود در دستگاه قضایی مواجه می‌شد، با هماهنگی با آقای ح. در بیت و متهم کردن افراد مقاومت‌کننده به وابستگی به ملی- مذهبی ها، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب، به نحوی جلوی آن حرکت را می‌گرفته و مانع پیشرفت آن فرد در دستگاه قضایی می‌شده یا زمینه عزل وی را از سمتش فراهم می‌کرده است.

اوریانا فالاچی و زندان “غیراستاندارد"

نوشابه امیری
من ۵۷ سال دارم؛ و بیش از ۴۸ سال سابقه کار. از بچگی گوینده رادیو بودم. از ۱۶ سالگی، در مدرسه روزنامه دیواری درست می کردم. تکلیفم هم از اول روشن بود: اوریانا فالاچی ایران خواهم شد!
این فقط یک آرزو نبود؛یک تصمیم بود. یک عزم. پس به دانشکده روزنامه نگاری رفتم، کار کردم، نترسیدم، رفتم در دل حوادث. روزنامه نگار شدم. تا شاه در قدرت بود، به عنوان یک روزنامه نگار، حرف دل مردمان را نوشتم. انقلاب هم که شد، “خبر” را در گوشه گوشه مملکت دنبال کردم. به پاریس رفتم. با آیت الله خمینی مصاحبه کردم. همان جا بود که از سر عشق به میهن و نگرانی برای آینده، از آقای خمینی پرسیدم:آیا ایران از زیرچکمه استبداد به زیر نعلین استبداد می رود؟ پاسخ او به این سئوال منفی بود؛اماآینده سرنوشتی غیر از این پیش روی ما ایرانیان نهاد.
درست چند ماه بعد از بازگشت آیت الله خمینی به ایران، روزنامه ها بسته شد و ما به اتهام وابستگی “طاغوت” از روزنامه هایمان، از خانه هایمان، بیرون شدیم. یک سال بعد همسرم به زندان رفت و شش سال و دو هفته را در زندان هایی گذراند که آقای خمینی قول بستن آنها و تبدیل شان به دانشگاه را داده بود. او در زندان جمهوری اسلامی، تحت شکنجه “اعتراف” کرد که جاسوس”غرب” بوده و درگیر توطئه کودتا. او پیش ازرسیدن به مرحله اعتراف، روزهای بسیار مجبور بود به جای حرف زدن، “واق” بزند. بازجویانش با او مثل سگ رفتار کردند. سگی که برای “متنبه” شدن باید هر روز دوستانش را در تابوت هایی می دید که شکنجه گران، در آنها محبوس شان کرده بودند. دراز کش؛ بدون نور. آن روزها کسی نگران زندان و شکنجه نبود. هیاتی تشکیل نمی شد و مادران در خانه ها به “عزا” می نشستند.
اما من که هم گوینده بودم و هم روزنامه نگار، راهی برایم نماند جز کشتن “نام”. رفتن به عمق بی نامی. جایی که اصولا دیده نشوم. ما یا باید می مردیم یا دیده نمی شدیم. وضعیتی که سال های بسیار دوام آورد. با این حال اوریانا که جایی در عمق قلبم، خانه کرده بود، همیشه این امید را به یادم می آورد که روزی از “زندگی” بگویم و “دیگر هیچ”.
تا دوم خرداد رسید؛اوریانا فالاچی وجودم زودتر از من پرید وسط ماجرا. دوباره روزنامه نگاری؛دوباره تنفس؛دوباره بودن. خوب بودن. دیگر روسری اجباری را فراموش کرده بودم؛میهن، رنگی انسانی می گرفت، قتل های زنجیره ای بود، اما بیانیه وزارت اطلاعات هم بود که به یادمان می آورد می توان در انتظار پاسخ بود…
این دوره، کوتاه بود. زمان زیادی نگذشته بود که در دفتر سعید مرتضوی، دادستان الگوی جمهوری اسلامی، بازجویی پس می دادم. چادرسیاهی بر سرم کرده بودند که بوی نفرت می داد؛بوی استبداد. بوی زندان. و به من می گفتند:
ـ چه کسی گفته تو روزنامه نگاری!عنصر نامطلوب وابسته به رژیم شاه و مزدور غرب.
زیر چادر آهسته اشگ می ریختم، بی آنکه قاضی جمهوری اسلامی ببیند، اما صدای دلاور اوریانا فالاچی از دهانم بیرون می آمد که:
من روزنامه نگارم. مزدور نیستم. عاشق میهنم هستم. و چنین نیز خواهد بود.
قاضی اما به سخنان من گوش نمی داد، با تلفن صحبت می کرد؛در همان مکالمات تلفنی و دستورهایی که از آن سوی خط می رسید، سرنوشت “متهمانی” مانند من روشن می شد.
ـ شما عامل غربید. جاسوس. مزدور. فاحشه
و اندکی بعد در زیرزمین های اداره اماکن، که مشق اول راه اندازی سوله کهریزک بود، در برابرخپله مردی عقب مانده با مشت هایی همیشه گره شده، باید جواب می دادم:طرح تهاجم فرهنگی را با چه کسانی می ریزید؟برای انقلاب مخملی از جانب چه کشورهایی حمایت می شوید؟
دوباره ممنوعیت از حضور در عرصه مطبوعات؛نه فقط مطبوعات که همه جا. حتی برای آنکه دوباره کار گویندگی ام را از سر بگیرم و سخن گفتن به جای سوسک ها و موش ها را. مدیر دیگری مانند مرتضوی، صدایم را هم ممنوع کرد. بعد هم هجوم مامورانی بدون حکم به خانه ام؛ضبط اموالم و از همه بیشتر هفت هزار جلد کتابی که حاصل سال ها، کتاب خوانی من و همسرم بود.
چنین بود که یک روز، بدون برنامه قبلی، خودم را در فرودگاه اورلی پاریس دیدم. یک پناهنده سیاسی!
یکی در میان هزاران. آدمی بی نام. پرت شده بودم به اعماق جامعه ای که در آن نه نامی داشتم نه کاری، نه آینده ای. اوریانای وجودم، سخت غمگین بود. اوریانای ایتالیایی در اوج شهرت، در بستر بیماری کتاب می نوشت و من با اوریانای وجودم، دنبال کار در “مک دونالد” می گشتم برای ادامه زندگی!
اوریانا فالاچی سرطان گرفته بود، اما این من بودم که می مردم. مرگی که نه “حق” بود، نه پذیرش آن آسان. چنین بود که دوباره به اوریانای وجودم چنگ زدم و برخاستم. با کمک همسر و دوستانم که آنان نیز سرنوشت هایی مشابه داشتند، دوباره برخاستیم. روزنامه الکترونیکی روزآنلاین را راه انداختیم و دوباره در کوتاه مدت، قلم به کار افتاد. نوشتیم و نوشتیم. روزآنلاین موفق شد. از این شهرک مهاجر نشین پاریسی هم با آیت الله منتظری مصاحبه کردم هم با احمد باطبی. کار کردم. کار. و دوباره لبخند را دیدم که بر لبان اوریانای وجودم نشست. نه!ما تسلیم نمی شویم. ایران کشور ماست، خانه ماست، حق ماست و ما دوباره آن را به دست خواهیم آورد.
تا دوباره موسم انتخابات شد، دوباره رای دادن، دوباره گفتن از آزادی میهن. از راه دور می دیدم که فرزندان میهنم برخویش پارچه سبزی می بندند و یکصدا از آزادی می گویند. تماشای همه اینها از دور، دردناک بود اما امید بخش، نیرو بخش. و در دفتر خاطراتم نوشتم:ما به ایران باز می گردیم. ایران سبز. ایران آزاد.
اما باز نشد. کودتا شد. یک کوتوله سیاسی، یک دروغگو، صاحب یک خنده زشت و پلید، برنده انتخابات اعلام شد. ما به خیابان ها ریختیم. با سکوت و با سربندهای سبز. ما فریاد زدیم:رای من کو؟و به یکدیگر دلگرمی دادیم که:نترسیم، نترسیم، ما همه با هم هستیم.
جواب فریاد ما، گلوله بود؛ گلوله است. گلوله هایی که تنها قلب و سر را نشانه می گیرند. باز، ما هر روز مردیم و می میریم؛در چشمان باز ندا، در خون سهراب، در سینه خونین اشکان که سه گلوله برآن نشست؛در گریه سعید حجاریان؛ در تن زخمی و جان تحقیر شده صدها دانشجوی میهن مان که در خواب و در خوابگاه های دانشگاه ها، مورد ضرب و شتم قرار گرفتند ودر زیرزمین های وزارت کشور، به آنان جیره کتک هر روزه دادند و آب را به روی آنان بستند. و این مردن ادامه دارد.
حالا آقای خامنه ای، که ردای ولایت دائمی برتن خویش و فرزند می دوزد، دستور تعطیلی یک بازداشتگاه غیرقانونی، آن هم به علت “غیراستاندارد بودن” راصادر کرده ست. لابد ذوب شدگان در ولایت هم دل هاشان خوش که رهبر “فرزانه” به میانه آمده و تصمیمی “اسلامی” گرفته است. همین؟! آیا این دستورات از سر استیصال، بردل های داغدیده مادرانی که فرزندانشان در سوله کهریزک، هر روز مردند و زنده شدند و آخر نیزپیکرهای پاک و جوان شان، پر از خون های لخته شده، در دل خاک آرمید، مرهم است؟
نخیر آقا!رهبر مسلمین جهان؛ ولی مطلقه فقیه؛حالا دیگر باید سوله حکومت کودتاچی تعطیل شود تا دل ما آرام گیرد. حالا آنان که فرزندان ما را به “لیسیدن” مستراح های کهریزک واداشتند، باید در محضر قانون حاضر و تنبیه شوند تا ریش ریش دل ما، خنکا گیرد. آمران قتل ها و شکنجه ها باید بر صندلی اتهام و در دادگاه هایی قانونی به پاسخگویی بنشینند تا پدر امیر جوادی فر، از عزایی که او را در بهت فروبرده، به درآید…
نه آقا! آقای خامنه ای! ما با این دستورات به خانه باز نمی گردیم. ما هستیم تا شما هستید. ما هستیم تا احمدی نژاد و مرتضوی و حداد و سرداران رنگ و وارنگ شما هستند. این همه رنج نکشیدیم که شما “فرمان” تعطیلی یک گوانتاناموی اسلامی رابه علت “غیراستاندارد بودن” صادر کنید و ما بگوییم سپاس. دعوا از این مرحله گذشته است.
بله؛ اوریانا فالاچی ایتالیایی مرد؛ جسد او را در میهنش دفن کردند و با احترام. من اما با اوریانایی که همچنان در من زنده است و می نویسد و می خروشد، در یک شهرک مهاجرنشین فرانسوی، هر روز با همه جان باختگان میهن ام، می میرم و زنده می شوم. می نویسم و می گریم. می نویسم. ما می نویسیم. ما می ایستیم.
خواننده ای از سر مهر برایم نوشته:تو اگر در ایتالیا یا فرانسه یا آمریکا به دنیا آمده بودی، دختران ایتالیایی و فرانسوی و آمریکایی آرزو می کردند “نوشابه امیری” باشند. کریستین امان پور می گفت: کاش من “نوشابه امیری” شوم.
او می گوید و من گریه می کنم. برای آن نوشابه امیری که در میهنش، مزدور و جاسوس و فاحشه خوانده شد. برای آن دخترکی که می خواست در میهنش بمیرد؛اما امروز جایی دور، هر روز خبر مرگ امیر و ندا و سهرابی را می شنودکه مشتی آزادی می خواستند و چند مثقال احترام و هرکدام شان نیز می خواستند کسی بشوند؛ کسی مثل اوریانا فالاچی. آن دخترکی که برغم همه این دردها، هنوز اوریانای وجودش زنده است و هر روز به او نهیب می زند: ما روزی میهن مان را پس خواهیم گرفت. ما روزی آواز آزادی خواهیم خواند. ما روزی در میهن خود به خاک سپرده خواهیم شد و خواهیم دید که مردمان، گل های سرخ برخاک مان خواهند گذاشت به احترام. ما روزی در کنار جوانان میهن مان، سرود سبزی ایران را خواهیم خواند. آن روز، آنان که با ما و جوانان ما چنین کردند، از پس دیوار بلند زندان هایی “استاندارد” سرود خوانی ما را خواهند شنید. سرود آزادی. سرود ایران.

یک فرمانده سابق سپاه : نیروهای دلسوز کنار رفته و با آدمهای فرصت‌طلب جایگزین شده‌اند


یک عضو سابق شورای فرماندهی دریایی سپاه در نامه‌ای به سردار حسین علایی که چند روز پیش نحوه‌ی شهادت محسن روح‌الامینی را فاش کرده بود، با او ابراز همدردی کرد و هشدار داد که خزانه‌ی نیروهای انقلاب در حال خالی شدن است.
متن کامل نامه‌ی این فرمانده سابق جنگ را که برای انتشار به «موج سبز آزادی» سپرده شده، بی‌هیچ کم و کاستی در ادامه بخوانید:
بسمه تعالی
(الهی انطقنی بالهدی)سردار آزاده و شجاع
برادر عزیز و بزرگوار ، جناب اقای حسین علایی
با سلامدر این مقطع حساس کنونی که متاسفانه همه‌ی اصحاب حکومت دایه‌ی دفاع از ارزش‌ها را یدک می‌کشند و با ایجاد فضای تخطئه و تهمت و انگ چسباندن ، می‌خواهند زمینه ی خود سانسوری را فراهم کنند و چشم واقع بین را در برابر حقایق ببندند، که زهی خیال باطل، چرا که نمی‌دانند خداوند منان اراده‌اش چیز دیگری است و با انتخاب افراد آزاده و شایسته، زمینه ی حق گویی را فراهم می‌نماید.برادر، قبل از هر چیز باید بگویم قدر این حال موجودی که خداوند قادر متعال، به شما انسان آزاده عطا نموده بدان و شاکر باش، چرا که به راستی خود می‌دانی لیاقت دفاع از حق و مظلوم درطول تاریخ ابناء بشر، از جانب حق باری‌تعالی، به هر کس داده نمی‌شود و باید پس‌زمینه‌های سلامت نفس و تسلیم وجود داشته باشد تا او عنایت کند.برادر عزیز، در این شرایط سخت و شکننده و پر هزینه برای آزادمردان، دفاع از حقوق یک مظلوم، از کسانی بر می‌آید که درس‌های مکتب ایثار و شهادت پرچم‌دار کربلا را با تمام وجود درک کرده باشند و به معنای واقعی به آن پایبند باشند.آری برادر، وقتی در ابتدای پیامت واژه‌ی شهید مظلوم را در خصوص محسن روح الامینی خواندم، به حریَت‌ات احسنت گفتم و به خود بالیدم و بر این اصلی که خداوند در هر عصر و مکان حجتش را برای دفاع از حقوق مظلومش هدایت و یاری می‌کند، از باور به یقین رسیدم.برادر حسین ، بدان که با ورود به این عرصه رسالت شما برای پاسداری از حق و پیام‌رسانی آن بسیار سنگین می‌شود، چرا که مدعیان دروغین، این وضع و حال شما را بر نمی‌تابند و هزینه‌های سنگینی بر شما تحمیل خواهند نمود که امیدوارم به تأسی از بزرگان دین اسلام و عنایت حق باری‌تعالی، از این مرحله سربلند بیرون بیایی.و اما بعدبار خدایا ، تو می‌دانی بسیجیان و پاسداران واقعی در دهه ی اول انقلاب که از بطن مردم برخاستند، با شناخت و شعور و پیروی از مکتب دینت و با تأسی از سیره‌ی معصومین، همه‌ی هستی خود را در طبق اخلاص گذاشته و برای دفاع از ارزش‌های معنوی که یکی از مهمترین آنها دفاع از مردم در مقابل تجاوز نظامی فتنه‌گران بود، به جهاد شتافتند و در این مسیر چه سختی‌های دنیوی که نکشیدند و با امید به اینکه با ایثار خون خود، جهانی عاری از ظلم و جور و بی‌عدالتی به ارمغان بیاورند، رخت از این دنیای دنی بربسته و مظلومانه و بی‌ریا بهسوی تو شتافتند.خداوندا، تو وعده داده‌ای امتی را که در راه تو قدم برداشته و جان و همه‌ی هستی خود را فدا نمودند، دفاع و حمایت کنی.بار خدایا، در این شرایط کنونی، مردم این مرز و بوم بیشترین نیازشان کشف حقایق است که با زدودن گرد و غبار نفاق از روی واقعیات، هر چه بیشتر به راهی روشن هدایت خواهند شد و در نهایت به راه شهدا که همان راه توست خواهند گروید.خداوندا تو خود می دانی که مدعیان دروغین دفاع از ارزش‌ها در طول تاریخ همواره مانع‌الطریق راه تو بوده و خواهند بود و آن‌قدر شرایط را برای تشخیص حق از باطل غبارآلود کنند که فقط تو می‌توانی با نشانه‌هایت مردم را به سوی حق هدایت کنی و در این شرایط فقط به تو پناه می‌بریم واز تو یاری می‌خواهیم.خداوندا تو خود می‌دانی در طول تاریخ مدعیان دروغین چه بر سر خواصت که نیاوردند.خداوندا تو می دانی معصومین (ع) بالاترین قربانیان تنگ‌نظری و هجمه‌ی مدعیان دروغین دین بودند.همه می‌دانند بنی‌عباس به خون‌خواهی و دفاع از ولایت معصومین، چه ظلم‌ها و جورها بر سر این بزرگان نیاوردند و چه لطمه‌ها به اساس دین تو نزدند.بار خدایا، در دوران انقلاب اسلامی مردم به تو روی آوردند و تو آنها را دیدی. مردم در این راه ایثار کردند و تو به آنها نوید پیروزی دادی. مردم در این راه شهید دادند و تو به آنها تضمین دادی.خداوندا ، تو می‌دانی سردارانی چون شهید محمد بروجردی به تأسی از سیره‌ی معصومین در رفتار با مردم به مرحله‌ای رسید که از طرف مردم کردستان که پیچیده‌ترین فتنه ها در آنجا شکل گرفته بود، “مسیح کردستان” لقب گرفت و با ریخته شدن خون مظلومانه‌ی خود و یارانش، منشا خیر و برکات شد که یکی از بالاترین دستاوردهای آن، نجات مردم کردستان از شر توطئه‌ها و فتنه‌های کفر و نفاق و رسیدن به روشنگری بود.بار خدایا، تو بهتر از هر کس حال و نیَات شهدا، جانبازان، بسیجیان و پاسداران دوران سخت هشت سال دفاع مقدس را می‌دانی. از تو می‌خواهم مانع سوء استفاده و تضییع حقوقشان از طرف فرصت‌طلبان و دنیاطلبان باشی.بار خدایا، کسانی که در زمان جنگ تحمیلی در عرصه‌های سخت حضور نداشته و یا تحت هر پوششی از حضور در میدان رزم سر باز می‌زدند یا اینکه اصلا درآن مقطع به دنیا نیامده بودند که آن شرایط معنوی را درک کنند، متاسفانه در این فضای غبارآلود و نفاق، دست به مصادره‌ی ارزش ها برده‌اند تا جایی که حتی حاضرین و وارثین برحق آنها که همان همرزمانشان هستند، با قساوت و بی‌مهری هرچه تمامتر در صدد محوشان هستند و گویا دیگر وجدانی در کار نیست.این رفتار مدعیان دروغین و تازه انقلابی ها که از خود انقلابیون جلوتر افتاده‌اند و مدعی همه‌چیز هستند، مرا یاد داستانی می‌اندازد که امام (ره) در یکی از سخنرانی‌هایشان از عالم بزرگواری که در همدان می‌زیسته اند، نقل کردند: فرد غیر مسلمانی به من رجوع کرد و در مورد دین اسلام و مکتب شیعه کنکاش می‌کرد و پس از مدتی مدعی گرایش به مکتب شیعه شد که من این امر را به فال نیک گرفتم. اما پس از مدتی هر روز صبح وقتی برای نماز به مسجد می‌آمدم، می‌دیدم که ایشان زودتر از من در مسجد است و مشغول خواندن زیارت عاشورا و ابراز ارادت به معصومین است و با گریه و زاری این حالت را بیشتر نشان می‌دهد که خود این امر برای من سوال ایجاد کرد. یک روز که دوباره او را در این حال دیدم، از او سوال کردم و گفتم: من که فرزند همین معصومین هستم و ارادت و مطالعاتم بیشتر و عمیق‌تر از توست، اینقدر که تو به ظاهر ابراز ارادت به جدم می‌نمایی، من نکرده‌ام. جریان چیست؟ برایم بگو.آن عالم بزرگوار می‌گوید: وقتی این سوال را کردم، ایشان سکوت کرد و از فردای آن روز دیگر دیده نشد و پس از مدتی معلوم گردید که این فرد از طرف استعمارگران وقت ماموریت برای نفوذ به مکتب شیعه را داشته و با هوشیاری آن عالم بزرگوار دست آن مدعی دروغین بر ملا گشت. یا مانند آن افسر ارتش توده ای که در زمان قبل از انقلاب ( گروه بیژن جزنی ) از او سوال می‌شود: تو افسر ارتش بودی و در این لباس رفتار بسیار بدی با مردم داشته‌ای. پس تو چه نوع توده‌ای هستی؟ در پاسخ می‌گوید: من در این لباس ماموریت داشتم با رفتار خشن با مردم، چهره ی این لباس را در پیش مردم منفور جلوه دهم تا مردم به این لباس بدبین شوند و زمینه‌ی دگرگونی فراهم شود.من در اینجا هشدارم به همه‌ی دلسوزان و دلسوختگان واقعی انقلاب، این است: برادران و خواهران که در هر حوزه‌ی سیاسی و اجتماعی هستید، بیدار باشیم و بیدار باشید. دشمنان این کشور عزیز همه‌ی دستاورد های ارزشی را که می‌توان گفت همان منافع ملی معنوی تمام مردم ایران است، مورد هجمه قرار داده و نشانه رفته‌اند و با حذف مرحله به مرحله‌ی نیروهای ارزشی و دلسوز این مرز و بوم، به دنبال تهی نمودن خزانه‌ی این نیروها هستند که متاسفانه فرایند این امر فقط زمینه و فرصت را برای آدمهای دون و فرصت‌طلب به ارمغان خواهد آورد.باید متذکر شوم بخشی از این مصیبت‌های امروزی که بر سرمان آمده، از سکوتی است که در طول سالیان گذشته در مقابل هجمه‌ی نابخردان به شخصیت‌های بزرگ مذهبی، سیاسی و اجتماعی پیشه کرده بودیم. به قول شاعر: این تنگی نفس که می‌کشیم / ز کفران نعمتی است که در باغ کرده‌ایم.و باید گفت اگر همان زمانی که عده‌ای بی‌هویت با حمایت از اصحاب حاکمیت تحت لوای حمایت و دفاع از ولایت فقیه با تمامی امکانات قهریه به آن عالم بزرگوار و فرهیخته یعنی حضرت آیت‌الله العظمی منتظری ، که خود مبدع این نظام بر مبنای سیره‌ی اولیا و انبیا بود، سکوت را می‌شکستیم و از حقوق آن عالم بزرگوار دفاع می‌نمودیم، اوضاع و احوالمان به این مرحله نمی‌رسید که صد افسوس …و کلام اخرای شهدای گرانقدر وآزاده، من در اینجا شما را شاهد و گواه می‌گیرم. ای سرداران شهید: محمد بروجردی، حاج داوود کریمی، حسین خرازی، احمد متوسلیان، حمید باکری، حسن بهمنی، محمد جهان آرا، کاظم رستگار و مهدی زین‌الدین و همه‌ی همرزمان شهیدم. آیا نگاه و تدبیرتان برای حل و فصل مسائل اجتماعی با این روش که مدعیان دروغین راه شما در پیش گرفته‌اند، سنخیت دارد؟!آیا برای ایجاد زمینه‌ی جاذبه و تولید پشتوانه‌های انسانی جهت ادامه‌ی راه معنوی‌تان، جز به تأسی از سیره‌ی مولا علی (ع)، به راه و روش دیگری تمسک می‌جستید؟ای بزرگواران، ای شهیدان عزیز، درشرایط بسیار سخت و دشواری قرار گرفته‌ایم. فرهنگ نفاق و تزویر، فضای موجود را غبارآلود کرده، یاری‌مان کنید.
برادرانمان را به اسارت گرفته اند، یاری‌مان کنید.
مجروح عزیزمان، سعید حجاریان، آن فرزند کوران مبارزات ستم‌شاهی در بند است، یاری‌مان کنید.
یاران دفاع مقدسمان: محسن میردامادی، فیض‌الله عرب‌سرخی، جواد امام، عبدالله رمضان‌زاده و … در بندند، یاری‌مان کنید.
پاک‌اندیشانی چون مهندس محمد توسلی و یارانش در بندند، یاری‌مان کنید.
جوانان پاک این مرز و بوم به جرم آزادی‌خواهی در بندند، یاری‌مان کنید.
آزادگانی به جرم حمایت از یک سید خادم این مردم در بندند، یاری‌مان کنید.
ای عزیزان شهید، برای پیوستن به شما دل بسته‌ام، یاری‌ام کنید .من الله اتوفیق
یکشنبه ، شش مردادماه 1388
محمد باقر بختیار

یک فرمانده سابق سپاه : نیروهای دلسوز کنار رفته و با آدمهای فرصت‌طلب جایگزین شده‌اند


یک عضو سابق شورای فرماندهی دریایی سپاه در نامه‌ای به سردار حسین علایی که چند روز پیش نحوه‌ی شهادت محسن روح‌الامینی را فاش کرده بود، با او ابراز همدردی کرد و هشدار داد که خزانه‌ی نیروهای انقلاب در حال خالی شدن است.
متن کامل نامه‌ی این فرمانده سابق جنگ را که برای انتشار به «موج سبز آزادی» سپرده شده، بی‌هیچ کم و کاستی در ادامه بخوانید:
بسمه تعالی
(الهی انطقنی بالهدی)سردار آزاده و شجاع
برادر عزیز و بزرگوار ، جناب اقای حسین علایی
با سلامدر این مقطع حساس کنونی که متاسفانه همه‌ی اصحاب حکومت دایه‌ی دفاع از ارزش‌ها را یدک می‌کشند و با ایجاد فضای تخطئه و تهمت و انگ چسباندن ، می‌خواهند زمینه ی خود سانسوری را فراهم کنند و چشم واقع بین را در برابر حقایق ببندند، که زهی خیال باطل، چرا که نمی‌دانند خداوند منان اراده‌اش چیز دیگری است و با انتخاب افراد آزاده و شایسته، زمینه ی حق گویی را فراهم می‌نماید.برادر، قبل از هر چیز باید بگویم قدر این حال موجودی که خداوند قادر متعال، به شما انسان آزاده عطا نموده بدان و شاکر باش، چرا که به راستی خود می‌دانی لیاقت دفاع از حق و مظلوم درطول تاریخ ابناء بشر، از جانب حق باری‌تعالی، به هر کس داده نمی‌شود و باید پس‌زمینه‌های سلامت نفس و تسلیم وجود داشته باشد تا او عنایت کند.برادر عزیز، در این شرایط سخت و شکننده و پر هزینه برای آزادمردان، دفاع از حقوق یک مظلوم، از کسانی بر می‌آید که درس‌های مکتب ایثار و شهادت پرچم‌دار کربلا را با تمام وجود درک کرده باشند و به معنای واقعی به آن پایبند باشند.آری برادر، وقتی در ابتدای پیامت واژه‌ی شهید مظلوم را در خصوص محسن روح الامینی خواندم، به حریَت‌ات احسنت گفتم و به خود بالیدم و بر این اصلی که خداوند در هر عصر و مکان حجتش را برای دفاع از حقوق مظلومش هدایت و یاری می‌کند، از باور به یقین رسیدم.برادر حسین ، بدان که با ورود به این عرصه رسالت شما برای پاسداری از حق و پیام‌رسانی آن بسیار سنگین می‌شود، چرا که مدعیان دروغین، این وضع و حال شما را بر نمی‌تابند و هزینه‌های سنگینی بر شما تحمیل خواهند نمود که امیدوارم به تأسی از بزرگان دین اسلام و عنایت حق باری‌تعالی، از این مرحله سربلند بیرون بیایی.و اما بعدبار خدایا ، تو می‌دانی بسیجیان و پاسداران واقعی در دهه ی اول انقلاب که از بطن مردم برخاستند، با شناخت و شعور و پیروی از مکتب دینت و با تأسی از سیره‌ی معصومین، همه‌ی هستی خود را در طبق اخلاص گذاشته و برای دفاع از ارزش‌های معنوی که یکی از مهمترین آنها دفاع از مردم در مقابل تجاوز نظامی فتنه‌گران بود، به جهاد شتافتند و در این مسیر چه سختی‌های دنیوی که نکشیدند و با امید به اینکه با ایثار خون خود، جهانی عاری از ظلم و جور و بی‌عدالتی به ارمغان بیاورند، رخت از این دنیای دنی بربسته و مظلومانه و بی‌ریا بهسوی تو شتافتند.خداوندا، تو وعده داده‌ای امتی را که در راه تو قدم برداشته و جان و همه‌ی هستی خود را فدا نمودند، دفاع و حمایت کنی.بار خدایا، در این شرایط کنونی، مردم این مرز و بوم بیشترین نیازشان کشف حقایق است که با زدودن گرد و غبار نفاق از روی واقعیات، هر چه بیشتر به راهی روشن هدایت خواهند شد و در نهایت به راه شهدا که همان راه توست خواهند گروید.خداوندا تو خود می دانی که مدعیان دروغین دفاع از ارزش‌ها در طول تاریخ همواره مانع‌الطریق راه تو بوده و خواهند بود و آن‌قدر شرایط را برای تشخیص حق از باطل غبارآلود کنند که فقط تو می‌توانی با نشانه‌هایت مردم را به سوی حق هدایت کنی و در این شرایط فقط به تو پناه می‌بریم واز تو یاری می‌خواهیم.خداوندا تو خود می‌دانی در طول تاریخ مدعیان دروغین چه بر سر خواصت که نیاوردند.خداوندا تو می دانی معصومین (ع) بالاترین قربانیان تنگ‌نظری و هجمه‌ی مدعیان دروغین دین بودند.همه می‌دانند بنی‌عباس به خون‌خواهی و دفاع از ولایت معصومین، چه ظلم‌ها و جورها بر سر این بزرگان نیاوردند و چه لطمه‌ها به اساس دین تو نزدند.بار خدایا، در دوران انقلاب اسلامی مردم به تو روی آوردند و تو آنها را دیدی. مردم در این راه ایثار کردند و تو به آنها نوید پیروزی دادی. مردم در این راه شهید دادند و تو به آنها تضمین دادی.خداوندا ، تو می‌دانی سردارانی چون شهید محمد بروجردی به تأسی از سیره‌ی معصومین در رفتار با مردم به مرحله‌ای رسید که از طرف مردم کردستان که پیچیده‌ترین فتنه ها در آنجا شکل گرفته بود، “مسیح کردستان” لقب گرفت و با ریخته شدن خون مظلومانه‌ی خود و یارانش، منشا خیر و برکات شد که یکی از بالاترین دستاوردهای آن، نجات مردم کردستان از شر توطئه‌ها و فتنه‌های کفر و نفاق و رسیدن به روشنگری بود.بار خدایا، تو بهتر از هر کس حال و نیَات شهدا، جانبازان، بسیجیان و پاسداران دوران سخت هشت سال دفاع مقدس را می‌دانی. از تو می‌خواهم مانع سوء استفاده و تضییع حقوقشان از طرف فرصت‌طلبان و دنیاطلبان باشی.بار خدایا، کسانی که در زمان جنگ تحمیلی در عرصه‌های سخت حضور نداشته و یا تحت هر پوششی از حضور در میدان رزم سر باز می‌زدند یا اینکه اصلا درآن مقطع به دنیا نیامده بودند که آن شرایط معنوی را درک کنند، متاسفانه در این فضای غبارآلود و نفاق، دست به مصادره‌ی ارزش ها برده‌اند تا جایی که حتی حاضرین و وارثین برحق آنها که همان همرزمانشان هستند، با قساوت و بی‌مهری هرچه تمامتر در صدد محوشان هستند و گویا دیگر وجدانی در کار نیست.این رفتار مدعیان دروغین و تازه انقلابی ها که از خود انقلابیون جلوتر افتاده‌اند و مدعی همه‌چیز هستند، مرا یاد داستانی می‌اندازد که امام (ره) در یکی از سخنرانی‌هایشان از عالم بزرگواری که در همدان می‌زیسته اند، نقل کردند: فرد غیر مسلمانی به من رجوع کرد و در مورد دین اسلام و مکتب شیعه کنکاش می‌کرد و پس از مدتی مدعی گرایش به مکتب شیعه شد که من این امر را به فال نیک گرفتم. اما پس از مدتی هر روز صبح وقتی برای نماز به مسجد می‌آمدم، می‌دیدم که ایشان زودتر از من در مسجد است و مشغول خواندن زیارت عاشورا و ابراز ارادت به معصومین است و با گریه و زاری این حالت را بیشتر نشان می‌دهد که خود این امر برای من سوال ایجاد کرد. یک روز که دوباره او را در این حال دیدم، از او سوال کردم و گفتم: من که فرزند همین معصومین هستم و ارادت و مطالعاتم بیشتر و عمیق‌تر از توست، اینقدر که تو به ظاهر ابراز ارادت به جدم می‌نمایی، من نکرده‌ام. جریان چیست؟ برایم بگو.آن عالم بزرگوار می‌گوید: وقتی این سوال را کردم، ایشان سکوت کرد و از فردای آن روز دیگر دیده نشد و پس از مدتی معلوم گردید که این فرد از طرف استعمارگران وقت ماموریت برای نفوذ به مکتب شیعه را داشته و با هوشیاری آن عالم بزرگوار دست آن مدعی دروغین بر ملا گشت. یا مانند آن افسر ارتش توده ای که در زمان قبل از انقلاب ( گروه بیژن جزنی ) از او سوال می‌شود: تو افسر ارتش بودی و در این لباس رفتار بسیار بدی با مردم داشته‌ای. پس تو چه نوع توده‌ای هستی؟ در پاسخ می‌گوید: من در این لباس ماموریت داشتم با رفتار خشن با مردم، چهره ی این لباس را در پیش مردم منفور جلوه دهم تا مردم به این لباس بدبین شوند و زمینه‌ی دگرگونی فراهم شود.من در اینجا هشدارم به همه‌ی دلسوزان و دلسوختگان واقعی انقلاب، این است: برادران و خواهران که در هر حوزه‌ی سیاسی و اجتماعی هستید، بیدار باشیم و بیدار باشید. دشمنان این کشور عزیز همه‌ی دستاورد های ارزشی را که می‌توان گفت همان منافع ملی معنوی تمام مردم ایران است، مورد هجمه قرار داده و نشانه رفته‌اند و با حذف مرحله به مرحله‌ی نیروهای ارزشی و دلسوز این مرز و بوم، به دنبال تهی نمودن خزانه‌ی این نیروها هستند که متاسفانه فرایند این امر فقط زمینه و فرصت را برای آدمهای دون و فرصت‌طلب به ارمغان خواهد آورد.باید متذکر شوم بخشی از این مصیبت‌های امروزی که بر سرمان آمده، از سکوتی است که در طول سالیان گذشته در مقابل هجمه‌ی نابخردان به شخصیت‌های بزرگ مذهبی، سیاسی و اجتماعی پیشه کرده بودیم. به قول شاعر: این تنگی نفس که می‌کشیم / ز کفران نعمتی است که در باغ کرده‌ایم.و باید گفت اگر همان زمانی که عده‌ای بی‌هویت با حمایت از اصحاب حاکمیت تحت لوای حمایت و دفاع از ولایت فقیه با تمامی امکانات قهریه به آن عالم بزرگوار و فرهیخته یعنی حضرت آیت‌الله العظمی منتظری ، که خود مبدع این نظام بر مبنای سیره‌ی اولیا و انبیا بود، سکوت را می‌شکستیم و از حقوق آن عالم بزرگوار دفاع می‌نمودیم، اوضاع و احوالمان به این مرحله نمی‌رسید که صد افسوس …و کلام اخرای شهدای گرانقدر وآزاده، من در اینجا شما را شاهد و گواه می‌گیرم. ای سرداران شهید: محمد بروجردی، حاج داوود کریمی، حسین خرازی، احمد متوسلیان، حمید باکری، حسن بهمنی، محمد جهان آرا، کاظم رستگار و مهدی زین‌الدین و همه‌ی همرزمان شهیدم. آیا نگاه و تدبیرتان برای حل و فصل مسائل اجتماعی با این روش که مدعیان دروغین راه شما در پیش گرفته‌اند، سنخیت دارد؟!آیا برای ایجاد زمینه‌ی جاذبه و تولید پشتوانه‌های انسانی جهت ادامه‌ی راه معنوی‌تان، جز به تأسی از سیره‌ی مولا علی (ع)، به راه و روش دیگری تمسک می‌جستید؟ای بزرگواران، ای شهیدان عزیز، درشرایط بسیار سخت و دشواری قرار گرفته‌ایم. فرهنگ نفاق و تزویر، فضای موجود را غبارآلود کرده، یاری‌مان کنید.
برادرانمان را به اسارت گرفته اند، یاری‌مان کنید.
مجروح عزیزمان، سعید حجاریان، آن فرزند کوران مبارزات ستم‌شاهی در بند است، یاری‌مان کنید.
یاران دفاع مقدسمان: محسن میردامادی، فیض‌الله عرب‌سرخی، جواد امام، عبدالله رمضان‌زاده و … در بندند، یاری‌مان کنید.
پاک‌اندیشانی چون مهندس محمد توسلی و یارانش در بندند، یاری‌مان کنید.
جوانان پاک این مرز و بوم به جرم آزادی‌خواهی در بندند، یاری‌مان کنید.
آزادگانی به جرم حمایت از یک سید خادم این مردم در بندند، یاری‌مان کنید.
ای عزیزان شهید، برای پیوستن به شما دل بسته‌ام، یاری‌ام کنید .من الله اتوفیق
یکشنبه ، شش مردادماه 1388
محمد باقر بختیار

عبدالعلی بازرگان : دیکتاتور که شاخ و دم ندارد.

آشنائی مردم ما با واژه “طاغوت” به دوران قبل از انقلاب بر می گردد و پیش از آن، مردم کوچه و بازار اطلاع چندانی از این عنوان نداشتند. به گمانم مرحوم طالقانی که مفسری مجاهد بود، برای نخستین بار این اصطلاح قرآنی را، که در وصف چهره های طغیانگر تاریخ همچون فرعون به کار رفته است، برچسب مناسبی برای دیکتاتوری شاه یافته و در تفسیر وخطابه های خود مورد استفاده قرار می داد. دکتر شریعتی نیزکه موضوع “واژه شناسی قرآنی” را در کلاس های “حسینیه ارشاد” باب کرده بود، از این عنوان بسیار بهره می گرفت.
در سالیان قبل از انقلاب که ریشه مفاسد و سرنخ مشکلات برای توده های مردم آشکار نبود و همه گرفتاری ها به اطرافیان اعلیحضرت! که گزارش های غیر واقع به شرف عرض ملوکانه می رسانند!؟ ، حواله داده می شد، عنوان “طاغوت” به اصطلاح جا نمی افتاد، اما وقتی با عملکردهای خودسرانه خلاف قانون و سرکوب خونین مردم ، به خصوص در هفت سال آخر، سرانجام برای همگان آشکار گردید که “آب از سرچشمه گل آلود است”، و شعار: “مرگ بر شاه” میلیونی و مردمی شد، واژه “طاغوت” روزمره و روزنامه ای گشت!
کلمات و اصطلاحات هر زبانی وقتی به زبان و فرهنگ دیگری ترجمه و انتقال داده می شوند، بخشی از بار معنائی خود را از دست می دهند و به اصطلاح ابتر می شوند. کلمه طاغوت نیزکه دلالت بر طغیان ِ تمامیت طلبی، زیاده خواهی افراطی و تسلط بر دیگران می کند، از این قبیل است. اما توده های مردم فقط مفهوم ” ثروتمندی و اشرافیت” را از آن استنباط می کنند؛ می گویند فلانی خانه طاغوتی دارد، یا ماشین و مبلمانش طاغوتی است و با آدم های طاغوتی رفت و آمد دارد! گوئی اشکال شاه فقط کاخ های متعدد و ثروتش بود!؟ در حالی که در مثلث : زر و زور و تزویر، ثروت ِچپاول شده تنها راس اول انحراف است و دو راس دیگر، یعنی قدرت و فریبِ دینی کمتر از آن، و فساد حکومت و دین انحرافی سبک تر از فساد اقتصادی نیست !
به تعبیر مرحوم طالقانی:
“طاغوت از ماده طغیان، سرکشی و خروج از مسیر طبیعی و فطری است. طغیان آب، آن است که از بستر طبیعی خود بیرون رود و آبادی و مزارع را ویران کند. طغیان شخص بر خود چیرگی خوی خود بینی …. و طغیان بر خلق، سلطه جابرانه بر حقوق و مواهب آنهاست که نتیجه اش افساد در زمین می باشد.”
طاغوت که وصفی برای نشان دادن شدت طغیان یک انسان بر سایر انسان ها و خروج از مرزهای قانون و حاکمیت ملت است، بزرگ ترین مانع خداپرستی در جامعه و منهدم کننده معنویت و اخلاق می باشد. باز هم به قول طالقانی:
“تا اندیشه از اوهام کفرآمیز و سلطه طاغوت پاک نشود، ایمان به خدا در آن تجلی و تحرک و پیوستگی نمی یابد.”
عالمان واقعی دین گفته اند ازپیام های قرآن برای زمانه خود سود ببرید و خود را مخاطب آن قرار دهید. اینک باید پرسید آیا فقط در نظام شاهنشاهی پیرو منویات ملوکانه و مامور اوامر آریامهری شدن شرک و شخصیت پرستی است، یا در نظام ولایت مطلقه فقیه هم چنین شیوه هائی مغایر توحید و خداپرستی است؟
فرعون می گفت ” جز رای و نظر من شما حق رای واظهار نظر ندارید و من جز به راه رشد، شما را نمی برم” (مااریکم الا مااری ومااهدیکم الاسبیل الرشاد). آیا ادعای آقا بالاسری و قیمومیت داشتن و مردم را صغیر و یتیم و محجورنامیدن و نیازمند “شورای نگهبان” و” مجمع تشخیص مصلحت” و ” نظارت استصوابی” دانستن آنها را “رشد” می دهد، یا احترام به آزادی و اختیار خداداد و کرامت و منزلت آنها؟
فرعون با توهین به ملت، شخصیت آنها را خوار و خفیف کرده بود تا اطاعتش کنند (فاستخف قومه فاطاعوه)، آیا یکسره ملت را ” اغتشاشگر” وخائن خواندن و انتظار اطاعت بی چون و چرا از رهبری داشتن نشانه های طغیان نیست؟
فرعون فقط قرائت خود از دین ِ زمانه اش را به رسمیت می شناخت و از این که ساحران بدون اجازه او!! به حضرت موسی ایمان آورده بودند، آنها را تهدید به مرگ می کرد، آیا شعار:”مرگ برضدولایت فقیه” ادامه همان شیوه ها نیست؟
فرعون طرفداران موسی را “گروهک”(شرذمه قلیلون) و شاه آنها را ” خرابکاران” کمترازانگشتان دو دست! می خواند ، آیا عنوان ” خس و خاشاک” نامیدن اکثریت ملت شیوه های فرعونی نیست؟
فرعون مخالفین اش را به براندازی و تغییر نظام متهم می کرد وبا تحریک فریب کارانه توده های ناآگاه مردم مدعی می شد آنها می خواهند شما را از شهر و دیارتان بیرون کنند و نظام برتر شما را دگرگون سازند( یریدان ان یخرجاکم من ارضکم و یذهبا بطریقتکم المثلی) ، آیا اصطلاحات براندازی قانونی! و انقلاب مخملی! و رنگی، از همان ترفندهای طاغوتیان نیست؟
آیا شاه با پخش اعترافات تلویزیونی از زندانیان سیاسی توانست دوام و بقای خود را تضمین کند که در نظام ولائی و “فقیه سالاری” از چنین شیوه های نخ نمائی یکسره استفاده می شود؟
قبل از انقلاب سرلشکر”ازهاری” جمعیت میلیونی در تظاهرات را “اعراب فلسطینی” می دانست که روزها با ریختن دوا قرمزدر کف خیابان ها، دولت را به خون ریزی متهم می کنند! و شب ها با نوار ” الله اکبر” در پشت بام ها ادعای جمعیت می کنند! آیا وابسته شمردن معترضین نتایج انتخابات به بیگانگان ، نسبت دادن کشتارهای خیابانی و دانشگاهی به گروه هائی ازملت! و تخریب ماشین و خانه فریاد کنندگان شبانه “الله اکبر” ، که طاغوتیان سابق هم چنین بی حرمتی هائی نمی کردند، طغیان محسوب نمی شود ؟
آیا به راستی طاغوت درتاج و تشکیلات سلطنتی تحقق می یابد یا در عبا و عمامه و تشکیلات ولایتی هم امکان ظهور و بروز دارد؟
قرآن برای مبارزه با طغیان تمامیت طلبان، چند سفارش ساده کرده است:
طاغوت را نباید باور کرد و به رسمیت شناخت(بقره۲۵۶، نساء۵۱و۶۰).
به ولایت طاغوت پیوستن کفر است(بقره۲۵۷).
سخن طاغوت نه تنها “فصل الخطاب” نیست، بلکه نباید به حکم و داوری او گردن نهاد(نساء۶۰).
از تعبد وتسلیم بی چون و چرا نسبت به طاغوت باید جدا اجتناب کرد(زمر۱۷ و نحل۳۶).
والذین اجتنبواالطاغوت ان یعبدوها وانابواالی الله لهم البشری فبشرعبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه (زمر۱۷)
کسانی که از سرسپردگی به طاغوت کناره گیری می کنند و به سوی خدا بر می گردند، بشارت شایسته آنهاست. پس بندگان مرا بشارت ده که ( به جای تمکین از طاغوت ، با آزادمنشی) سخن را می شنوند و از بهترین آن پیروی می کنند.

نامه نهضت آزادی به هاشمی شاهرودی: ما را محاکمه کنید تا از فشارهای وزارت اطلاعات خلاص شویم!


نهضت آزادی ایران در نامه‌ای به آیت‌الله شاهرودی، ریاست قوه قضائیه، خواستار پیگیری و رسیدگی به تظلم‌خواهی‌های اعضای این حزب و اقدامات غیرقانونی علیه آنان شد. به گزارش «موج سبز آزادی» متن کامل این نامه به شرح زیر است:
لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم (1) – نساء 148
رئیس محترم قوه قضائیه،آیت‌الله شاهرودی
با سلام و دعای خیر و تشکر از دستور اخیر جنابعالی برای تعیین تکلیف و آزادی دستگیرشدگان پس از مراسم انتخابات ریاست جمهوری، همان‌طور که اطلاع دارید، نهضت آزادی ایران در سال 1340 به همت بزرگانی چون مرحومان آیت‌الله سیدمحمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و دکتر یدالله سحابی تاسیس گردید. موسسین و اعضای آن در دوران سیاه پهلوی به مبارزه با نظام شاهنشاهی پرداختند و سال‌ها رنج زندان و تبعید را تحمل کردند. نهضت آزادی در شکل‌گیری انقلاب اسلامی نقش موثری داشت و بعد از پیروزی انقلاب نیز اکثر مسئولان نهضت در مدیریت کشور و انتقال آن به نظام جدید سهم عمده‌ای داشتند. پس از تدوین قانون اساسی و تشکیل دولت و مجلس و تصویب قانون احزاب ، نهضت آزادی اقدام به تطبیق اساسنامه خود با قانون احزاب کرد و درخواست برای صدور پروانه رسمی از کمیسیون ماده 10 قانون احزاب کرد. کمیسیون مذکور به بهانه‌های غیرقانونی به درخواست نهضت آزادی پاسخ نداد و وزارت کشور نیز وظیفه قانونی خود را در صدور پروانه انجام نداد. در نتیجه نهضت از این کمیسیون به دادگستری شکایت کرد، ولی متاسفانه تاکنون به این شکایت رسیدگی نشده وحکم دادگاه دراین باره صادرنشده است.
اصل بیست و ششم قانون اساسی تصریح دارد که:”احزاب ، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیت‌های دینی شناخته شده آزادند، مشروط به اینکه اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و قانون اساسی جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ‌کس را نمی‌توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آن‌ها مجبور ساخت.”
بر اساس اصل فوق، نهضت آزادی همواره خود را حزبی قانونی دانسته است و به رغم فشارها و محدودیت‌های بسیار، همچنان به وظائف اجتماعی و سیاسی خود و نقد عملکرد حکومت و امر به معروف و نهی از منکر مسئولان با رعایت قانون احزاب ادامه داده است. ولی متاسفانه درحالی که وزیر کشور سابق رسما اعلام کرد که نهضت آزادی اگرچه غیررسمی است، اما غیرقانونی نیز نیست، در چند سال اخیر و به خصوص در چند ماه گذشته با مضایق و موانع شدیدتری روبرو گردیده است که چند مورد آن به‌طور خلاصه به استحضارتان می‌رسد:
1– در سه سال اخیر از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت زنده یاد مهندس بازرگان که رئیس دولت موقت انقلاب اسلامی، عضو شورای انقلاب و از مفاخر دینی و سیاسی کشور بودند جلوگیری شده است. این در حالی است که مراسم مذکور از زمان درگذشت ایشان هر ساله در حسینیه ارشاد تهران و همچنین در شهرهای دیگر برگزار می‌گردید و بسیاری از رجال دینی و سیاسی کشور در این مراسم شرکت می‌کردند. همین محدودیت در برگزاری مراسم سالگرد درگذشت روانشاد دکتر سحابی و سالگرد تاسیس نهضت آزادی ایران اعمال شده است.
2– احزاب معمولا سالی یک‌بار کنگره برگزار می‌کنند، که در آن انتخابات داخلی و تعیین خط مشی آینده صورت می‌گیرد. در سه سال گذشته دولت محترم مهرورز از تشکیل کنگره نهضت آزادی و يا بسياري از مراسم با تهدید شفاهی یک عضو وزارت اطلاعات واعزام ماموران امنيتي به محل جلسات جلوگیری کرده است و حتی از تشکیل آخرین کنگره با تعداد محدود و بدون دعوت عمومی، در داخل منزل یکی از اعضا نیز جلوگیری شد.
3– در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری نهضت آزادی ایران به‌طور فعال شرکت کرد و با اعلام مواضع اصولی از همه اعضا و علاقه‌مندانش و عموم مردم خواست که در انتخابات شرکت کنند.ولی پس از برگزاری انتخابات تعدادی از اعضا و مسئولان نهضت آزادی را از خانه‌هایشان، بعضا حتی در ساعات بعد از نیمه شب به محروم کردن آنان از شغل و یا ایجاد مانع برای تحصیل خودشان یا نزدیکان آنان و حتی قطع حقوق بازنشستگی، مجبور به استعفا و تعهد عدم همکاری با نهضت آزادی کرده‌اند. حتی برای صدور اجازه ملاقات یکی از اعضای نهضت آزادی با همسرش که در بازداشت غیرقانونی به‌سر می‌برد، درخواست نوشتن استعفانامه از حزب کرده‌اند، در حالی که ملاقات بازداشت‌شدگان با اعضای خانواده‌شان حق قانونی و بدون قید و شرط آنان است.
4– در جریان انتخابات، بیش از 20 نفر از اعضای نهضت آزادی ،از جمله آقای مهندس توسلی رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی ،را با اتهامات واهی بازداشت کردند و بعضا در زندان انفرادی، با تضییقات فراوان نگهداشتند و با اعمال انواع فشارها، استعفای از نهضت آزادی یا توقف و انحلال آن را خواستار شدند.
5– روز دوشنبه 5/5/1388 از طرف وزارت اطلاعات و به طور تلفنی از نایب رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی خواستار تعطیلی جلسات دفتر مذکور گردیدند و تلویحا این امر را تصمیم “نظام” یا مقامات بالاتر اعلام داشته و تهدید کرده‌اند چنانچه جلسات دفتر سیاسی تعطیل نگردد ، وزارت اطلاعات با اعضای دفتر مذکور برخورد خواهند کرد.
-همانطور که استحضار دارید، طبق قانون احزاب، تنها مرجعی که حق دارد به احزاب تذکرات شفاهی و یا کتبی دهد کمیسیون ماده 10 قانون احزاب مستقر در وزارت کشور است. در حالی که مقامات مسئول کشور در مورد ضرورت رعایت قانون داد سخن می دهند، دخالت وزارت اطلاعات در امور احزاب خلاف قانون است و بخصوص دستور تلفنی و تهدید اعضای یک حزب قانونی نسبت به ادامه فعالیت آن موجب تاسف و تاثر بسیار می باشد. آیا حق است که بخواهند با یک تماس تلفنی حزبی با سابقه نزدیک به نیم قرن را بی سر و صدا تعطیل کنند.
- به ما گفته‌اند که “نظام” تصمیم به توقف یا تعطیل نهضت آزادی گرفته است. آیا “نظام” چیزی غیر از آن است که در قانون اساسی تعریف شده است و در اصول 26 و 168 آن تکلیف احزاب و نحوه رسیدگی به جرایم سیاسی مربوط بوسیله دادگاه صالحه و با حضور هیئت منصفه مشخص گردیده است ؟ آیا چنین دادگاهی برای نهضت آزادی ایران تشکیل گردیده است ؟
- در صورتیکه مقامات بالاتر نظام همین مختصر فعالیت نهضت آزادی را، به عنوان یک حزب منتقد و معتقد به امربه‌معروف و نهی از منکر نسبت به حاکمیت، بر نمی‌تابند و بر توقف وتعطیل آن اصراردارند،دستور فرمائید پرونده نهضت آزادی ایران به دادگاه صالحه‌ای که بر اساس اصل 168 قانون اساسی با حضور هیئت منصفه تشکیل گردد، ارجاع شود. چون ما به قانون التزام داریم طبیعی است که اگر چنین دادگاهی رای به توقف یا انحلال نهضت آزادی دهد، آن را پس از طی مراحل قانونی بپذیریم. در غیر این صورت تعطیل ساختن غیر قانوني يكي از قديمي ترين احزاب سياسي ظلم آشکاری به موسسین ، اعضا و مردم می باشد و در دادگاه الهی باید در برابر آن پاسخگو باشند.
6 – درپایان نظربه اینکه قوه قضاییه باید پشتیبان حقوق فردی و اجتماعی شهروندان و مسئول تحقق بخشیدن به عدالت و عهده دار رسیدگی به تظلمات و شکایات آنان و مسئول احیای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی‌های مشروع و قانونی و نظارت بر حسن اجرای قوانین باشد، از آن مقام محترم درخواست می‌کنیم دستور فرمایند موضوع مورد رسیدگی واقع شود و وزارت اطلاعات از این اقدامات غیر قانونی منع گردد و تهدیدات، تضییقات و فشارهای غیرقانونی و غیر اصولی که توسط دولت و وزارت اطلاعات و احیانا دستگاههای اطلاعاتی دیگر برای این حزب قانونی، پرسابقه، ملی و اسلامی فراهم می‌کنند، مرتفع گردد.
رسیدگی و پاسخگویی به ظلم‌ها و تظلم‌ها در دنیا بسیار ساده‌تر از پاسخگوئی به آن‌ها در آخرت است.
انما اشکوا بثی و حزنی الی الله و اعلم من الله ما لا تعلمون(2)– سوره یوسف– 86
بااحترام
نهضت آزادی ایران
(1) خداوند بانگ برداشتن به سخن بد را دوست ندارد، مگر از جانب کسی که مورد ستم قرار گرفته باشد.(2) درد و اندوه خود را فقط به خدا بازگویم و از خدا چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید.